تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

دست از طلب ندارم تا كام من برآيد         يا تن رسد به جانان يا جان ز تن برآيد
بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر          كز آتش درونم دود از كفن بر آيد
  نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 5:2  توسط سهيل   | 
دمي با خيام :
 چون نيست ز هر چه هست جز باد بدست    چون هست بهرچه هست نقصان و شکست
 انگار که هرچه هست در عالم نيست           پندار که هرچه نيست در عالم هست
 =======================================
خاکي که بزير پاي هر ناداني است          کف صنمی و چهره‌ي جاناني است
 هر خشت که بر کنگره ايواني است        انگشت وزير يا سلطاني است
 ==========================================
 در خواب بدم مرا خردمندي گفت             کز خواب کسی را گل شادي نشکفت
 کاري چکني که با اجل باشد جفت          می خور که بزير خاک میبايد خفت
  نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 5:0  توسط سهيل   | 
در ديرمغان آمد يارم قدحي دردست مست    از مي و ميخواران ازنرگس مستش مست
در نعل سمند او شكل مه نو پيدا                  و ز قد بلند او بالاي صنوبر پست
  نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 4:55  توسط سهيل   | 
امثال و حكم
 شتر ديدي ؟ نديدي
 اگر يك نفر از رازي خبردار باشد و بروز دادن آن، باعث زحمت و گرفتاري خودش با ديگري بشود به او مي‌گويند شتر ديدي نديدي.
 ‌گويند: سعدي از دياري به ديار دگر مي‌رفت. در راه چشمش به جاي پاي يك مرد و يك شتر افتاد كه از آنجا عبور كرده بودند. كمي كه رفت جاي پنجه‌هاي دست مسافر را ديد كه به زمين تكيه داده و بلند شده، پيش خود گفت: «سوار اين شتر زن آبستني بوده» بعد يك طرف راه مگس و طرف ديگر پشه به پرواز ديد پيش خود گفت: «يك لنگه بار اين شتر عسل، لنگه ديگرش روغن بوده» باز نگاهش به خط راه افتاد ديد علف‌هاي يك طرف جاده چريده شده و طرف ديگر نچريده باقي مانده؛ گمانش برد: « شتريك چشم كور، يك چشم بينا داشته
 از قضا خيالات سعدي همه درست بود و سارباني كه از مقابلش گذشته بود به خواب مي‌رود و وقتي كه بيدار مي‌شود مي‌بيند شترش رفته. او سرگردان بيابان شد تا به سعدي رسيد. پرسيد: «شتر مرا نديدي؟» سعدي گفت: «ترا شتر يك چشم كور نبود؟» مرد گفت: «آري» گفت: « يك لنگه بار شتر عسل، لنگه ديگرش روغن نبود؟» گفت: «آري» گفت: «زن آبستني بر شتر سوار نبود؟» گفت: «چرا» سعدي گفت: «من نديدم!» مرد ساربان كه همه نشان‌ها را درست شنيد اوقاتش تلخ شد و گفت: «شتر مرا دزديده‌اي همه نشاني‌ها نيز صادق است.» بعد با چوبي كه در دست داشت شروع كرد سعدي را زدن. سعدي تا خواست بگويد من از روي جاي پا و علامت‌ها فهميدم چند تايي چوب سارباني خورده بود، وقتي مرد ساربان باور كرد كه او شتر را ندزديده راه افتاد و رفت. سعدي زير لب زمزمه كرد و گفت:
 سعديا چند خوري چوب شترداران را
 تو شتر ديدي؟ نه جا پاشم نديدم!
  نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 4:54  توسط سهيل   | 
گفتا برون شدي به تماشاي ماه نو               از ماه ابروان منت شرم باد رو
 عمريست تا دلت ز اسيران زلف ماست        غافل ز حفظ جانب ياران خود مشو
  نوشته شده در  سه شنبه 28 آبان1387ساعت 5:2  توسط سهيل   | 
ای درویش!
 اصل همه عیب‏ها و بدی‏ها پر خوردن است و اندک خوردن آن نیست که روزی یا ده روز اندک خورد و آن‏گاه بسیار خورد که این چنین سودی نکند بلکه زیان کند. بعضی هستند که چند روز غذا کم خورند و چله گیرند و بعد از آن بسیار خورند؛ این چنین بی‏فایده است و عمر شریف ضایع کردن است.
 اندک خوردن آن باشد که بدان ثبات نمایند که از ثباتْ کارها گشاید و از بی‏ثباتی هیچ کاری نیاید.
