تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست                که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست
در آن زمینی که نسیمی وزد ز طره دوست    چه جای دم زدن نافه های تاتاریست
  نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
اولين كسي كه قياس كرد شيطان بود
نخستين كسي كه در برابر امر خداوند به قياس پرداخت ، شيطان بود. زيرا وقتي قرار شد به امر خداوند گل وجود آدم سرشته شود و در او روح دميده گردد، خداوند متعال به فرشتگان امر كرد در برابر آدم سجده و تواضع كنند . اما شيطان سركشي كرد و در برابر دستور روشن پرودگار به قياس دست زد و گفت:(من از آتشم و ادم از خاك، و بيقين آتش از خاك بهتر است. من از نورم و آدم از خاك تيره و ظلمت.) خداوند فرمود: نه چنين نيست نَسَب ملاكِ ارزش نيست، بلكه تقوا و دانش مايه برتري است .
زاده خالي ، منور شد چو ماه زاده آتش تويي ، رَو رو سياه
شيطان با اين سركشي ، روسياه ابدي شد.

(مثنوي معنوي – مولانا)
  نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 6:18  توسط سهيل   | 
                 بیست و نهم بهمن ماه روز باستانی سپندار مذگان گرامی باد.
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد   بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد
غبار خط بپوشانید خورشید رخش یا رب      بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد

  نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 6:4  توسط سهيل   | 
                                           ۲۹بهمن :سپندار مذگان
 در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني" گستراننده، مقدس، فروتن". زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
 اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با ۲۹ بهمن ماه، كه به "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" ناميده مي شود. زيرا در گذشته ايرانيان ۱۲ ماه ۳۰ روزه داشتند و ۵ روز را نيز افزودن بر آن ۱۲ ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراين روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز ۳۳۵ از سال يا ۲۹ بهمن در سالشمار کنوني ايرانيان برابر است.
  نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
سالروز اربعین سرور و سالار شهیدان را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.
زان یار دلنوازم شکریست باشکایت            گرنکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هرخدمتی که کردم       یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت

  نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 8:19  توسط سهيل   | 
ای ساربان اهسته رو کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود

من مانده ام مهجور ازو بیچاره ورنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو در استخوانم میرود

گفتم به نیرنگ وفسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم میرود

محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود

او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود

با آنهمه بیداد او وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود

باز آی وبر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کاشوب وفریاد از زمین بر آسمانم میرود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گرچه نباشد کار من هم کار از آنم میرود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود بچشم خویشتن دیدم که جانم میرود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا
طاقت نمی آرم جفا کار از فغانم میرود

« سعدی »

  نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 8:14  توسط سهيل   | 
مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام         خیر مقدم چه خبر یارکجا راه کدام
یارب این قافله را لطف ازل بدرقه باد    که از و خصم بدام آمد و معشوقه به کام

  نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 6:41  توسط سهيل   | 
پنج سال پس از حادثه ی کربلا در سال شصت و شش هجری ، مختار ثقفی به خونخواهی امام حسین علیه السلام در کوفه قیام کرد . درگیریهای سختی در محله ها و میدانهای کوفه پیش آمد ، گروههایی کشته و گروههایی تسلیم شدند و مختار وارد قصر شد . مختار پس از استیلا بر اوضاع یکایک قاتلان امام حسین را دستگیر می کرد و می کشت . مدتها این تحرکات و دستگیریها و نبرد با مقاومت کنندگان از طرفداران بنی امیه ادامه داشت .
مختار موفق شد کسانی چون عمر سعد ، شمر ، ابن زیاد ، خولی ، سنان ، حرمله ، حکیم بن طفیل ، زیاد بن مالک ، مالک بن مالک بن بشر ، عمروبن حجاج و بسیاری از کسان را که در کربلا دستشان به خون شهدا آلوده بود از دم تیغ بگذراند و پیکرشان را بسوزاند و یا در مقابل سگها بیندازد .
مختار سر ابن زیاد را به مدینه نزد محمد حنفیه فرستاد ، او هم آن سر را پیش امام سجاد علیه السلام آورد . با دیدن این صحنه امام سجاد سجده ی شکر به جای آورد و فرمود : الحمدالله الذی ادرک لی ثاری من عدوّی جزی الله المختار خیرا .
از امام باقر علیه السلام روایت شده است : مختار را ناسزا نگویید ، چرا که قاتلان ما را کشت و به خونخواهی ما برخاست .

