تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

 خيز و در كاسه سر آب طربناك انداز          پيشتر زانكه شود كاسه سر خاك انداز
 عاقبت منزل ما وادي خاموشانست           حاليا غلغله در گنبد افلاك انداز
  نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 6:8  توسط سهيل   | 
يك روزصبح زود شيوانا سراسيمه وارد معبد شد و از تمام سالكين خواست تا معبد را به سرعت ترك كنند. چرا كه او روياي زلزله اي را ديده است كه تمام ساختمان هاي ضعيف شهر ازجمله معبد را خراب خواهد كرد. كاهن معبد شيوانا را مسخره كرد و به حاضرين گفت كه خداي معبد از آنها محافظت خواهد كرد و امن ترين جا براي جستن از خطر زلزله ، معبد است. عده اي از سالكين ازمعبد بيرون آمدندو عده اي ديگر در آن ماندند. ساعتي نگذشت كه پيش بيني شيوانا به حقيقت پيوست و زلزله اي مهيب تمام ساختمان هاي ضعيف شهر ازجمله معبد را روي سر ساكنين خود خراب كرد. كاهن و كساني كه در معبد مانده بودند همگي زير آوار از بين رفتند. يكي از شاگردان شيوانا با كنايه و دلخوري از استاد پرسيد:”چرا خداوند به كاهن و عبادت كنندگان كمك نكرد. آنها به خانه خدا پناه برده بودند. شيوانا با تبسم گفت:” خداوند به آنها كمك كرد. خداوند به خواب من آمد و خبرزلزله را برايم آورد. در واقع خداوند از زبان من خطر را به آنها يادآور شده بود. كاهن و بقيه كافي بود چشمان خود را باز مي كردند و مي ديدندكه خانه خدا تمام عالم است ونه معبد و آنها فقط كافي بود از يك خانه خدا به خانه اي امن تر پناه مي بردند.
 (شيوانا)
  نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
مردم ديده ما جز به رخت ناظر نيست         دل سرگشته ما غير ترا ذاكر نيست
 اشكم احرام طواف حرمت مي بندد          گرچه ا زخون دل ريش دمي طاهر نيست
  نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
شعر واقعي
 هر شعري كه شما را تكان ندهد، به آن گوش ندهيد . هر شعري كه شما را نخنداند و يا به گريه نيندازد ، آنرا دور بيندازيد. هر نظمي كه به شما يك يا چند چيز خوب تقديم ننمايد ، بدان اعتماد ننماييد. تا شما را يك هيجان وحشي حركت ندهد ، بيهوده شعر نگوييد. اول فكر كنيد كه چه چيز سابق شعر گفتن شماست ؟ آيا كسي را دوست داردي ، كسي را دشمن داريد ؛ مظلوميد ، فقيريد ، شجاعيد و ميخواهيد تشجيع كنيد ؛ گله كنيد ، امتنان داريد ، خبر تازه يا سرگذشت قشنگي به خاطر داريد ، نكته ي حكيمانه و فلسفه ي خوش و دقيقي در نظر گرفته ايد، چه چيزي است كه شما را و طبع شما را ميخواهد به خود مشغول كرده و به لباس يك يا چند شعر خودش را به مردم نشان دهد؟ هر چيزي كه هست ، همان را با هر قدر فكر و عقل و ذوقي كه داريد همان طور كه هست بدون گزافه و با حقيقت وصدق به نظم در آوريد، يا به نثر بنويسيد. شاعر آن است كه در وقت تولد شاعر باشد. به علم و تتبع نميتوان شعر گفت . تقليد الفاظ و اصطلاحات بزرگان و دزديدن مفردات و مضامين مختلفه ي مردم و با هم تركيب كردن ، كار زشت و نالايقي است و نمي شود نام آن را شعر گذاشت .
 (ملك الشعرا بهار)
  نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
نسيم صبح سعادت بدان نشان كه تو داني    گذر بكوي فلان كن در آن زمان كه تو داني
تو پيك خلوت رازي و ديده بر سر راهت         به مردمي نه بفرمان چنان بران كه تو داني
  نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
غزلي از سعدي شيرين سخن :
دوش دور از رويت اي جان جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از سوداي تو سيلاب داشت

 نَز تفکر عقل مسکين پايگاه صبر ديد
 نَز پريشاني دل شوريده چشم خواب داشت

 نقش نامت کرده دل محراب تسبيح وجود
 تا سحر تسبيح‌گويان روي در محراب داشت

 ديده‌ام مي‌جست گفتندم نبيني روي دوست
 عاقبت معلوم کردم کاندرون سيماب داشت

 روزگار عشق خوبان شهد فائق مي‌نمود
 باز دانستم که شهدآلوده زهر ناب داشت

 سعدي اين ره مشکل افتاده است در درياي عشق
 اوّل آخر در صبوري اندکي پاياب داشت
  نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
بي مهر رخت روز مرا نور نمانده است        وز عمر مرا جز شب ديجور نمانده است
هنگام وداع تو ز بس گريه كه كردم            دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده است
  نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 5:55  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن كريم :
 نام سوره : احزاب *** شماره سوره : 33 *** محل نزول : مدينه *** تعداد آيه : 73 *** تعداد كلمه :1280 *** تعداد حروف : 5796
 معني : حزب ها و گروهها
 علت نامگذاري : بر اساس آيه 20 لشكريان كفار مكّه وديگر قبايل عرب كه براي جنگ با مسلمين به مدينه آمدند علّت نامگذاري اين سوره احزاب مي باشد(ماجراي جنگ احزاب يا خندق).
 نامهاي ديگر : ندارد
 محتوي سوره :
 •دعوت پيامبر به اطاعت خدا و ترك پيروي از كافران و پيشنهادهاي منافقان.
 • قول حمايت خدا از پيامبر در برابر كارشكني هاي مخالفان.
 • خرافات زمان جاهليت مانند «ظهار» كه آنرا وسيله طلاق و جدايي زن و مرد از هم مي دانستند. و مسأله پسر خواندگي و خط بطلان بر همه خرافات.