 (عزیزالدین نسفی)
  نوشته شده در  سه شنبه 28 آبان1387ساعت 5:0  توسط سهيل   | 
چه مستي است ندانم كه رو به ما آورد       كه بود ساقي و اين باده از كجا آورد
تو نيز باده به چنگ آرو راه صحرا گير            كه مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد
  نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 5:3  توسط سهيل   | 
سر كوه بلند آهوي خسته
شكسته دست و پا ، غمگين نشسته
شكست دست و پا درد است ، اما
نه چون درد دلش كز غم شكسته
سر كوه بلند افتان و خيزان
چكان خونش از دهان زخم و ريزان
نمي گويد پلنگ پير مغرور
كه پيروز آيد از ره ، يا گريزان
سر كوه بلند آمد عقابي
نه هيچش ناله اي ، نه پيچ و تاب
نشست و سر به سنگي هشت و جان داد
( اخوان ثالث )
  نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 5:2  توسط سهيل   | 
چهل سال بيش رفت كه من لاف مي زنم       كز چاكران پيرمغان كمترين منم
هرگز به يمن عاطفت پير مي فروش             ساغر تهي نشد ز مي صاف روشنم
  نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 4:57  توسط سهيل   | 
شاگردان مكتب
 يكي از بزرگان از مكتبي عبور كرد، دو كودك را ديد كه يكي نان خالي و ديگري نان خورشي داشت. كودك فقير از آن كودك ديگر مقداري خورش خواست كه با نان بخورد:
 دگر يك گفت:اگر باشي سگ من            كه همچون سگ زني تگ بر تگ من
 بيابي نان خورش از من و گرنه              تو را بس نان تنها و دگرنه
 چو راضي گشت آن كودك بدان كار        دوان شد همچو سگ در ره به رفتار
 نهادش رشته برگردن كه شگ باش       به بانگ سگ درآي و تيز تگ باش
 آن بزرگ مرد از ديدن اين صحنه متاثر شد و به كودك فقير گفت: اگر به همان نان تنها قناعت مي كردي از سگ شدن در امان بودي.
 چرا بايد نفس طمعكار را اسير خود نكنيم و همچون سگ در پي جيفه و استخواني به دنبال افراد پست بدويم.
 (الهي نامه – عطار نيشابوري)
  نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 4:56  توسط سهيل   | 
  ز دست كوته خود زير بارم                  كه از بالا بلندان شرمسارم
  مگر زنجير موئي گيردم دست             وگرنه سر به شيدايي بر آرم
  نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 5:1  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن كريم :
 نام سوره : يس *** شماره سوره : 36 *** محل نزول : مكه *** تعداد آيه : 83 *** تعداد كلمه :729 *** تعداد حروف : 3000
 معني : يكي از حروف مقطع و يكي از نامهاي پيامبر اسلام
 علت نامگذاري : آيه اول مي باشد كه با پيامبر (ص) سخن گفته است و با «يس» هم شروع شده كه هم از حروف مقطعه است و هم از القاب و نام هاي رسول خدا (ص) است
 نامهاي ديگر : قلب قرآن -ريحانة القرآن- دافعه (دفع كننده بديها و زشتيها از زندگي انسان)- معمّمه ( تمام خير دنيا و آخرت در اين سوره جمع است).
 محتوي سوره :
 •رسالت پيامبر(ص)و قرآن مجيد و هدف نزول اين كتاب مقدّس(تا آيه ).
 • رسالت نفر از پيامبران الهي و چگونگي دعوت آنها به سوي توحيد و مبارزه پي گير و طاقت فرساي آنها با شرك كه نوعي دلداري به پيامبر اسلام(ص) نيز هست.
 • از آيه 33 تا 44 آيات و نشانه هاي عظمت پروردگار در عالم هستي و بحث توحيد از جمله: رويش گياه در زمين مرده، روييدن باغها و مبوه ها، زوجيت عمومي در مخلوقات، شب و روز و خورشيد و حركت كشتي ها در درياها و...
 • معاد و دلايل گوناگون آن و چگونگي حشر و سؤال و جواب و روز قيامت و بهشت و دوزخ.
 • نكات تكان دهنده براي بيداري و هوشياري غافلان و بي خبران.
 • صحنه هاي مختلفي از آفرينش، مر گ و زندگي، سرانجام مجرمين و متقّين.
 ترتيب سوره :به ترتيب جمع آوري, سي و ششمين سوره است و به ترتيب نزول, چهلمين سوره است كه بعد از سوره «جن» و قبل از سوره «فرقان» نازل شده است.
 داستانهاي سوره : ندارد
 فضيلت سوره : امام صادق(ع) فرمود: «هر كس كه سوره يس را درر روز پيش از آنكه غروب شود بخواند در تمام طول روز محفوظ و پر روزي خواهد بود, هر كس آن را در شب پيش از خوابيدن بخواند خداوند هزار فرشته را براي او مأمور مي كند كه او را از هر شيطان رجيم و هر افتي حفظ كنند.»
 (منبع : سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 4:59  توسط سهيل   | 
اي قصه بهشت ز كويت حكايتي             شرح جمال حور ز رويت روايتي
انفاس عيسي از لب لعلت لطيفه           آب خضر ز نوش لبانت كنايتي
  نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 7:6  توسط سهيل   | 
بهلول بر ديوار قصر هارون چه نوشت ؟
 هارون الرشيد براى گردش و سركشى بطرف بعضى از ساختمانهاى جديد خود رفت ، در كنار يكى از قصرها با بهلول مصادف شد، از او درخواست كرد خطى بر ديوار قصر بنويسد. بهلول پاره اى ذغال برداشته نوشت : گل بر روى هم انباشته شده ولى دين خوار پست گرديده. گچها بر هم ماليده شده اما دستور صريح دين از بين رفته است. اگر اين كاخ را از پول و ثروت حلال خود ساخته اى اسراف كنندگان را دوست ندارد.چنانچه از مال مردم باشد بآنها ستم كرده اى (والله لايحب الظالمين ) خداوند ستم كاران را دوست ندارد.
  نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 7:5  توسط سهيل   | 
خدا چو صورت ابروي دلگشاي تو بست       گشاد كار من اندر كرشمه هاي تو بست
مرا و سروچمان را به خاك راه نشاند          زمانه تا قصب زركش قباي تو بست
  نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
یکی گفت:
 عاشق می باید که ذلیل باشد و خوار باشد و حمول باشد...و از این اوصاف بر می شمرد.
 فرمود که:
 عاشق اینچنین می باید وقتی که معشوق خواهد ، یا نه؟
 اگر بی مراد معشوق باشد، پس او عاشق نباشد؛ پیرو مراد خود باشد.و اگر به مراد معشوق باشد ، چون معشوق او را نخواهد که ذلیل و خوار باشد، او ذلیل و خوار چون باشد؟ پس معلوم شد که معلوم نیست احوال عاشق، الا تا معشوق او را چون خواهد.
(فیه مافیه)
  نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
دلا رفيق سفربخت نيكخواهت بس              نسيم روضه شيراز پيك راهت بس
 دگر ز منزل جانان سفر مكن درويش           كه سير معنوي وكنج خانقاهت بس
  نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 5:10  توسط سهيل   | 
امثال و حكم
 سه پلشت
 اصطلاح سه پلشت که اشتباها سه پلشک هم ضبط شده و تلفظ می شود هنگامی به کار می رود که گرفتاریها و دشواریها یکی پس از دیگری به سراغ آدمی بیاید و عرصه را تنگ کند در این صورت گفته می شود : سه پلشت آمد و یا به شکل دیگر :« سه پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزی برسد.
 در بازی سقاب آجر یا خشتی در میان مجلس مس نهند و حریفان به طور چمباتمه بر روی زمین می نشینند . آن گاه به نوبت سه قاپ را در لای انگشتان دست راست خود قرار می دهند و یک جا بر زمین می اندازند . شگرد بازی سه قاب این است که قاپ باز در حال چمباتمه با ژست مخصوصی قاپها را بیندازند و کف دستش را محکم به پهلوی رانش بکوبد تا صدایی از آن بر خیزد. در بازی سه قاپ هر کسی می تواند به دلخواه خود مبلغی بخواند یعنی شرط بندی کند و آن گاه سه قاپ انداخته می شود . اگر دو اسب بیاید قاپ اندازد دو سر می برد . اگر دو خر بیاید دو سر می بازد. اگر هر سه قاپ به شکل اسب یا خر سر پا بنشیند آن را نقش می گویند و قاپ انداز سه برابرآنچه را که طرف مقابل خوانده است می برد.
 موضوع مورد بحث ما این است که اگر قاپها دو اسب و یک خر و یا دو خر و یک اسب بنشیند آنکه قاپها را انداخته سه سر به حریفان می بازد که قسم اخیر در واقع منتهای بد شانسی قاپ انداز است و آن را در اصطلاح قاپ بازها سه پلشت می گویند که به علت اهمیت موضوع در تعریف بد شانسی و توصیف بد اقبال رفته رفته به صورت ضرب المثل در آمده و موارد مشابه مورد استفاده و استناد قرار گرفته است.
  نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 5:9  توسط سهيل   | 
يك دو جامم دي سحرگه اتفاق افتاده بود       وز لب ساقي شرابم در مذاق افتاده بود
از سرمستي دگر با شاهد عهد شباب            رجعتي ميخواستم ليكن طلاق افتاده بود
  نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 5:7  توسط سهيل   | 
حكايت قاتلي كه به بهشت رفت
 خونيي را كشت شاهي در عقاب          ديد آن صوفي مگر او را به خواب
 در بهشت عدن خندان ميگذشت            گاه خرم گه خرامان مي گذشت
 صوفيش گفتا تو خوني بوده اي           دايما در سرنگوني بوده اي
 از كجا اين منزلت آمد پديد                    زانچ تو كردي بدين نتوان رسيد
 گفت چون خونم راون شد به رزمي       مي گذشت آنجا حبيب اعجمي
 در نهان در زير چشم آن پير راه             كرد در من طرفة العيني نگاه
 اين همه تشريف و صد چندين دگر         يافتم از عزت آن يك نظر
 هر كه چشم دولتي بر وي فتاد            جانش در يك دم به صد سر پي فتاد
 تا نيفتد برتو مردي را نظر                     از وجود خويش كي يابي خبر
 پيربايد ، راه را تنها مرو                         از سر عميا درين دريا مرو
 (منطق الطير – عطار نيشابوري)
  نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 5:6  توسط سهيل   | 
ولادت با سعادت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا(ع) خجسته و مبارک باد.
 مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد         نقش هر پرده كه زد راه بجائي دارد
 عالم از ناله عشاق مبادا خالي                  كه خوش آهنگ و فرح بخش نوائي دارد
  نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 6:39  توسط سهيل   | 



 
  نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 6:37  توسط سهيل   | 
مي فكن بر صف رندان نظري بهتر ازين           بر در ميكده مي كن گذري بهتر ازين 
در حق من لبت اين لطف كه مي فرمايد          سخت خوبست وليكن قدري بهتر اين
  نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 5:10  توسط سهيل   | 
دمي با باباطاهر :
 بروي ماهت اي ماه ده چار                به سرو و قدت اي زيبنده رخسار
 كه جز عشقت خيالي در دلم ني       بدياري ندارم مو سروكار
 ====================================
ديدم آلاله اي در دامن خار                 واتم آلاليا كي چينمت بار
 بگفتا باغبان معذور ميدار                  درخت دوستي دير آورد بار
 ====================================
گلشن در زير سنبل سايه پرور          نهال قامتش نخلي است نوبر
 ز عشق آن گل رعنا همه شب          چو بلبل ناله و افغان برآور
  نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 5:4  توسط سهيل   | 
ديشب به سيل اشك ره خواب مي زدم       نقشي به ياد تو بر آب مي زدم
 ابروي يار در نظر و خرقه سوخته               جامي به ياد گوشه محراب مي زدم
  نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 5:12  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن كريم:
 نام سوره : فاطر *** شماره سوره : 35 *** محل نزول : مكه *** تعداد آيه : 45 *** تعداد كلمه : 797*** تعداد حروف : 3130
 معني : شكافنده و پديد آورنده
 علت نامگذاري : آيه اول اين سوره مي باشد كه با اين صفت از خدا ستايش شده، خدايي كه آسمانها و زمين را با شكافتن پرده عدم به وجود آورده است.
 نامهاي ديگر : ملائكه
 محتوي سوره :
 • نشانه هاي عظمت خداوند در عالم هستي و دلايل توحيد.
 • ربوبيت پروردگار و تدبير او نسبت به عموم جهان مخصوصاً انسان.
 • خالقيت و رازقيت او و آفرينش انسان از خاك ومراحل تكامل.
 • معاد، نتايج اعمال در آخرت، رحمت گسترده الهي در اين جهان و سنت تخلف ناپذير او درباره مستكبران.
 • مسأله رهبري پيامبران و مبارزه پي گير و مستمرشان با دشمنان لجوج و سرسخت و دلداري پيامبر اسلام(ص) در اين زمينه.
 • بيان پند ها و اندرزهاي الهي در زمينه هاي مختلف.
 • خلقت انسان و تسخير ماه و آفتاب و آمدن شب و روز و آبها و ماهيها در جهت شكر انسان و شناخت خدا و اطاعت اوست.
 ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، سي و پنجمين سوره است و به ترتيب نزول، چهل و دومين سوره است كه بعد از سوره «فرقان» و قبل از سوره «مريم» نازل شده است.
 داستانهاي سوره : ندارد
 فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هر كس سوره فاطر را بخواند در روز قيامت سه در از درهاي بهشت او را به سوي خود دعوت مي كند كه از هر كدام مي خواهي وارد شو.»
 (منبع : سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 5:11  توسط سهيل   | 
صبا وقت سحر بوئي ز زلف يار مي آورد     دل شوريده ما را به بو دركار مي آورد
من آن شكل صنوبر ازباغ ديده بركندم     كه هرگل كزغمش بشگفت محنت بارمي آورد
  نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 5:54  توسط سهيل   | 
خورشيد به احترامت اي مشرق عشق
 هر صبح و غروب سجده بر خاك كند
 با ياد تو ماه پيرهن چاك كند
 فرمان تو كوه را طربناك كند

  نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 5:53  توسط سهيل   | 
 ديریست كه دلدار پيامي نفرستاد              ننوشت سلامي و كلامي نفرستاد
 صد نامه فرستادم و آن شاه سواران         پيكي ندوانيد و سلامي نفرستاد
  نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 6:2  توسط سهيل   | 
گناه سرد
 پندش مده ، كه آن دل جوشنده از اميد
 ديري است دير ، تا شده بيرون زد دست او
 پندش مده كه راز فراوان شنيده است
 با جان تشنه از لب من گوش مست او
 پندش مده كه شعله ي اين عشق پرده سوز
 تيغ زبانه در نكشد با زبان تو
 پندهش مده كه ديده به من دارد از نياز
 گر گوش خسته بسته چنين برلبان او
 (فريدون توللي)
  نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
ايدل آندم كه خراب از مي گلگون باشي        بي زر و گنج به صد حشمت قارون باشي
درمقامي كه صدارت به فقيران بخشند         چشم دارم كه به جاه از همه افرون باشي
  نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 4:57  توسط سهيل   | 
حکايت
 يکی از وزرا پيش ذالنون مصری رفت و همت خواست که روز و شب به خدمت سلطان مشغولم و به خيرش اميدوار و از عقوبتش ترسان . ذوالنون بگريست و گفت : اگر من خدای را عزوجل چنين پرستيدمی که تو سلطان را ، از جمله صديقان بودمی.