منبع : فرهنگ عاشورا ، جواد محدثی

  نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 6:41  توسط سهيل   | 
      با آرزوي موفقيت تمامي دوستانمان در آزمونهاي کارشناسي ارشد
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد                 حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمع صبرودل وهوش مدار       کان تحمل که تو دیدی همه برباد آمد

  نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : دخان *** شماره سوره : 44 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 59 *** تعداد کلمه : 346 *** تعداد حروف : 1431
معني : دود ـ عنصر گازي شكل
علت نامگذاري : در آيه دهم سخن از «دخان مبين» كه يكي از نشانه هاي رستاخيز و هم به عنوان عذاب در روز قيامت كه چشم و گوش منافقان را پر مي كند به ميان آمده است.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  بيان عظمت قرآن و نزول قرآن در شب قدر.
•  توحيد و يگانگي خدا و بعضي از نشانه هاي عظمت او در جهان هستي.
•  سرنوشت كفار و انواع كيفرهاي دردناك.
•  سرگذشت موسي (ع) و بني اسرائيل در مقابل فرعونيان و شكست سخت آنها و نابودي و هلاكتشان.
•  قيامت و عذابهاي دردناك دوزخيان و پاداشهاي جالب پرهيزكاران.
•  هدف آفرينش و بيهوده نبودن خلقت آسمانها و زمين.
•  بيان عظمت قرآن.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، چهل و چهارمين سوره است و به ترتيب نزول، شصت و سومين سوره است كه بعد از سوره «زخرف» و قبل از سوره «جاثيه» نازل شده است.
داستانهاي سوره : موسي: 17 تا 37، قوم تبع: 37.
فضيلت سوره :ا بوحمزه ثمالي از امام باقر (ع) چنين نقل كرده است: «كسي كه سوره دخان را در نمازهاي واجب و مستحب (فريضه و نافله) بخواند خداوند او را در رديف كساني كه روز قيامت در امنيت به سر مي برند مبعوث مي كند و او را در سايه عرشش قرار مي دهد و حساب را بر او آسان مي گيرد و نامه اعمالش را به دست راستش مي دهد.»

(منبع : سایت رادیو قرآن)

  نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 6:2  توسط سهيل   | 
        با ارزوي موفقيت تمامي دوستانمان در آزمونهاي کارشناسي ارشد
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر               بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست     کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر

  نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 10:54  توسط سهيل   | 
سقراط و جوان
مي گويند که جواني پر شور و شوق نزد سقراط رفت و گفت:" اي سقراط بزرگ! آمده ام که از خرمن دانش تو خوشه اي برگيرم."
فيلسوف يوناني جوان را به دريا برد، او را به درون آب کشانيد و سرش را سي ثانيه زير آب کرد. وقتي که دست خود را بر داشت تا جوان سر از آب برآورد و نفس بکشد، سقراط از او خواست که آنچه را خواسته بود تکرار کند.
جوان نفس زنان گفت:" دانش، اي مرد بزرگ!". سقراط دوباره سرش را زير آب کرد و اين بار چند ثاينه بيشتـراو را زير آب نگاه داشت. بعد از چند بار تکرار اين عمل، سقراط پرسيد: " چه مي خواهي؟" جوان که از نفس افتـاده بود به زحمت گفت: "هـوا. هـوا مـي خواهم".
سقراط گفت: " بسيار خوب، هر وقت که نياز به دانش را به قدر نياز به هوا احساس کردي ، آن را به دست خواهي آورد."
هيچ چيز جاي عشق و علاقه را نمي گيرد. شور و شوق يا عشق و علاقه نيروي اراده را بر مي انگيزد. اگر چيزي را از ته دل بخواهيد نيروي اراده دستيابي به آن را پيدا خواهيد کرد. تنها راه ايجاد چنان خواست هايي تقويت عشق و علاقه است.


  نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 10:53  توسط سهيل   | 
       با آرزوی موفقیت تمامی دوستانمان در آزمونهای کارشناسی ارشد
شهریست پر ظریفان وز هرطرف نگاری    یاران صلای عشقست گر میکنید کاری
چشم فلک نبیند زین طرفه ترجوانی        در دست کس نیفتد زین خوبتر نگاری

  نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 7:55  توسط سهيل   | 
خليفه و ليلي
روزي خليفه ليلي را ديد . آوازه عشق مجنون به ليلي را بارها شنيده بود. خليفه گفت: ليلي تو هستي كه مجنون بيچاره در عشق تو به جنون دچار شده و سرگردان و گمراه شده است؟ تو كه از ديگران زيباتر نيستي ؟
ليلي گفت : خامش چو تو مجنون نيستي
به ليلي بايد از ديدگاه مجنون نگريست.