 • جنگ احزاب( خندق) و حوادث تكان دهنده و نقش تخريبي ستون پنجم(يهود داخل مدينه) و پيروزي اعجاز آميز مسلمانان بر كفار.
 • نكات اخلاقي و تربيتي.
 • درباره همسران پيامبر كه بايد در همه چيز الگو براي زنان مسلمان باشند.
 • داستان «زينب» دختر «جحش» و پاسخ قرآن به بهانه جويان.
 • مسأله حجاب و دستور رعايت حجاب به زنان با ايمان.
 • معاد و راه نجات در آن عرصه عظيم.
 • امانت داري بزرگ انسان يعني مسأله تعهد و تكليف و مسئووليت.
 • افشاگري منافقين و رسواييهاي مردان وزنان قريش.
 • خاتم النبياء بودن حضرت محمد(ص).
 ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، سي و سومين سوره است و به ترتيب نزول، هشتاد و نهمين سوره است كه بعد سوره «آل عمران» و قبل از سوره «ممتحنه» نازل شده است.
 داستانهاي سوره : داوود: 10 تا 11، سليمان:12 تا 14، نبرد احزاب:10.
 فضيلت سوره :پيامبر اسلام(ص) فرمود: « كسي كه سوره احزاب را تلاوت كند و به خانواده خود تعليم دهد از عذاب قبر در امان خواهد بود.»
 (منبع : سايت راديو قرآن )
  نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 5:54  توسط سهيل   | 
منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز      چه شكر گويمت اي كار ساز بنده نواز
 نيازمند بلا گو رخ از غبار مشوي              كه كيمياي مرادست خاك كوي نياز
  نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 8:38  توسط سهيل   | 
آتش عشق تو در جان خوشترست
دل ز عشقت آتش افشان خوشترست
هر كه خورد از جام عشقت قطره‌اي
تا قيامت مست و حيران خوشترست
تا تو پيدا آمدي پنهان شدم
زان كه با معشوق پنهان خوشترست
درد عشق تو كه جان مي‌سوزدم
گر همه زهرست از جان خوشترست
درد بر من ريز و درمانم مكن
زان كه درد تو ز درمان خوشترست
مي نسازي تا نمي‌سوزي مرا
سوختن در عشق تو زان خوشترست
چون وصالت هيچ كس را روي نيست
روي در ديوار هجران خوشترست
خشك سال وصل تو بينم مدام
لاجرم در ديده توفان خوشترست
همچو شمعي در فراقت هر شبي
تا سحر عطار گريان خوشترست
"شيخ عطار"
  نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 8:36  توسط سهيل   | 
 شاهد آن نيست كه موئي و مياني دارد            بنده طلعت آن باش كه آني دارد
 شيوه حور و پري خوب و لطيفست ولي             خوبي آنست و لطافت كه فلاني دارد
  نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 6:28  توسط سهيل   | 
نمازگزار و سگ
 مردي براي عبادت به مسجدي رفت.نيّتش آن بود كه شب را به راز و نياز با پروردگار بگذراند. شب هنگام كه آن عابد به نماز مشغول بود. بانگي به گوشش رسيد. عابد تصور كرد كسي به مسجد وارد شده است. وسوسه هايي آن مرد را به خود سرگم نمود. با خود گفت: لابد شخصي كه در اين موقع شب به مسجد آمده است مرد كاملي است كه به اهميت كار من واقف خواهد بود و مرا همچون خود زاهد تمام عياري بشمار خواهد آورد. بايد احتياط كنم و شرط عبادت و خضوع را به جا آورم به همين جهت :
 همه شب تا به روزش بود طاعت      نياسود از عبادت هيچ ساعت
 دعا و زاري بسيار كرد او                 گهي توبه گه استغفار كرد او
 به جاي آورد آداب و سنن را             نكو بنمود الحق خويشتن را
 وقتي صبح شد و هوا روشن گرديد آن مرد همه جا را نگاه كرد. چشمش به سگي افتاد كه درگوشه مسجد خوابيده بود!
 از حسرت و ندامت گريه كرد و از خجالت سر به زير انداخت و با خود گفت:
 همه شب بهر سگ در كار بودي           شبي حق را به چنين بيداري بودي

 ز بي شرمي شدي غرق ريا تو            نداري شرم آخر از خدا تو
 بسي سگ از تو بهتر اي مُرائي*         ببين تا سگ كجا و تو كجايي؟
 چو پرده برفتد از پيش آخر                   چه گويي با خداي خويش آخر؟
 *مُرائي : رياكار
(الهي نامه – عطار نيشابوري)
  نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 6:27  توسط سهيل   | 
 خيز تا از در ميخانه گشادي طلبيم           بر در دوست نشينيم و مرادي طلبيم
 زاد راه حرم وصل نداريم مگر                   بگدائي ز در ميكده زادي طلبيم
  نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 6:4  توسط سهيل   | 
حکايت
 يکی را از وزرا پسری کودن بود ، پيش يکی از دانشمندان فرستاد که مرين را تربيتی می کن ، مگر که عاقل شود . روزگاری تعليم کردش و موثر نبود . پيش پدرش کس فرستاد که اين عاقل نمی باشد و مرا ديوانه کرد.# چون بود اصل گوهرى قابل
 تربيت را در او اثر باشد
 هيچ صيقل نكو نداند كرد
 آهنى را كه بدگهر باشد
 سگ به درياى هفتگانه بشوى
 كه چو تر شد پليدتر باشد
 خر عيسى گرش به مكه برند
 چو بيايد هنوز خر باشد
 (گلستان سعدي - باب هفتم : در تاءثير تربيت)
  نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 6:3  توسط سهيل   | 
حسن تو هميشه در فزون باد           رويت همه ساله لاله گون باد
 اندر سر ما خيال عشقت                 هر روز كه باد در فزون باد
  نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
دمي با بابا طاهر:
 خوشا آنانكه هر از بر ندانند            نه حرفي وا نويسند و نه خوانند
 چو مجنون سرنهند اندر بيابان         ازين گو گل روند آهو چرانند
 ===================================
نهالي كن سر از باغي برآرد          ببارش هر كسي دستي بر آرد
 بر آرد باغبان از بيخ و از بن           اگر برجاي ميوه گوهر آرد