 گرنه اميد و بيم راحت و رنج
 پاى درويش بر فلك بودى
 ور وزير از خدا بترسيدى
 همچنان كز ملك ، ملك بودى
 (گلستان سعدي- باب اول درعبرت پادشاهان)
  نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 4:56  توسط سهيل   | 
شراب و عيش نهان چيست ؟ كار بي بنياد        زديم بر صف رندان هرچه بادا باد
 گره ز دل بگشا و ز سپهر ياد مكن                   كه فكر هيچ مهندس چنين گره نگشاد
  نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 5:4  توسط سهيل   | 
امثال و حكم
 شال و كلاه كردن
 هر گاه کسی مهیای رفتن باشد و یا بخواهد لباس رسمی به تن کند تا در یکی از مجالس یا تشریفات رسمی شرکت نماید به عبارت بالا ارسال مثل کنند. به علاوه از باب شوخی و مزاح هم در موارد افرادی که قصد عزیمت به کار یا جایی دارند اصطلاحا گفته می شود: فلانی شال و کلاه کرده یعنی مهیای رفتن و آماده عزیمت است.در عبارت بالا غرض از شال پار چه ای از پشم یا پنبه یا ابریشم است که سابقا روی الخالق( از خالق) به کمر می بستند و روی آن سرداری می پوشیدند.
 شال به کمر بستن تا پنجاه سال قبل در ایران رایج بود و جزء آداب و سنن لباس پوشی محسوب می شد ولی دولت پهلوی آن را ممنوع کرد و دستور داد به راه و رسم اروپایی لباس بپوشد و کلاه بر سر نهند.عبارت شال و کلاه به گفته علامه دهخدا ترکیب عطفی است و اصطلاحا به لباس وزرا و مستوفیان اطلاق می شد که عبارت بود از لباس زربفت و ملیله دوزی با حمایل و نشانه ها و شال ابریشمین و نفیس که به کمر می بستند و همچنین کلاهها ی بسیار بلند از پوستهای بخارا و سمر قندی که بر سر می نهادند و به عصر سلاطین قاجار با این شکل و هیئت در روزهای بار ئ سلام رسمی حاضر می شدند.
  نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 5:2  توسط سهيل   | 
بغير از آنكه بشد دين و دانش از دستم       بيا بگو كه ز عشقت چه طرف بربستم
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد بباد              بخاك پاي عزيزت كه عهد نشكستم
  نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 5:4  توسط سهيل   | 
گفتم كه چاره غم هجران شود نشد
 در وصل يار، مشكلم آسان شود نشد
 يا از تب غمم شب هجران كشد نكشت
 يا دردم از وصال تو درمان شود نشد
 يا آن صنم مراد دل من دهد نداد
 يا اين صنم پرست مسلمان شود نشد
 يا دل به كوي صبر و سكون ره برد نبرد
 يا لحظه‌اي خموش ز افغان شود نشد
 يا مدعي ز كوي تو بيرون رود نرفت
 چون من اسير محنت هجران شود نشد
 يا از كمند غير غزالم جهد نجست
 يا ز الفت رقيب پشيمان شود نشد
 يا از وفا نگاه به هاتف كند نكرد
 يا سوي او ز مهر خرامان شود نشد
 (هاتف اصفهاني)
  نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 5:1  توسط سهيل   | 
                                          سه سال با حافظ
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن         دور فلك درنگ ندارد شتاب كن
 زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب          ما را ز جام باده گلگون خراب كن

سه سال لیاقت میزبانی و همراهی شما بزرگوران را داشتن چنان شور و شوقی در من بوجود می آورد که هیچ کلمه ای و عبارتی را نمیتوانم پیدا کنم تا جوابگوی ذره ای از محبت و لطف و توجه شما بزرگوران باشد .در این راه اول خدا را شاکرم و بعد ممنونم از همسر مهربانم که با صبر و بردباری همیشه شرایطی را فراهم نموده تا بتوانم هر روز صبح در خدمت شما باشم و حضور گرم و صمیمانه و محبتهای بی شائبه تک تک شما همراهان و دوستان گرامی که همیشه همراهم بودید بالاترین دلگرمی برای ادامه راهم بوده و همه اينها من را وادار ميكند كه با كمال افتخار سرتعظيم واحترام در مقابل تك تك شما فرود آورم و ازتون صميمانه بخواهم كه دستان گرم و ياري رسان خويش راازمن دريغ نفرماييد. مخصوصا از دوستانی که زحمت ادامه غزلها را می کشیدند و خاله فرا محترم که با نوشتن تفسیر و تعبیر غزلها در هرچه پربارتر شدن این وبلاگ سهم به سزایی داشتند.
 سالی که پشت سرگذاشتم همراه خودش اتفاقات و جریانات متفاوت تری نسبت به دو سال قبل داشت.حوادثی را که پشت سر گذاشتم بعضی وقتها چنان داشت بر کارم تاثیر می گذاشت که یک برهه از زمان نزدیک بود که فعالیت وبلاگی ام را متوقف کنم ولی چند تا کامنتی که نویسندگانشان بدون اطلاع از قصد من برایم نوشته بودند همه چیز را سرجایش برگرداند. و الان بیشتر از هر زمانی خوشحالم که چهارمین سال همراهی رند شیراز با شما را آغاز کنم.