(مثنوي معنوي – مولانا)

  نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 7:51  توسط سهيل   | 
هزار جهد بکردم که یار من باشی          قرار بخش دل بی قرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردی         انیس خاطر امیدوارم من باشی
  نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 5:57  توسط سهيل   | 
حكايت عابد واستخوان پوسيده
شنيدم كه يك بار درحله اي               سخن گفت با عابدي كله اي
كه من فر فرماندهي داشتم               به سربر كلاه مهي داشتم
سپهرم مدد كرد و نصرت وفاق          گرفتم به بازوي دولت عراق
طمع كردم كه كرمان خورم               كه ناگه بخوردند كرمان سرم
بكن پنبه ي غفلت از گوش هوش       كه از مردگان پندت آيد به گوش

(بوستان سعدی – باب اول درعدل و تدبیر)

  نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 5:56  توسط سهيل   | 
22 بهمن 57 یادگاری از همت و اتحاد ملت ایران است .
منم که گوشه میخانه خانقاه منست      دعای پیرمغان ورد صبحگاه منست
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک      نوای من به سحر آه عذرخواه منست

  نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 9:15  توسط سهيل   | 
يار دبستاني من ، با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه مني
حک شده اسم من و تو، رو تن اين تخته سياه
ترکه ي بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بي فرهنگي ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلاي آدماش

دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره کنه
کي ميتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

يار دبستاني من ، با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه مني
حک شده اسم من و تو ، رو تن اين تخته سياه
ترکه بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بي فرهنگي ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهاي آدماش
دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره کنه
کي ميتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
يار دبستاني من ، با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه مني
حک شده اسم من و تو ، رو تن اين تخته سياه
ترکه ي بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

(مرحوم منصور تهراني)

  نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 9:13  توسط سهيل   | 
یارب سببی ساز که یارم به سلامت       باز آید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفر کرده بیارید             تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

  نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
امثال و حکم
نيش عقرب نه از ره كين است اقتضاي طبيعتش اين است

قورباغه درشتي لب بركه‌اي نشسته بود و آواز مي‌خواند، عقربي پيش قورباغه آمد، سلام بالابلند و گرم و نرمي كرد و گفت: «رفيق مي‌خواهم خواهشي از تو بكنم آيا انجامش مي‌دهي»؟ قورباغه گفت:«اگر شدني باشد با كمال ميل و رغبت انجامش مي‌دهم» عقرب گفت: «از قضا كسي كه مي‌تواند خواهشم را انجام بدهد تو هستي» قورباغه گفت: «حالا بگو ببينم چه بايد بكنم»؟ عقرب گفت: «لانه من آن طرف اين بركه است و خودت مي‌داني من نمي‌توانم در آب بروم تا به لانه‌ام برسم مرا كول كن و از آب بگذران» قورباغه گفت: «آخر برادر تو نيش زهرآگين داري، آمديم ترا كول كردم تا از آب بگذرانم تو هم مستيت كشيد كه نيشي به اين تن نازك من بزني آن وقت چه كنم؟» عقرب گفت: دارم از اين حرفت تعجب مي‌كنم، آخر رفيق‌جان چطور ممكن است تو به من خوبي كني و من عوض اين خوبي به تو نيش بزنم. نه، نه، اين خيال را نكن!» قورباغه گفت: «بسيار خب، سوارم شو»
عقرب سوار شد و قورباغه داخل آب رفت و شناكنان داشت مي‌رفت كه عقرب نيش خودش را زد، قورباغه گفت: «ديدي كه به قولت وفا نكردي!» نيش دوم را زد كه قورباغه رفت زير آب پس از مدتي سرش را بيرون آورد و گفت: «رفيق چطوري؟» عقرب گفت: «رفيق نزديك بود خفه بشوم» قورباغه گفت: «عيب ندارد! رفتن زير آب نه از غرض است ترك عادت موجب مرض است» عقرب گفت: «رفيق! زدن نيش من نه از ره كين است اقتضاي طبيعتم اين است» نيش سوم را كه زد، قورباغه زير آب رفت، ماند و ماند تا عقرب خفه شد

  نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو          پرده غنچه می درد خنده دلگشای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش رامسوز   کزسرصدق میکندشب همه شب دعای تو

  نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 6:13  توسط سهيل   | 
دمی با خیام :
نيکي و بدي که در نهاد بشر است   شادي و غمی که در قضا و قدر است 
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل      چرخ از تو هزار بار بيچاره‌تر است 
================================= 
در هر دشتي که لاله‌زاري بوده‌ست    از سرخي خون شهرياري بوده‌ست 
هر شاخ بنفشه کز زمین میرويد        خالي است که بر رخ نگاري بوده‌ست 
================================== 
آن را که به صحراي علل تاخته‌اند    بي او همه کارها بپرداخته‌اند 
امروز بهانه‌اي در انداخته‌اند           فردا همه آن بود که در ساخته‌اند 

  نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم         محصول دعا در ره جانانه نهادیم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش        این داغ که ما در دل دیوانه نهادیم

  نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم:
نام سوره : زخرف *** شماره سوره : 43 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 89 *** تعداد کلمه : 833 *** تعداد حروف :3400
 معني : زينت و زيور
علت نامگذاري : نام سوره از آيه 35 گرفته شده كه ارزشهاي مادي و جلوه هاي مادي و فريبنده دنيا و زخرف (طلا و مانند آن) سخن مي گويد.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  اهميت قرآن، نبوت پيامبر اسلام (ص) برخورد نامطلوب افراد نادان در برابر اين كتاب آسماني.
•  دلايل توحيد در آفاق و نعمتهاي گوناگون خداوند بر انسانها.
•  مبارزه با شرك، نفي نسبتهاي ناروا به خداوند، مبارزه با تقليدهاي كوركورانه و خرافاتي همچون تنفر از دختران يا ملائكه را دختران خدا پنداشتن و تصحيح اعتقادات خرافي.
•  سرگذشت پيامبران و اقوام پيشين، مخصوصاً زندگي ابراهيم (ع) و موسي (ع) و عيسي (ع).
•  مسأله معاد و پاداش مؤمنين و سرنوشت شوم كفار.
•  تهديدها و انذارهاي قوي براي مجرمان.
•  درهم كوبيدن ارزشهاي باطل و حاكم بر جامعه و افراد بي ايمان و بيان ارزشهاي والاي اسلامي و انساني.
•  اندرزها و پندها.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، چهل و سومين سوره است و به ترتيب نزول، شصت و دومين سوره است كه بعد از سوره «شوري» و قبل از سوره «دخان» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ابراهيم: 26 تا 28، موسي: 46 تا 56، عيسي: 57 تا 64
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره زخرف را تلاوت كند از كسانيست كه روز قيامت به اين خطاب مخاطب مي شوند: اي بندگان من! امروز نه ترسي بر شماست و نه غمي، بدون حساب وارد بهشت شويد.»

(منبع : سایت رادیو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
برو به کار خود ای واعظ این چه فریاداست    مرا فتاده دل از کف تراچه افتاده است
میان او که خدا آفریده است از هیچ         دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده است

  نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 10:40  توسط سهيل   | 
گويند روزي موسي براي عبادت به کوه طور مي رفت در راه گناهکار دائم الخمري را ديد. گناهکار گفت :موسي به کوه که براي عبادت ميروي از خدايت بپرس من در کدام طبقه جهنم جاي دارم .
موسي از او با وعده ديدار خداحافظي کرد ،در راه به عابدي مقدس مآب رسيد او نيز گفت:يا موسي از خدايت بپرس که من در کدام طبقه بهشت خدايت جاي دارم و موسي با وعده ديدار او، با او بدرود گفت .
در راه بازگشت حضرت موسي عابد را ديد عابد جواب سئوال را خواست موسي فرمود من اول يک سئوال مي پرسم سپس در انتها جواب تو را مي دهم
زماني که در کوه بودم زمين شکافته شد و از ميان زمين يک مورچه سياه بيرون جست که از دهانش کارواني از اشتران بيرون آمدند ،مقدس مآب گفت:موسي مرا دست انداخته اي ؟
موسي فرمود :برو که در فلان طبقه جهنم جاي داري زيرا که به قدرت وتوان ومعجزه خدايت ايمان واقعي نداري.
سپس به گناهکار رسيد و داستان مورچه واشتران را تعريف کرد ،گناهکار گفت : موسي مرا دست انداخته اي اين که براي خدايم کاري ندارد خداي من پروردگار جهانيان است ،
موسي فرمود در بهشت جايت باد .

  نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 10:39  توسط سهيل   | 
دروفای عشق تومشهورخوبانم چوشمع    شب نشین کوی سربازان ورندانم چوشمع
روزوشب خوابنم نمی آیدبه چشم غم پرست    بسکه دربیماری هجرتوگریانم چوشمع

  نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 6:54  توسط سهيل   | 
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساكت و خاكستری رنگ
زمين را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود كلبه ی بی روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولي از زوزه های باد پيداست
كه شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده های برفها ، باد
روان بر بالهای باد ، باران
درون كلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان

(اخوان ثالث)

  نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 6:53  توسط سهيل   | 
آنکه رخسار ترا رنگ گل و نسرین داد            صبر و آرام تواند به من مسکین داد
وانکه گیسوی ترا رسم تطاول آموخت         هم تواند کرمش داده من غمگین داد

  نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 6:22  توسط سهيل   | 
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بال هاي استعاري
لحظه هاي کاغذي را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني ، زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقف هاي سرد و سنگين ، آسمان هاي اجاري
عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري
رونوشت روزها را روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه باز حوادث
در ستون تسليت ها، نامي از ما يادگاري

قيصر امين پور

  نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
مرا به رندي و عشق آن فضول عيب کند            که اعتراض به اسرار علم غيب کند
کمال صدق محبت ببين و نه نقص گناه         که هرکه بي هنر افتد نظر به عيب کند

  نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 8:31  توسط سهيل   | 
حکايت
 پارسايي بر يکي از خداوندان نعمت گذر کرد که بنده اي را دست و پاي استوار بسته عقوبت همي کرد . گفت : اي پسر ، همچو تو مخلوقي را خداي عزوجل اسير حکم تو گردانيده است و تو را بر وي فضيلت داده ، شکر نعمت باري تعالي بجاي آر و چندين جفا بر وي مپسند ، نبايد که فرداي قيامت به از تو باشد و شرمساري بري.#
بر بنده مگير خشم بسيار
جورش مكن و دلش ميازار
او را توبه ده درم خريدى
آخر نه به قدرت آفريدى
اين حكم و غرور و خشم تا چند؟
هست از تو بزرگتر خداوند
اى خواجه ارسلان و آغوش
فرمانده خود  مكن فراموش
در خبرست از خواجه عالم صلي الله عليه و سلم که گفت : بزرگترين حسرتي روز قيامت آن بود که يکي بنده صالح را به بهشت برند و خواجه فاسق را به دوزخ.#
بر غلامى كه طوع خدمت تو است
خشم بى حد مران و طيره  مگير
كه فضيحت بود كه به شمار
بنده آزاد و خواجه در زنجير

(گلستان سعدي -باب هفتن در تاثير تربيت)

  نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 8:30  توسط سهيل   | 
یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود           دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک         برزبان بود مرا آنچه ترا در دل بود

  نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
جوان تهيدست
شنيدم كه دو جوان مسافر در راهي مي رفتند. يكي تهيدست بود و ديگري، پنج دينار همراه داشت. جوان تهيدست، دليرانه پيش رفت و از چيزي نمي ترسيد. اما جوان پولدار، خواب و خوراك نداشت و بسيار نگران بود.
پس از مقداري راه پيمايي، به چاهي رسيدند كه جايي ترسناك بود و سر چند راه بود. جوان بي چيز، غذا خورد و خوابيد، ولي رفيقش از ترس نمي توانست بخوابد، به دوستش مي گفت:
" پنج دينار ثروت دارم و اين جا، بسيار وحشتناك است و تو خوابيده اي، اما مرا خواب نمي گيرد."
جوان تهيدست به او گفت:" پنج دينارت را به من بده." چون پول ها را گرفت، بي درنگ آنها را در چاه انداخت و گفت:
" راحت شدي، اكنون با خيال آسوده بخواب ، كه آدم تهيدست، دژي استوار و نفوذ ناپذير دارد!"