 =================================
شوانم خواب در مرز گلان كرد              گلم واچيد و خوابم را زيان كرد
 باغبان ديد كه مو گل دوست ديرم       هزاران خار برگل پاسبان كرد

  نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
 مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد         نقش هر پرده كه زد راه به جايي دارد
 عالم از ناله عشاق مبادا خالي                   كه خوش آهنگ و فرح بخش نوائي دارد
  نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 6:2  توسط سهيل   | 
 الهي سينه اي ده آتش افروز                      در آن سينه دلي وان دل همه سوز
 هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست       دل افسرده غير از آب و گل نيست
 دلم پر شعله گردان سينه پر دود                  زبانم كن به گفتن آتش الود
 كرامت كن دروني درد پرورد                        دلي در وي درون درد و برون درد
 به سوزي ده كلامم را روايي                       كز آن گرمي كند آتش گدايي
 دلم را داغ آتش بر جبين نه                         زبانم را بياني آتشين ده
 سخن كز سوز دل تابي ندارد                       چكد گر آب از او ، آبي ندارد
 (وحشي بافقي)
  نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
كرشمه كن و بازار ساحري بشكن             بغمزه رونق و ناموس سامري بشكن
 به باد ده سرو دستار عالمي يعني           كلاه گوشه به آيين سروري بشكن
  نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
حكايت گوركني كه عمر دراز يافت
 يافت مردي گوركن عمري دراز            سايلي گفتش كه چيزي گوي باز
 تا چو عمري گور كندي در مغاك          چه عجايب ديده اي در زير خاك
 گفت اين ديدم عجايب حسب حال       كين سگ نفسم همي هفتاد سال
 گور كندن ديد و يك ساعت نمرد         يك دمم فرمان يك طاعت نبرد
 (منطق الطير- عطار نيشابوري)
  نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 6:9  توسط سهيل   | 
سالروز بزرگداشت غزلسراي بزرگ پارسي ، حافظ شيرازي خجسته و گرامي باد.
مژده وصل تو كو كز سر جان برخيزم         طاير قدسم و از دام جهان برخيزم
 بولاي تو كه گر بنده خويشم خواني        از سرخواجگي كون و مكان برخيزم
  نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
تاریخچه آرامگاه حافظ شيرازي:
 پس از درگذشت شمس الدین محمد، خواجه حافظ شیرازی (در سال 792 یا 791 ه.ق)، پیکر وی در خاک باغ مصلی، که ماوا و محل گشت و تفرج او بود، در زیر سایه سرو روانی به خاک سپرده شد.65سال پس از وفات او یعنی در سال 856 هجری در زمان حکمرانی میرزا ابوالقاسم گورکانی، شمس الدین محمد یغمایی که استاد و وزیر حکمران نام برده بود، بر فراز گور حافظ عمارتی گنبدی شکل بنا کرد و جلوی آن حوض بزرگی ساخت که از آب رکن آباد پر میشد.این بنا ر زمان سلطنت شاه عباس تعمیر شد و در زمان نادر شاه افشار نیز تعمیراتی بر آرامگاه انجام گرفت.
 بنیادیترین کار در زمان کریمخان زند بر روی آرامگاه انجام گرفت. ساختمان او به شیوه بناهای زمان زندیه، دارای تالاری با چهار ستون سنگی یک پارچه بود که از طرف شمال و جنوب گشاده و در دو طرف چپ و راست آن دو اتاق ساخته شده بود، به گونه ای که مقبره حافظ در شمال تالار قرار می گرفت و در جنوب آن باغی بزرگ نمایان بود. این چهارستون با ارتفاع 5 متر هنوز هم در وسط تالار مقابل پله ها با نقوش رنگ باخته اما زیبا خودنمایی میکنند.همچنین کریمخان دستور داد تا سنگی از جنس مرمر برای گور خواجه بتراشند و پس از آماده شدن سنگ دو غزل از غزلهای حافظ را که به خط زیبای نستعلیق بدست حاج آقاسی بیگ افشار آذربایجانی نوشته شده بود، بر روی آن کنده کاری کردند. این سنگ گور هنوز هم بر روی آرامگاه حافظ قرار دارد. ابعاد این سنگ 40 در 80 در 266 سانتی متر است.
 در بالای این سنگ در میان ترنجی این جمله نوشته شده است : «انت الباقی و کل شی هالک»
 در زیر آن غزلی زیبا از حافظ در 12 سطر با مطلع:
 مژدهی وصل تو کو کز سر جان بر خیزم           طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
 و دور آن نیز غزلی دیگر با مطلع نوشته شده است:
 ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش         پیوسته در حمایت لطف اله باش
 همچنین در دو گوشه بالای سنگ، این دو مصرع نوشته شده است:
 بر سر تربت ما چون گذری، همت خواه             که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
 و در گوشهی پایینی سنگ دو مصرع زیر نوشته شده است:
 چراغ اهل معنی خواجه حافظ                    بجو تاریخش از خاک مصلی
 که خاک مصلی به حساب ابجد بیانگر تاریخ وفات حافظ است.
 در سال 1314 خورشیدی به کوشش مرحوم علی اصغر حکمت شیرازی (وزیر فرهنگ وقت) وعلی ریاضی (رییس فرهنگ وقت) طرح نقشه آرامگاه حافظ، به شکل کنونی آن با طراحی و نظارت مهندس «آندره گدار» شرق شناس و ایران شناس بزرگ فرانسوی تهیه شد و به مرحله اجرا درآمد و در سال 1316 به اتمام رسید.
 بنای آرامگاه
 آرامگاه حافظیه درمجموع 20.000 متر مربع پهنه دارد و دارای چهار در است. بنای آرامگاه به دو میان سرای شمالی و جنوبی تقسیم شده است که حد فاصل دو صحن با دو ردیف پلکان سنگی که به تالاری 56 متری میرسد، از یکدیگر جدا شده اند.
 میان سرای (حیاط) جنوبی: این میان سرای نسبت به کف تالار 18 پله، نزدیک به 4 متر گودتر است.