 ميزبان سه سال شما باحافظ : سهيل
  نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
رباعياتي از شيخ اجل سعدي شيرين سخن:
 امشب که حضور یار جان افروزست          بختم به خلاف دشمنان پیروزست
 گو شمع بمیر و مه فرو شو که مرا           آن شب که تو در کنار باشی روزست
 =============================================
هشیار سری بود ز سودای تو مست         خوش آنکه ز روی تولدش رفت ز دست
 بی‌تو همه هیچ نیست در ملک وجود         ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست
  نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
روزگاريست كه ما را نگران مي داري        بندگان را نه به وضع دگران مي داري
گوشه چشم رضائي به منت باز نشد        اينچنين عزت صاحبنظران مي داري
  نوشته شده در  شنبه 11 آبان1387ساعت 5:12  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن كريم :
 نام سوره : سبا *** شماره سوره : 34 *** محل نزول : مكه *** تعداد آيه : 54 *** تعداد كلمه :883*** تعداد حروف : 1512
 معني :نام قومي كه در زمان سليمان(ع) مي زيستند و نام حاكمشان
 علت نامگذاري :آيه 15 اين سوره مي باشد كه بخشي از داستان قوم سبأ را در رابطه با سليمان نقل مي كند همان قومي كه حاكمشان زني به نام «بلقيس» بود. قوم سبأ خورشيد پرست بودند. شهر سبأ كه قوم سبأ در آن مي زيستند شهر بسيار زيبا و سرسبزي بود اما قوم سبأ به خاطر ناسپاسي از طغيان از نعمتهاي الهي سوء استفاده كردند و خداوند نيز سيل ويرانگري معروف به«سيل عرم» بر آنان فرستاد كه نابودشان كرد.
 نامهاي ديگر :ندارد
 محتوي سوره :
 • توحيد و بخشي از نشانه هاي خدا در هستي، و صفات او.
 • معاد و بحثهاي متنوع در اين زمينه.
 • مسأله نبوت پيامبران پيشين و مخصوصاً پيامبر اسلام(ص) و رسالت جهاني ايشان در آيه 28 و پاسخ به بهانه جوييهاي دشمنان درباره او.
 • نمونه اي از معجزات پيامبران پيشين.
 • حمايت از رسول خدا حضرت محمد(ص) در دعوت الهي اش.
 • بيان نعمتهاي بزرگ خدا و سرنوشت شكر گزاران و كفران كنندگان.
 • شرح گوشه اي از زندگي سليمان و قوم سباء كه بر اثر كفران نعمتهاي بي حساب الهي زندگيشان در هم كوبيده شد.
 • دعوت به تفكر و انديشه و ايمان و عمل صالح و تأثير اين عوامل در سعادت بشر.
 • طرح برنامه جامع براي تربيت پيروان حق.
 ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، سي و چهارمين سوره است وبه ترتيب نزول، پنجاه و هفتمين سوره است كه بعد از سوره «لقمان» وقبل از سوره «زمر» ازل شده است.
 داستانهاي سوره : معجزات داوود : 10، سيل عرم و سد مأرب: 15 تا 20.
 فضيلت سوره : پيامبر اسلام(ص) فرمود: «كسي كه سوره سبأ را بخواند در قيامت تمام پيامبران و رسولان رفيق و همنشين او خواهند بود.»
 (منبع : سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 11 آبان1387ساعت 5:11  توسط سهيل   | 
              ولادت حضرت معصومه (س) را تبريك و تهنيت عرض مي نمايم
 خواب آن نرگس فتّان تو بي چيزي نيست     تاب آن زلف پريشان تو بي چيزي نيست
 از لبت شير روان بود كه من ميگفتم            اين شكر گرد نمكدان تو بي چيزي نيست
  نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 7:19  توسط سهيل   | 


  نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 7:16  توسط سهيل   | 
سحرگاهان كه مخمور شبانه            گرفتم باده با چنگ و چغانه
نهادم عقل را ره توشه از مي           ز شهر هستي اش كردم روانه
  نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 5:59  توسط سهيل   | 
حکايت
 پياده ای سر و پا برهنه با کارونان حجاز از کوفه بدر آمد و همراه ما شد و معلومی نداشت. خرامان همی رفت و می گفت:
 نه بر اشترى سوارم ، نه چو خر به زير بارم
 نه خداوند رعيت ، نه غلام شهريارم
 غم موجود و پريشانى معدوم ندارم
 نفسى مى زنم آسوده و عمرى به سر آرم
 اشتر سواری گفتش :ای درويش کجا می روی ؟ برگرد که بسختی بميری.نشنيد و قدم در بيابان نهاد .چون به نجله محمود در رسيديم ، توانگر(اشتر سوار) را اجل فرار سيد. درويش به بالينش فراز آمد و گفت:
 شخصى همه شب بر سر بيمار گريست
 چون روز آمد بمرد و بيمار بزيست
 اى بسا اسب تيزرو كه بماند
 خرك لنگ ، جان به منزل برد
 بس كه در خاك تندرستان را
 دفن كرديم و زخم خورده نمرد
 (گلستان سعدي-باب دوم در اخلاق پارسايان)
  نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 5:58  توسط سهيل   | 
هر نكته كه گفتم در وصف آن شمائل          هر كو شنيد گفتا لله درّ قائل
 تحصيل عشقو رندي آسان نمود اول          آخر بسوخت جانم در كسب اين فضائل
  نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 5:28  توسط سهيل   | 
الهي!