 قابوسنامه ، عنصرالمعالي

  نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 6:9  توسط سهيل   | 
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود    ورنه هیچ از دل بیرحم و تقصیر نبود
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم              هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود

  نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
دمی با خواجوی کرمانی :
زتو باتو راز گویم به زبان بی زبانی
به تو از تو راه جویم به نشان بی نشانی

چه شوی زدیده پنهان که چو روز می نماید
رخ همچو آفتابت زنقاب آسمانی

تو چه معنی ی لطیفی که مجرد از دلیلی
تو چه آیت شریفی که منزه از بیانی

زتو دیده چون بدوزم که توئی چراغ دیده
زتو کی کناره گیرم؟ که تو در میان جانی!

همه پرتو و تو شمعی همه عنصر و تو روحی
همه قطره و تو بحری همه گوهر و تو کانی

چو تو صورتی ندیدم همه مو به مو لطایف
چو تو سیرتی نخواندم.... همه سر به سر معانی....

به جنایتم چه بینی! به عنایتم نظر کن
که نگه کنند شاهان سوی بندگان جانی

به جز آه و اشک میگون نکشد دل ضعیفم
بسماع ارغنونی وشراب ارغوانی

دل دردمند "خواجو" به خدنگ غمزه خستن
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی

  نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 6:2  توسط سهيل   | 
نفس بر آمد و کام از تو بر نمی آید                 فغان که بخت من از خواب در نمی آید
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش        که آب زندگیم در نظر نمی آید

  نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : شوری *** شماره سوره : 42 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه  : 53 *** تعداد کلمه : 866 *** تعداد حروف : 3577
معني : مشورت و همفكري.
علت نامگذاري : آيه 38 اين سوره مي باشد كه مسلمانان را دعوت به مشورت در امور اين اصل اجتماعي در امور اجرايي مي كند كه از صفات مؤمنان همانهايي كه اهل تقوا و نماز و انفاق و همياري هستند مي باشد.
نامهاي ديگر :حم عسق
محتوي سوره :
•  وحي، ارتباط خدا با پيامبران.
•  قرآن، نبوت پيامبر اسلام (ص) و آغاز شروع رسالت از زمان نوح (ع).
•  اشارات پرمعني به دلايل توحيد، آيات خداوند در آفاق و انفس.
•  مسأله معاد و سرنوشت كفار در قيامت.
•  مباحث اخلاقي با ظرافت مخصوص از جمله استقامت و توبه و عفو و گذشت و شكيبايي و فرونشاندن آتش خشم.
•  رذايلي همچون طغيان به هنگام رو آوردن نعمتهاي الهي، لجاجت، دنيا پرستي، جزع و فزع به هنگام بروز مشكلات.
•  نتايج اعمال و راه مستقيم الهي.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، چهل و دومين سوره است و به ترتيب نزول، شصت و يكمين سوره است كه بعد از سوره «سجده» و قبل از سوره «زخرف» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره شوري را تلاوت كند از كساني است كه فرشتگان بر او رحمت مي فرستند و براي او طلب آمرزش مي كنند.»

(منبع : سایت رادیو قرآن)

  نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
         ولادت با سعادت باقرالعلوم (ع) را تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی                 در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده        صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی

  نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 8:6  توسط سهيل   | 
از زلال گفتار امام محمد باقر(ع) :
*از امام باقر(ع) نقل است: دو چیز در زمین مایه امان از عذاب خدا بود: یکی از آن دو برداشته شد، پس دیگری را دریابید و بدان چنگ زنید، اما امانی که برداشته شد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بود، و امان باقیمانده استغفار کردن است که خدای بزرگ به رسول خدا فرمود: ((خدا آنان را عذاب نمی کند در حالیکه تو در میان آنان هستی، و عذابشان نمی کند تا آن هنگام که استغفار می کنند.
*صبر کنید برگزاردن احکام شرع و شکیبایی ورزید در برابر دشمنتان و آماده و حاضر یراق باشید برای امامتان که در انتظار او هستید.
*خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند

  نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 8:3  توسط سهيل   | 
ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می           طامات تا به چند و خرافات تا به کی
بگذر ز کبر و ناز که دیدست روزگار            چین قبای قیصر و طرف کلاه کی

  نوشته شده در  پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 7:8  توسط سهيل   | 
حکایت
گویند: صاحبدلی ، برای اقامه ی نماز به مسجدی رفت .
نمازگزاران،همه اورا شناختند؛پس ازاوخواستندکه پس ازنماز ، بر منبر رود و پند گوید . او پذیرفت .
نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوی او بود.
مرد صاحب دل برخاست و بر پله ی نخست منبر نشست . بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود .
آن گاه خطاب به جماعت گفت : مردم ! هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد ، برخیزد !
کسی برنخاست .
گفت: حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد !
بازکسی برنخاست .
گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛اما برای رفتن نیز آماده نیستید