 میان سرای (حیاط) شمالی: میانسرای شمالی حافظیه به اندازه 60 در 50 متر است .در میان میانسرای، گور خواجه قرار دارد که با داشتن پنج پله، نزدیک به یک متر از کف میانسرای بلندتر است.سنگ مرمری که کریمخان زند بر روی مزار حافظ گذاشته، هنوز با زیبایی و به همان حال باقی است. بالای گور گنبدی است که به وسیله هشت ستون سنگی یکپارچه پنج متری و به شکل ستونهای کریمخان نگهداری میشود. سطح بیرونی گنبد به وسیله ورقهای مس ِترک ترکی، مانند کلاه قلندران و درویشان پوشیده شده و درون آن با کاشیهای رنگین معرق، تزیین شده است. دورتادور زیر سقف بیتهایی با خط ثلث روی کاشی نوشته شده است و غزلی زیبا از حافظ است با مطلع:
 حجاب چهره جان میشود غبار تنم        خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم
 طراح آرامگاه: یکی از شرق شناسان بزرگی که همواره به تاریخ و تمدن و هنر ایران عشق میورزید، آندره گدار فرانسوی بود. او که فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبای پاریس بود، به سال 1307 خورشیدی به دعوت دولت وقت و به منظور سامان دهی ادارهی کل باستان شناسی و نگهداری و مرمت بناهای تاریخی به ایران آمد.ساخت و تکمیل بنای حافظیه به شکل امروزی یکی از کارهای بسیار زیبا و ماندگار وی است که با الهام از معماری اصیل ایرانی و با تکیه بر ذوق و هنر استادکاران هنرمند با نظارت وی به اتمام رسید.
  نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
زهي خجسته زماني كه يار باز آيد                 بكام غمزدگان غمگسار باز آيد
به پيش خيل خيالش كشيدم ابلق چشم        بدان اميد كه آن شهسوار باز آيد
  نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 8:6  توسط سهيل   | 
دمي با پدر شعر پارسي رودكي :
گرفت خواهم زلفين عنبرين تو را                به بوسه نقش كنم برگ ياسمين تو را
 هر آن زمين كه تو يكره براو قدم بنهي       هزار سجده برم خاك آن زمين تو را
 هزار بوسه دهم بر سخاي نامه تو            اگر ببينم بر مهر او نگين تو را
 به تيغ هندي گو دست من جدا كنند          اگر بگيرم روزي من آستين تو را

  نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 8:5  توسط سهيل   | 
مجمع خوبي و لطفست وعذار چو مهش           ليكنش مهر و وفا نيست خدايا بدهش
دلبرم شاهد و طفلست و ببازي روزي              بكُشد زارم و در شرع نباشد گنهش
  نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 6:25  توسط سهيل   | 
امثال و حكم
 بادنجان دور قاب‏چين
 شايد ريشه تاريخي اين مثل به دوران قاجار بازگردد. در ضيافتهاي شاهان، آشپزان بسياري شركت مي‌جستند و هر كس بر آن بود تا به نوعي هنرنمايي خود را به شاه بنمايند، اما در اين ميان جمعي نهايت دقت خود را در چيدن بادنجان به دور قابها و بشقابها مي‌كردند و اين كار را به ترتيبي انجام مي‌دادند كه چيدن بادنجانها به دور بشقاب مصادف شود با ورود شاه به آشپزخانه؛ تا خاطر شاه با ديدن بادنجانهاي تزيين شده منبسط شود و اشتهايش برانگيخته شود و در ضمن، بادنجان دور قاب‏چينها هم خودي نمايانده باشند.
 يكي از بادنجان دور قاب‏چينهاي معروف و مهم، طبيب مخصوص ناصرالدين شاه ـــ دكتر فووريه ــ بود كه شرح شغل شريف بادنجان دور قاب‏چيني را از زبان وي پي‌ مي‌گيريم:(اعليحضرت مرا هم دعوت كرد كه در اين آشپزان شركت كنم. من هم اطاعت كردم و در جلوي مقداري بادنجان نشستم و مشغول شدم كه اين شغل جديد خود را تا آنجا كه مي‌توانم به خوبي انجام دهم. در همين موقع مليجك به شاه گفت: بادنجانهايي كه به دست يك نفر فرنگي پوست كنده شود نجس است. شاه امر را به شوخي گذراند و محمدخان، پدر مليجك تمام بادنجانهايي را كه من پوست كنده بودم جمع كرده و عمدتاً آنها را با نوك كارد بر مي‌چيد تا دستش به بادنجانهايي كه دست من به آنها خورده بود نخورد. بعد بادنجانها و سيني كارد را با خود بيرون برد.)
  نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 6:24  توسط سهيل   | 
                              روز جهاني كودك را گرامي مي داريم .
 اين قباي پادشاهي راست بر بالاي تو            زينت تاج و نگين از گوهر والاي تو
 آفتاب فتح را هر دم طلوعي ميدهد                از كلاه خسروي رخسار مه سيماي تو
  نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 5:59  توسط سهيل   | 
جشن مهرگان
 دومين جشن بزرگ ملي - ديني ايرانيان مهرگان بود كه در روز 7 مهر، روزي كه نام روز و ماه يكي بود، جشن گرفته مي‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومي ( طبيعي )، تاريخي و ديني داشت. از نظر نجومي، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزي جشن گرفته مي‌شود ( اعتدال پاييزي اول مهر صورت مي‌گيرد ) و جشن برداشت محصولات كشاورزي است.از نظر تاريخي در اين روز نيروي داد و راستي به سركردگي كاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگري آژي دهاك پيروز شد و فريدون به شاهي رسيد. مبارزه راستي و دروغ، داد و ستم در ايران ريشه ديني دارد و همه جشن‌هاي ملي هم به گونه اي اين مبارزه و پيروزي نهايي حق بر ناحق را نشان مي‌دهد. ولي در تاريخ مهرگان اين جنبه درخشندگي ويژه اي دارد.
 ابوريحان بيروني در كتاب آثار الباقيه مي‌گويد: در روز مهرگان فرشتگان به ياري كاوه آهنگر شتافتند. فريدون به تخت شاهي نشست و ضحاك را در كوه دماوند زنداني كرد و مردمان را از گزند او برهانيد.
