تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

الا ای طوطی گویای اسرار                  مبادا خالیت شکر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید          که خوش نقشی نمودی از خط یار

  نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 6:16  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن کريم :
نام سوره : منافقون *** شماره سوره : 63 *** محل نزول : مدينه *** تعداد آيه: 11*** تعداد کلمه : 180 *** تعداد حروف : 776
معني : دو چهره ها
علت نامگذاري : در آيه اول سوره از منافقان و توطئه آنها بر عليه مسلمانان سخن گفته است. و اكثر آيات اين سوره درباره منافقان و نقشه هاي شوم آنان نازل شده است.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  نشانه هاي منافقان، توطئه ها، تحريكها، تخريبها، دروغ پردازها و نقشه هاي شوم آنها.
•  برحذر داشتن مؤمنان از توطئه هاي اين دشمنان سرسخت و لزوم مراقبت دائم در اين زمينه.
•  هشدار به مؤمنان كه نعمتها مواهب مادي دنيا، آنها را از ذكر خدا غافل نكند.
•  تشويق و توصيه به انفاق در راه خدا و بهره گيري از اموال، پيش از رسيدن مرگ و حسرت خوردن.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، شصت و سومين سوره است و به ترتيب نزول، صد و چهارمين سوره است كه بعد از سروه «حج» و قبل از سوره «مجادله» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هر كس سوره منافقون را بخواند از هر گونه نفاق پاك مي شود.»

(منبع : سايت راديو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
          ولادت با سعادت امام محمد تقی (ع) خجسته و مبارک باد.
ای دل گر از آن چاه زنخدان به در آئی       هرجاکه روی زود پشیمان به در آئی
هش دار که گر زمزمه عقل کنی گوش      آدم صفت از زوضه رضوان به در آئی

  نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 11:14  توسط سهيل   | 
از سرچشمه گفتار امام محمدتقی"جوادالائمه"(ع) :
آفت دينداري حسد و خودبيني و فخر فروشي است.
با خداوند اهل مدارا است و مدارا را دوست دارد و (آدمي را) بر مدارا ياري مي کند.
اصرار بر گناه آسودگي از مکر خداست ، " و از مکر خدا آسوده نباشد جز مردمي زيانکار " .
با دلها به سوي خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است.
سه چيز است که هر کس آن را مراعات کند ، پشميان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت کردن ، 3 - و توکل بر خدا در هنگام تصميم گيري .

  نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 11:11  توسط سهيل   | 
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست    که مونس دم صبحم دعای دولت اوست
سرشک من که ز توفان نوح دست ببرد    ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست

  نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 7:17  توسط سهيل   | 
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پر خون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فرو ریزد ز گردش های گوناگون
نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون
چو این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرقست در بی چون

(مولوی)

  نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 7:16  توسط سهيل   | 
سالروز ورود امام رضا(ع) به شهر نیشابور و روز ملی خراسان را گرامی می داریم
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست   چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست
گرچه شیرین دهنان پادشهانند ولی         او سلیمان زمانست که خاتم با اوست
  نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 6:25  توسط سهيل   | 
مي گريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد
مي سوزم وميسازم ، پروانه چنين بايد
مي كوبم ومي رقصم ، مي نالم ومي خوانم
در بزم جهان شور، مستانه چنين بايد
من اين همه شيدايي ، دارم ز لب جامي
در دست تو اي ساقي ، پيمانه چنين بايد
خلقم زپي افتادند ، تا مست بگيرندم
در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد
يكسو بردم عارف ، يكسو كشدم عامي
بازيچه ي هر دستي ، طفلانه چنين بايد
موي تو و تسبيح شيخم بدر از ره برد
يا دام چنان بايد ، يا دانه چنين بايد
بر تربت من جانا ، مستي كن ودست افشان
خنديدن بر دنيا ، رندانه چنين بايد

(معيني کرمانشاهي)

  نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 6:22  توسط سهيل   | 
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاد کنی       خون خوری گر طلبروزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد              حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

  نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 6:29  توسط سهيل   | 
رباعیات ابوسعید ابوالخیر:
تا زلف تو شاه گشت و رخسار تو تخت    افکند دلم برابر تخت تو رخت
روزی بینی مرا شده کشته‌ی بخت         حلقم شده در حلقه‌ی سیمین تو سخت
     ===============================
ایدل چو فراقش رگ جان بگشودت    منمای بکس خرقه‌ی خون آلودت
می‌نال چنانکه نشنوند آوازت            می‌سوز چنانکه برنیاید دودت
      ================================
تیری ز کمانخانه ابروی تو جست               دل پرتو وصل را خیالی بر بست
خوشخوش زدلم گذشت و میگفت بناز       ما پهلوی چون تویی نخواهیم نشست

  نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 6:28  توسط سهيل   |