 بر عجز و بيچارگي خود گواهم و از لطف و عنايت تو آگاهم؛
الهي!
 خواست خواست توست، من چه خواهم؟
 الهي!

 بيزارم از آن طاعتي كه مرا به عجب آورد و بنده آن معصيتم كه مرا به عذر آورد.
 الهي!
 چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم.
 الهي!
 همه مي‌ترسند كه فردا چه خواهد شد و عبدالله مي‌ترسد كه دي چه رفت.
 الهي!
 اگر چه گناه من افزون است، اما عفو تو از حد بيرون است.
 الهي!
 اگر مجرمم، مسلمانم و اگر بد كرده‌ام پشيمانم.
 الهي!
 اگر كاسني تلخ است، از بوستان است و اگر عبدالله مجرم است، از دوستان است.
 الهي!
 اگر چه شب فراق تاريك است، دل خوش دارم كه صبح وصال نزديك است.
 (خواجه عبدالله انصاري)
  نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 5:27  توسط سهيل   | 
صلاح از ما چه مي جويي كه مستان راصلا گفتيم
                                                   به دور نرگس مستت سلامت رادعا گفتيم

درميخانه ام بگشا كه هيچ ازخانقه نگشود 
                                                 گرت باور بود و رنه سخن اين بود و ما گفتيم
  نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 5:14  توسط سهيل   | 
اندر لطايف روزگار
 بد یمن کیست؟
 یکی از پادشاهان صبحگاهی به عزم شکار از کاخ خود خارج شده بود. در اولین وهله به مرد فقیری که یک چشم بیشتر نداشت برخورد نمود.پادشاه به مجرد دیدن او از اسب به زمین افتاد. فورا دستور داد تا او را گرفته به قتل برسانند. مرد بیچاره به دست و پا افتاد و علت این حکم را پرسید، پادشاه گفت :معلوم می شود تو آدم بدی هستی، زیرا که تا چشمم به تو افتاد نقش بر زمین شدم و آدم بدیمن نباید زنده بماند.مرد فقیر گفت: قربان ؛ اول صبح شما از خانه بیرون آمدی. منهم همینطور اولین کسی را که شما دیدی من بودم و اول کسی را که من دیدم شما بودید، شما من را دیدی زمین خوردید لیکن من بیچاره که شما را دیدم دارم کشته می شوم . حال خودت انصاف بده من بد یمن ترم یا شما؟پادشاه از این جواب خندید و پس از انعام آزادش نمود.
  نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 5:13  توسط سهيل   | 
بوي خوش تو هركه ز باد صبا شنيد         از يار آشنا سخن آشنا شنيد
 اي شاه حسن چشم بحال گدا فكن       كاين گوش بس حكايت شاه و گدا شنيد
  نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 5:18  توسط سهيل   | 
امثال و حكم
 بر قوزك پايش لعنت
 در افسانه‏ها و قصه‏هاي جهان چندين نفر رويين تن بوده‏اند و هيچ تيري بر آنها اثر نداشته است. يكي از آنها زيگفريد قهرمان افسانه‏اي آلمانيها بوده است. مي‏گويند زيگفريد در چشمه‏اي كه آدمي را رويين تن مي‏ساخت آب تني كرد و تمام اعضاي بدنش رويين شد ولي هنگامي كه برهنه شد تا داخل چشمه شود در همان موقع برگ درختي از شاخه افتاد و بر پشتش چسبيد. موقع آب تني آن برگ كه درست مقابل قلبش قرار داشت رويين نشد. بعدها دشمن، اين نقطه ضعف را كشف كرد و بر پشتش تير انداخت و او را از پاي درآورد.در افسانه‏هاي ما اسفنديار رويين تن بود. به هر جايش تير مي‏انداختند اثر نداشت. روزي پرندة افسانه‏اي ايرانيان، سيمرغ به رستم دستان خبر داد كه اسفنديار هنگامي كه در چشمة معروف آب تني كرد تا رويين شود موقع فرو رفتن در آب چشمه، ديدگانش را بر هم نهاد و به همين جهت چشمانش رويين نشده است. رستم از نقطه ضعف استفاده كرده تير بر چشم اسفنديار زد و با همان يك تير كارش را ساخت.سومين قهرمان رويين تن آشيل، قهرمان افسانه‏اي كشور يونان است. هنگامي كه آشيل متولد شد مادرش با دو انگشت خود قوزك پايش را گرفت و وارونه در چشمه‏اي فرو برد و بيرون كشيد. بدين ترتيب تمام اعضاي بدن آشيل بجز قوزك پايش كه در دست مادر بود رويين گرديد. در يكي از جنگها يكي از تيراندازان كه ضعف آشيل را مي‏دانست تير زهرآلودي درست بر قوزك پاي آشيل زد و كارش را ساخت. امروز اگر به شوخي بخواهند كسي را نفرين كنند مي‏گويند : بر قوزك پايش لعنت
  نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 5:16  توسط سهيل   | 
خمي كه ابروي شوخ تو در كمان انداخت       به قصد جان من زار ناتوان انداخت
نبود نقش دو عالم كه رنگ الفت بود             زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت
  نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 5:11  توسط سهيل   | 
پاييز
 باغ بي برگ كه ميگويد كه زيبا نيست
 خنده اش خوني است اشك آميز
 جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن
 پادشاه فصل ها پاييز
 (اخوان ثالث )
  نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 5:9  توسط سهيل   | 
سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) را تسليت و تعزيت عرض مي نمايم.