 از نظر دين در فرهنگ ايراني مهر يا ميترا به معني فروغ خورشيد و مهر و دوستي است. همچنين مهر نگهبان پيمان و هشدار دهنده به پيمان شكنان است.
 جشن مهرگان همانند نوروز از فروغمندترين نمودهاي فرهنگ ايراني است. مهر يكي از خدايان پيش از زرتشت بود كه پس از زرتشت به فرشته آفريده اهورا مزدا درآمد. روشنيي و مهر، هميشه با روشنايي بي پايان خدايي يكي بوده‌اند.
 چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست      عالم همه آيات خدا هست و خدا نيست
 ما پرتو حقيم و هم اوييم و نه اوييم                 چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست
 به روايتي تاجگذاري اردشير بابكان، هم مقارن با جشن مهرگان بود. بدون دودلي پادشاهان هخامنشي، اشكاني و ساساني جشن مهرگان را بزرگ مي‌داشتند، در روزگار ما به مناسبت آغاز سال تحصيلي و گشايش آموزشگاه‌ها در آغاز مهر، جشن مهرگان جشن فرهنگي اعلام شده بود. همچنين مي‌توان آن را به عنوان جشن كشاورزان، جشن ملي نگاهداشت. زرتشتيان ايران هميشه اين جشن را با شكوه ويژه اي برگزار كرده و مي کند.
 بني‌اميه با تعصب ضد ايراني در روز مهرگان، زرتشتيان را مجبور ميكردند هدايايي تقديم كنند و مقدار اين هدايا را جرجي زيدان در كتاب تمدن اسلامي، پنج تا ده ميليون درهم ذكر كرده است.
 ابومسلم خراساني، برمكيان و دولت مردان آن زمان عباسيان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاري داشتند
 روز مهر و ماه و جشن فرخ مهرگان             مهرافزا اي نگار مهر چهر مهربان
 مهرباني كن به جشن مهرگان و روز مهر      مهرباني به، به روز مهر و جشن مهرگان
  نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 5:58  توسط سهيل   | 
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم          حاصل خرفه و سجاده روان در بازم
حلقه توبه گر امروز چو زهّاد زنم          خازن ميكده فردا نكند در بازم
  نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 6:13  توسط سهيل   | 
دمي با ابوسعيد ابوالخير
 آن رشته که قوت روانست مرا                    آرامش جان ناتوانست مرا
 بر لب چو کشی جان کشدم از پی آن          پیوند چو با رشته‌ی جانست مرا
 =============================
 آنروز که آتش محبت افروخت                    عاشق روش سوز ز معشوق آموخت
 از جانب دوست سرزد این سوز وگداز        تا در نگرفت شمع پروانه نسوخت
 =============================
دیشب که دلم ز تاب هجران مي سوخت      اشکم همه در دیده‌ی گریان مي سوخت
 میسوختم آنچنانکه غیر از دل تو                 بر من دل کافر و مسلمان مي سوخت
  نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
پيرانه سرم عشق جواني به سر افتاد        وان راز كه در دل بنهفتم بدر افتاد
 از اره نظر مرغ دلم گشت هواگير              اي ديده نگه كم كه بدام كه در افتاد
  نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
اولش سخته
 روزي شيوانا به عيادت يكي از دوستانش كه بيمار بود رفت و جوياي حال او شد. فرزندان بيمار گفتند كه طبق تجويز طبيب او بايد هر روز يك ظرف جوشانده تلخ به همراه چندين شربت شيرين بخورد و او هميشه با شربت شيرين شروع مي كند و بعد وقتي نوبت جوشانده تلخ مي رسد آنقدر تاخير مي كند كه وقت دارو مي گذردو تازه هنگام نوشيدن هم بخش زيادي از آن را پس مي زند. به همين خاطر چند هفته است كه بيماري اش خوب نشده است. شيوانا تبسمي كرد و نظر دوستش را در اين مورد پرسيد. دوستش گفت: «شربتي كه اين ها مي گويند خودش به تلخي زهر است و تصور كن كه جوشانده چقدر مي تواند تلخ باشد. نوشيدن اين جوشانده ها هر روز براي من مايه عذاب شده و طبيب هم اصرار دارد كه درمان من در اين جوشانده ها نهفته است. به نظر تو چه كنم؟ شيوانا سري تكان داد و گفت: «هميشه صبح كه از خواب برمي خيزي، فرقي نمي كند كه بيمار باشي يا سالم! ابتدا كار هاي آن روز را بر طبق اولويت و سختي دسته بندي كن وهميشه سعي كن سخت ترين كار را اول انجام دهي. به اين ترتيب ديگر بار سنگيني آن را تمام روز با خودت حمل نمي كني.
 (شيوانا)
  نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
گوهرمخزن اسرار همانست كه بود        حقّه مهر بدان مهر و نشانست كه بود
عاشقان زبده ارباب امانت باشند            لاجرم چشم گهربار همانست كه بود
  نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
حکايت
 مردکی را چشم درد خاست . پيش بيطار رفت که دوا کن . بيطار از آنچه در چشم چارپايان کند در ديده او کشيد و کور شد . حکومت به داور بردند، گفت : بر او هيچ تاوان نيست ، اگر اين خر نبودی پيش بيطار نرفتی . مقصود ازين سخن آنست تا بدانی که هر آنکه ناآزموده را کار بزرگ فرمايد با آنکه ندامت برد به نزديک خردمندان به خفت رای منسوب گردد. ندهد هوشمند روشن راءى
 به فرومايه كارهاى خطير
 بوريا باف اگر چه بافنده است
 نبرندش به كارگاه حرير
 (گلستان سعدي - باب هفتم : در تاءثير تربيت)
  نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن مجيد :
نام سوره : سجده *** شماره سوره : 32 *** محل نزول : مكه *** تعداد آيه : 30 *** تعداد كلمه :380*** تعداد حروف : 1500
 معني : سجده كردن( پيشاني بر زمين نهادن براي عبادت خدا).
