قورباغه درشتي لب بركهاي نشسته بود و آواز ميخواند، عقربي پيش قورباغه آمد، سلام بالابلند و گرم و نرمي كرد و گفت: «رفيق ميخواهم خواهشي از تو بكنم آيا انجامش ميدهي»؟ قورباغه گفت:«اگر شدني باشد با كمال ميل و رغبت انجامش ميدهم» عقرب گفت: «از قضا كسي كه ميتواند خواهشم را انجام بدهد تو هستي» قورباغه گفت: «حالا بگو ببينم چه بايد بكنم»؟ عقرب گفت: «لانه من آن طرف اين بركه است و خودت ميداني من نميتوانم در آب بروم تا به لانهام برسم مرا كول كن و از آب بگذران» قورباغه گفت: «آخر برادر تو نيش زهرآگين داري، آمديم ترا كول كردم تا از آب بگذرانم تو هم مستيت كشيد كه نيشي به اين تن نازك من بزني آن وقت چه كنم؟» عقرب گفت: دارم از اين حرفت تعجب ميكنم، آخر رفيقجان چطور ممكن است تو به من خوبي كني و من عوض اين خوبي به تو نيش بزنم. نه، نه، اين خيال را نكن!» قورباغه گفت: «بسيار خب، سوارم شو»
عقرب سوار شد و قورباغه داخل آب رفت و شناكنان داشت ميرفت كه عقرب نيش خودش را زد، قورباغه گفت: «ديدي كه به قولت وفا نكردي!» نيش دوم را زد كه قورباغه رفت زير آب پس از مدتي سرش را بيرون آورد و گفت: «رفيق چطوري؟» عقرب گفت: «رفيق نزديك بود خفه بشوم» قورباغه گفت: «عيب ندارد! رفتن زير آب نه از غرض است ترك عادت موجب مرض است» عقرب گفت: «رفيق! زدن نيش من نه از ره كين است اقتضاي طبيعتم اين است» نيش سوم را كه زد، قورباغه زير آب رفت، ماند و ماند تا عقرب خفه شد
در اوستا وهومنه , در پهلوی وهومن, در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: ((وهو)) به معنی خوب و نیک و ((مند)) از ریشه من به معنی منش: پس یعنی بهمنش, نیک اندیش, نیک نهاد. نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند. یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می دارد. خروس که از مرغکان مقدس به شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده , مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند, ویژه بهمن است. همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است. بنا به نوشته ابوریحان بیرونی جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می شود. و در طب نیز این گیاه معروف است
اين مثل سائره در مورد افرادي به کار مي رود که سخت خشمگين شوند و حالتي غير ارادي و دور از عقل و منطق يه آنها دست دهد. در چنين مواقعي چهره اشخاص پرچين و سرخگونه مي شود، رگهاي پيشاني و شقيقه ورم ميکند، فريادهاي هولناک مي کشد و خلاصه اعمال و رفتاري جنون آميز از آنها سر مي زند.
اما ريشه و علت تسميه اين ضرب المثل:
کوره آهنگري که در قديم با ذغال سنگ و زغل چوب و در عصر حاضر با برق و نفت و گاز روشن مي شود، براي جدا کردن آهن از سنگ و گداختن آهن به کار مي رود. در کوره، آهن را تا آن اندازه حرارت مي دهند که به صورت مذاب درآيد و از آهن مذاب براي ساختن آلات و ابزار زندگي استفاده مي کنند.
براي گداختن آهن رسم و قاعده براي آن است که درجه حرارت کوره آهنگري را تدريجاً بالا مي برند تا آهن سرد به تدريج حرارت بگيرد و گذاخته و مذاب گردد. چه آهنها بعضاً اين خاصيت را دارند که چنانچه غفلتاً در معرض حرارت شديد و چند صد درجه قرار گيرند، سخت گداخته مي شوند و با صداهاي مهيبي منفجر شده از «از کوره در ميروند» يعني به خارج پرتاب مي شوند. افراد سربع التأثر و عصبي مزاج اگر در مقابل حوادث غير مترقبه قرار گيرند، آتش خشم و غضبشان چنان زبانه مي کشد که به مثابه همان آهن گداخته از کوره اعتدال خارج مي شوند و اعمالي غير منتظره از آنها سر مي زند که پس از فروکش کردن و اطفاي نايره غضب از کرده پشيمان مي شوند و اظهار ندامت مي کنند.
غرض از تمهيد مقدمه بالا اين است که چون اعمال غير طبيعي و غير ارادي ناشي از افراد عصبي مزاج، با انفجار و از کوره در رفتن آهن گداخته تشابه دارد؛ لذا اصطلاح از کوره در رفتن در مورد افراد تندخو و خشمگين که قدرت توانايي کنترل اعصاب را ندارند معاني و مفاهيم مجازي پيدا کرده است