 طاير دولت اگر باز گذاري بكند                  يار باز آيد و با وصل قراري بكند
 ديده را دستگه درّ و گهر گرچه نماند         بخورد خوني و تدبير نثاري بكند
  نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 6:42  توسط سهيل   | 
كلمات گهرباري از امام جعفر صادق (ع) :
 *براستی که خداوند عزوجل رحم می نماید مرد را، به سبب شدت محبت او به فرزندش.
 ** خانه ای که در آن قرآن خوانده نمی شود و از خدا یاد نمی گردد ، برکتش کم شده ، فرشتگان آن را ترک می کنند و شیاطین در آن حضور می یابند.
 *** شیطان گفت پنج نفرند که هیچ راهی به آنها ندارم اما دیگر مردم در مشت من هستند:١- هر کس با نیت درست به خدا پناه ببرد و در همه کارهایش بر او توکل کند. 2- کسی که شب و روز بسیار تسبیح خدا گوید. 3- کسی که برای برادر مومنش آن پسندد که برای خود می پسندد. 4 - كسی که هر گاه مصیبتی به او می رسد بی تابی نمی کند. ٥- و هر کس که به آنچه خداوند قسمتش کرده خرسند است و غم روزیش را نمی خورد.
 **** وقتی که میان دو نفر مسلمان قهر و جدایی به وجود آید ، شیطان بسیار خوشحال می اما همین که با یکدیگر آشتی کنند ، زانوهایش می لرزد و بند بند وجودش پاره می شود و فریاد می زند : ای وای بر من که به سبب این آشتی هلاک شد.
  نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 6:41  توسط سهيل   | 
چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود       در آشتي طلبم با سر عتاب رود
 چو ماه نو ره نظّارگان بيچاره                    زند بگوشه ابرو و در نقاب رود
  نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 6:57  توسط سهيل   | 
 گر چه رويت نديده‌‌ايم اي دوست
 وصف حسنت شنيده‌ايم اي دوست
 گفته بودي كه ما از آن توييم
 اثري زان نديده‌ايم اي دوست
 سالها بر اميد صافي وصل
 درد هجران چشيده‌ايم اي دوست
 آخري كرده‌ايم كار جهان
 كاوّل از سر بريده‌ايم اي دوست
 ما چو مرغان به بال همت و جهد
 در هوايت پريده‌ايم اي دوست
 در جهان برگزيده همه‌ايم
 تا تو را برگزيده‌ايم اي دوست
 هر كسي در بلا گرفتار است
 ما به نعمت رسيده‌ايم اي دوست
 به زرت چون عماد نفروشيم
 كه به جانت خريده‌ايم اي دوست
 (عماد فقيه كرماني)
  نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 6:56  توسط سهيل   | 
شراب لعل كش و روي مه جبينان بين        خلاف مذهب آنان جمال اينان بين 
به زير دلق مُلمعَ كمندها دارند                    دراز دستي اين كوته آستينان بين
  نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
دمي با ابوسعيد ابوالخير:
 عشق آمد و گرد فتنه بر جانم ريخت          عقلم شد و هوش رفت و دانش بگريخت
 زین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت        جز دیده که هر چه داشت بر پايم ريخت
 =======================================
از کفر سر زلف وی ایمان مي ريخت          وز نوش لبش چشمه‌ی حیوان مي ريخت
 چون کبک خرامنده بصد رعنائي               میرفت و ز خاک قدمش جان مي ريخت
 ======================================
از نخل ترش بار چو باران مي ريخت         وز صفحه‌ی رخ گل بگریبان مي ريخت
 از حسرت خاکپای آن تازه نهال                سیلاب ز چشم آب حیوان مي ريخت
  نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 6:9  توسط سهيل   | 
هزار شكر كه ديدم بكام خويشت باز        ز روي صدق و صفا گشته با دلم دمساز
روندگان طريقت ره بلا سپرند                  رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز
  نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
آشنايي با ماههاي سال : آبان
 در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود. در اوستا بارها ((آپ)) به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است. نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را, آبان میدانند. ایزد آبان مُوَّکِل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد. به سبب آنکه ((زو)) که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده , او را شکست داده, تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد , ایرانیان این روز را جشن می گیرند , دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردید و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند. آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می گیرد.
  نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 6:3  توسط سهيل   |