 علت نامگذاري : آيه 15 اين سوره كه دستور سجده در برابر خدا را داده است . از نشانه هاي مؤمن اين است كه هنگام يادآوري آيات ونشانه هاي خدا به علامت تعظيم و سپاس، به خاك افتاده و در برابر او سجده مي كند و خدا را مي ستايد.)
 نامهاي ديگر : مضاجع، الم سجده، الم تنزيل، سجدة- جزر.
 محتوي سوره :
 • عظمت قران و نزول آن از سوي خداوند و نفي اتهامات دشمنان از آن.
 • نشانه هاي خدا در آسمان و زمين و تدبير جهان.
 • آفرينش انسان از خاك وآب نطفه و روح الهي و اعطاي وسايل فراگيري علم ودانش يعني چشم و گوش و هوش از سوي خدا به او.
 • رستاخيز و حوادث قبل از آن يعني مرگ و بعد از آن يعني سؤال و جواب.
 • بشارت مؤمنين به بهشت و انذار فاسقان به عذاب آتش.
 • اشاره به تاريخ بني اسرائيل و سرگذشت موسي(ع) و پيروزي امت او.
 • توحيد و نشانه هاي عظمت خداوند.
 • تهديد دشمنان لجوج.
 • سرگذشت امتهاي پيشين و سرنوشت دردناك آنان.
 ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، سي و دومين سوره است و به ترتيب نزول، شصتمين سوره است كه بعد از سوره «غافر=مؤمن» وقبل از سوره «شوري» نازل شده است.
 داستانهاي سوره : ندارد
 فضيلت سوره :امام صادق(ع) فرمود: « هر كس سوره سجده را در هر شب جمعه بخواند خداوند نامه اعمال او را به دست راست او مي دهد و گذشته او را مي بخشد و از دوستان محمد(ص) و اهل بيت او (ع) خواهد بود.»
 (منبع : سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 1:24  توسط سهيل   | 
صوفي بيا كه خرقه سالوس بركشيم       وين نقش رزق را خط بطلان بسر كشيم 
نذر و فتوح صومعه دروجه مي نهيم         دلق ريا به آب خرابات بر كشيم
  نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 1:24  توسط سهيل   | 
بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم                     كز بهر جرعه همه محتاج آن دريم
روز نخست چون دم رندي زديم و عشق       شرط آن بود كه جز ره آن شيوه نسپريم
  نوشته شده در  جمعه 12 مهر1387ساعت 9:14  توسط سهيل   | 
در ازل قطره خوني كه ز آب و گل شد
 دم ز آيين محبت زد و نامش دل شد
 باده شوق تو يارب چه شرابي است كز او
 به يكي جرعه دل شيفته لايعقل شد
 اول از هر دو جهان ديده من راه نظر
 بست و آن گاه تماشاي تو را قابل شد
 حاصل كار تو اي دل به جز اين نيست ز عشق
 كه سراسر همه كار تو بي‌حاصل شد
 گو مباش از طرف كار خيالي غافل
 كه ز سوداي خطت كار بر او مشكل شد
 (خيالي بخارايي)
  نوشته شده در  جمعه 12 مهر1387ساعت 9:13  توسط سهيل   | 
دمي با باباطاهر :
 بلا رمزي ز بالاي ته باشد             جنون سري ز سوداي ته باشد
 بصورت آفرينم اين گمان بي         كه پنهان در تماشاي ته باشد
===============================
ز دل نقش جمالت در نشي يار        خيال خط و خالت در نشي يارا
 مژه سازم بدور ديده پرچين            كه تا وينم خيالت در نشي يار
 ==============================
 فلك زار و نزارم كردي آخر           جدا از گلعذارم كردي آخر
 ميان تخته نرد محبت                   شش و پنجي بكارم كردي آخر
  نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 9:29  توسط سهيل   | 
به آب روشن مي عارفي طهارت كرد          علي الصباح كه ميخانه را زيارت كرد
 همينكه ساغر زريت خور نهان گرديد          هلال عيد بدور قدح اشارت كرد
  نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 9:29  توسط سهيل   | 
عيد سعيد فطر بر تمامي شما همراهان گرامي خجسته و گرامي باد
روزه یک سو شدوعیدآمدودلهابرخواست      می زخمخانه به جوش آمدومی بایدخواست

توبه زهد فروشان گران جان بگذشت           وقت رندی وطرب کردن رندان برجاست
  نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 1:32  توسط سهيل   | 

  نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 1:31  توسط سهيل   | 
 ساقي بيار باده كه ماه صيام رفت         درده قدح كه موسم ناموس و نام رفت
 وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم              عمري كه بي حضور صراحي و جام رفت
      =======================================
دعاي روز بيست ونهم:
 خدايا در اين روز مرا سراپا به رحمت خود در پوشان وهم توقيق وحفظ از گناهان روزي فرما ودلم را از تاريکيهاي مشکوک واوهام پاک دار اي مهربان بر بندگان مومنت .
  نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 4:59  توسط سهيل   | 
امثال و حكم
 شاخ و شانه کشیدن
 شاخ و شانه کشیدن کنایه از تهدید و ارعاب است که کسی به منظور انتقام یا ترساندن طرف مقابل تهدید بر آید و از هر اقدامی برای تامین مقصود خویش خود داری نکند . این عبارت در اصل شاخ و شانه بوده است ولی در اصطلاح عامه حرف« و» را غالبا تلفظ نمی کنند و شاخ شانه گویند
 سابقا راه و رسم گدایی تا این اندازه پیشرفت نکرده بود که فی المثل باند و جمعیت و حزب و تشکیلات داشته باشند . فقط چند چشمه بلد بودند و به آن وسایل سد جوع و تحصیل درهم و دینار می کردند. یکی از آن چشمه ها که گدایان ایران در قدیم الایام بازی می کردند شاخ و شانه کشیدن بوده است.
 شاخ و شانه عبارت بودند از شاخ نوک تیز و شانه استخوان گوسفند که گدایان شاخ را در دست راست وشانه را در دست چپ می گرفتند و بر در خانه و جلوی دکان می رفتند و مطالبه وجه می کردند چنانچه صاحب خانه و دکاندار در پرداخت وجه استنکاف و امتناع می کرد گدای سمج آن شاخ را به نوعی روی شانه یعنی شاخه استخوان گوسفند می کشید که صدای چندش آوری از آن بر می خاست و شنونده را به ستوه آورده مجبور می کرد چیزی به گدا بدهد و او را از سر خود باز کند
  نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 4:58  توسط سهيل   | 
چراغ روي ترا شمع گشت پروانه                  مرا زحال تو با حال خويش پروا نه
 خرد كه قيد مجانين عشق مي فرمود          ببوي سنبل زلف تو گشت ديوانه
             =================================
دعاي روز بيست وهشتم:
 اي خدا دراين روز به اعمال نافله ومستحبات مرا بهره وافرا عطا فرما وبه حاضر و آماده ساختن مسائل درحقم کرم فرما و وسيله مرابين وسايل واسباب به سوي حضرتت نزديک ساز اي خدايي که سماجت والحاح بندگان ترا (از کار لطف وبخشش) باز نخواهد داشت.
  نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 1:33  توسط سهيل   | 
حکايت
 يکی از بندگان عمرو ليث گريخته بود . کسان در عقبش برفتند و باز آوردند . وزير را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنين فعل روا ندارند. بنده پيشه عمرو سر بر زمين نهاد و گفت:
 هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست
 بنده چه دعوی کند ، حکم خداوند راست
 اما به موجب آنکه پرورده ی نعمت اين خاندانم ، نخواهم که در قيامت به خون من گرفتار آيی ، اجازت فرمای تا وزير بکشم آنگه قصاص او بفرمای خون مرا ريختم تا بحق کشته باشی. ملک را خنده گرفت ، وزير را گفت : چه مصلحت می بينی؟ گفت : ای خداوند جهان از بهر خدای اين شوخ ديده را به صدقات گور پدر آزاد کن تا مرا در بلايی نيفکنی. گناه از من است و قول حکما معتبر که گفته اند.
 چو كردى با كلوخ انداز پيكار
 سر خود را به نادانى شكستى
 چو تير انداختى بر روى دشمن
 چنين دان كاندر آماجش نشستى
 (گلستان سعدي- باب اول در عبرت پادشاهان)
  نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 1:32  توسط سهيل   | 
من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم      محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم
 من كه عيب توبه كاران كرده باشم بارها       توبه از مي وقت گل ديوانه باشم گر كنم
 =======================================
دعاي روز بيست وهفتم:
 خداوندا در اين روز فضيلت ليلة القدر را نصيب من گردان وتمام امور وکارهاي مشکل را آسان کن وعذرهايم را بپذير و گناهم را محو ونابود ساز اي روف ومهربان در حق صالحان.
  نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 5:15  توسط سهيل   | 
دمي با خيام :
 ساقي گل و سبزه بس طربناک شده‌ست    درياب که هفته دگر خاک شده‌ست
 می نوش و گلي بچين که تا درنگري       گل خاک شده‌ست وسبزه خاشاک شده‌ست
 =============================
عمريست مرا تيره و کاريست نه راست    محنت همه افزوده و راحت کم و کاست
 شکر ايزد را که آنچه اسباب بلاست        ما را ز کس دگر نمیبايد خواست
 =================================
مهتاب بنور دامن شب بشکافت                    می نوش دمی بهتر از اين نتوان يافت
 خوش باش و مینديش که مهتاب بسي        اندر سر خاک يک بيک خواهد تافت
  نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 5:14  توسط سهيل   | 
سحر ببوي گلستان دمي شدم در باغ        كه تا چو بلبل بي دل كنم علاج دماغ
 بجلوه گل سوري نگاه مي كردم               كه بود در شب تيره ز روشني چو چراغ
          ====================================
 دعاي روز بيست وششم:
 اي خدا در اين روز سعيم را در راه طاعتت بپذير وجزاي خير عطا فرما وگناهم را در اين روز ببخش و عملم را مقبول وعيبم را مستور گردان, اي بهترين شنواي صداي خلق.
  نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 5:17  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن :
 نام سوره : لقمان *** شماره سوره :31 ***محل نزول : مكه *** تعداد آيه:34 *** تعداد كلمه:524 *** تعداد حروف : 2110
 معني :لقمان حكيم
 علت نامگذاري :آيه 12 به بعد اين سوره پند هاي لقمان حكيم به فرزندش را مطرح كرده است كه يكي از شاهكار هاي هنري اين سوره در ضمن 8 آيه مي باشد كه به طور زيبا و سبك جالبي اندرزهاي لقمان را به تصوير كشيده است.
 نامهاي ديگر :ندارد
 محتوي سوره :
 • عظمت قرآن و هدايت و رحمت بودن آن براي مؤمنان.
 • نكوهش كساني كه در برابر آيات سرسختي و لجاجت نشان مي دهند و با ايجاد سرگرمي هاي نا سالم، ديگران را از قرآن منحرف مي كنند.
 • نشانه هاي خدا در آفرينش آسمان و بر پا داشتن آن بدون ستون، آفرينش كوهها در زمين،جنبندگان مختلف، نزول باران وپرورش گياهان.
 • سخنان حكمت آميز لقمان به فرزندش از جمله: توحيد ومبارزه با شرك، توصيه به نيكي به پدر و مادر، نماز، امر به معروف و نهي از منكر، شكيبايي در برابر حوادث سخت، خوشرويي با مردم، تواضع و فروتني و اعتدال در امور.
 • دلايل توحيد با سخن از تسخير اسمان و زمين، نعمتهاي فراوان پروردگار.
 • نكوهش از منطق بت پرستاني كه تنها بر اثر تقليد از نياكان به گمراهي افتادند.
 • عم گسترده و بي پايان خدا با ذكر مثال روشن.
 • آيات آفاقي، توحيد فطري وگرفتار شدن انسان در ميان امواج بلا و روي دل به سوي خدا آوردن.
 • صحنه تكان دهنده قيامت و زندگي پس از مرگ و هشدار به انسان كه مغرور زندگي دنيا نشود و به فكر آن جهان باشد.
 • علم غيب پروردگار و آگاهي او از همه چيز در ارتباط با انسان و...
 ترتيب سوره :به ترتيب جمع آوري، سي و يكمين سوره است و به ترتيب نزول، پنجاه و ششمين سوره است كه بعد از سوره«صافات» و قبل از سوره «سبأ» نازل شده است.
 داستانهاي سوره :لقمان حكيم و پند هاي او به فرزندش 15 تا 19.
 فضيلت سوره :پيامبر اسلام(ص) فرمود: « هر كسي كه سوره لقمان را بخواند در قيامت رفيق و دوست او است وبه عدد كساني كه كار نيك يا بد انجام دادند( به حكم امر به معروف و نهي از منكر در برابر آنها) ده حسنه به او داده مي شود.»
 (منبع : سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 5:16  توسط سهيل   | 
روبررهش نهادم و بر من گذر نكرد              صد لطف چشم داشتم و يك نظر نكرد
 سيل سرشك ما ز دلش كين بدر نبرد         در سنگ خاره قطره باران اثر نكرد
          ====================================
دعاي روز بيست وپنجم:
 خداوندا مرا در اين روز محب دوستانت ودشمن دشمنانت قرار ده ودر راه روش به طريقه وسنت خاتم پيغمبرانت بدار، اي عصمت بخش دلهاي پيغمبران.
  نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 5:11  توسط سهيل   | 
  
          اي شمع جمع انجمن كي رخ نمايان مي كني

                                     كي عاشقان خويش را خرسند و خندان مي كني
  نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 5:10  توسط سهيل   | 
آن غاليه خط گر سوي ما نامه نوشتي        گردون ورق هستي ما در ننوشتي
 هرچند كه هجران ثمر وصل برآرد               دهقان جهان كاش كه اين تخم نكشتي
        ====================================
دعاي روز بيست وچهارم:
 خدايا در اين روز از تو درخواست مي کنم آنچه را که رضاي تو در اوست، وبه تو پناه مي برم از آنچه تو را پسند است، و از تو توفيق مي خواهم که دراين روز به فرمان تو باشم وهيچ نافرماني نکنم ، اي عطا بخش سئوال کنندگان.
  نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 5:25  توسط سهيل   | 
غزلي از سعدي :
 ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
 بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمی​دانیم
 چون دلارام می​زند شمشیر
 سر ببازیم و رخ نگردانیم
 دوستان در هوای صحبت یار
 زر فشانند و ما سر افشانیم
 هر گلی نو که در جهان آید
 ما به عشقش هزاردستانیم
 تنگ چشمان نظر به میوه کنند
 ما تماشاکنان بستانیم
 تو به سیمای شخص می​نگری
 ما در آثار صنع حیرانیم
 هر چه گفتیم جز حکایت دوست
 در همه عمر از آن پشیمانیم
 سعدیا بی وجود صحبت یار
 همه عالم به هیچ نستانیم
 ترک جان عزیز بتوان گفت
  نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 5:24  توسط سهيل   | 
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند       وندرآن ظلمت شب آب حياتم دادند
 بيخود از شعشعه پرتو ذاتم كردند           باده از جام تجلي صفاتم دادند
           ==============================
دعاي روز بيست وسوم:
 خدايا در اين روز مرا از گناهان پاکيزه گردان و از هر عيب پاک ساز ودلم را در آزمايش رتبه دلهاي اهل تقوي بخش ، اي پذيرنده عذر لغزشهاي گناهکاران.
  نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 5:15  توسط سهيل   | 
اندر احوال ابوسليمان دارائي
 گفت: شبي در مسجد بودم و از سرما آرامم نبود. و در وقت دعا يك دست پنهان كردم . راحتي عظيم از راه ديگر دست بر من رسيد. در خواب شدم . هاتفي آواز داد كه : يا سليمان آنچه روزي آن دست بود كه بيرون كرده بودي داديم اگر آن دست ديگر نيز بيرون بودي نصيب وي نيز بدادمي. سوگند خورد كه هرگز دعا نكنم مگر هر دو دست بيرون كرده باشم.
 (تذكرة‌الاولياء_عطار نيشابوري)
  نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 5:14  توسط سهيل   | 
آن شب قدري كه گويند اهل خلوت امشب است     يارب اين تاثيردر كدامين كوكب است
 تا بگيسوي تو دست ناسزايان كم رسد          هر دلي از حلقه اي در ذكر يار يارب است
        ===================================
دعاي روز بيست ودوم:
 خداوندا در اين روز درهاي فضل وکرمت را به روي من بگشا و برمن برکاتت را نازل فرما وبر موجبات رضا وخشنوديت موفقم بدار ودر وسط بهشتهايت مرا مسکن ده ، اي پذيرنده دعالي پريشانان.
  نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 5:15  توسط سهيل   | 
وَمَآأَدْرَيكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ

و تو چه مي داني كه شب قدر چيست ؟
  نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 5:14  توسط سهيل   | 
مولای یا مولای انت المولی و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولی
 مولای یا مولای انت الملک و انا المملوک و هل یرحم المملوک الا المالک
 مولای یا مولای انت العزیز و انا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز
 مولای یا مولای انت االخالق و انا المخلوق و هل یرحم المخلوق الا الخالق
 مولای یا مولای انت العظیم وانا الحقیر و هل یرحم الحقیر الا العظیم
 مولای یا مولای انت القوی و انا الضعیف و هل یرحم الضعیف الا لقوی
 مولای یا مولای انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی
 مولای یا مولای انت المعطی و انا السائل و هل یرحم السائل الا المعطی
 (قسمتي از مناجات اميرالمومين علي (ع))
  نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 3:37  توسط سهيل   | 
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند      گل آدم بسرشتند و به ميخانه زدند
 ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت          با من راه نشين با ده مستانه زدند
       ================================
دعاي روز بيست ويکم:
 خداوندا در اين روز مرا به سوي رضا وخشنودي خود راهنمايي کن وشيطان را بر من مسلط مگردان وبهشت را منزل ومقامم قرار ده ، اي برآورنده حاجات معرفت ومشتاقان حق وحقيقت.
  نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 3:37  توسط سهيل   |