  نوشته شده در  پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 7:7  توسط سهيل   | 
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد     ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی      شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد

  نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 6:4  توسط سهيل   | 
سوزد مرا سازد مرا
ساقي بده پيمانه اي ، زان مي كه بي خويشم كند
بر حسن شورانگيز تو ،عاشق تر از پيشم كند
زان مي كه در شب هاي غم  بارد فروغ صبح دم
غافل كند از بيش و كم، فارغ از تشويشم كند
نورسحرگاهي دهد، فيضي كه ميخواهي دهد
با مسكنت شاهي دهد سلطان درويشم كند
سوزد مرا، سازد مرا، در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا، بيگانه از خويشم كند
بستاند اي سرو سهي، سوداي هستي از رهي
يغما كند انديشه را، دور از بد انديشم كند

(رهي معيري)

  نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 6:3  توسط سهيل   | 
مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم            که پیش چشم بیمارت بمیرم
نصاب حسن در حد کمال است        زکاتم ده که مسکین و فقیرم

  نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 6:36  توسط سهيل   | 
دو من در يك سرا نگنجد
يكي آمد درِ خانه دوستي را زد. دوستش كه در خانه بود گفت:(كيستي؟) جواب آمد:(من) ؛ دوستش گفت:( برو حالا هنگام ملاقات نيست ، خانه من جاي آمدن افراد خام نمي باشد. بايد بروي و در آتش هجران و دوري پخته شوي و آنگاه خالص شوي و از نفاق و دو رويي بركنارگردي.)
آن شخص رفت و يكسال د رهجران دوست خود،
پخته گشت آن سوخته ، پس بازگشت               باز گرد خانه همباز گشت
حلقه زد بر در به صد ترس و ادب          تا بنجهد بي ادب لفظي ز لب
بانگ زد يارش كه :بردر كيستي      گفت : بر در هم توي اي دلستان
گفت: اكنون چون مني ، اي من، درآ      نيست گنجايي دو من را در سرا
باري تا نخِ سوزن يك تا نشود وارد سوراخ سوزن نمي شود. اكنون كه يكي شده ايم، مي توانيم به معرفت خداوند و به طي طريق دشوار آن دسترسي پيدا كنيم. اكنون كه خامي را رها كرده ايم و از من و از خودي خود گذشه ايم ، مي توانيم شايسته راه حق شويم.

(مثنوي معنوي – مولانا)

  نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 6:34  توسط سهيل   | 
مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت       خرابم میکند هر دم فریب چشم جادویت
پس از چندین شیکبایی شبی یارب توان دیدن    که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت

  نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 7:50  توسط سهيل   | 
دمی با ابوسعید ابوالخیر :
جایی که تو باشی اثر غم نبود            آنجا که نباشی دل خرم نبود
آن را که ز فرقت تو یک دم نبود           شادیش زمین و آسمان کم نبود
===============================  
عاشق به یقین دان که مسلمان نبود           در مذهب عشق کفر و ایمان نبود
در عشق دل و عقل و تن و جان نبود           هر کس که چنین باشد نادان نبود
================================  
نه کس که زجور دهر افسرده نبود          نی گل که درین زمانه پژمرده نبود
آنرا که بیامدست زیبا آمد                        دانی که بیامده چو آورده نبود

  نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 7:50  توسط سهيل   | 
خوش کرد یاوری فلکت روز داروی            تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
آنکس که اوفتاد خدایش گرفت دست        گو برتو باد تا غم افتادگان خوری

  نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 5:57  توسط سهيل   | 
اندر احوال اربعه
نقل است که حسن بصري و مالک دينار و شفيق بلخي پيش رابعه رفتند و در صدق سخني رفت .
حسن گفت: صادق نيست در دعوي خويش هر که صبر نکند بر ضرب مولاي خويش . رابعه گفت از اين سخن بوي مني مي آيد !
شفيق گفت: صادق نيست در دعوي خويش هر که شکر نکند بر ضرب مولاي خويش . رابعه گفت : از اين به بايد!
مالک دينار گفت: صادق نيست در دعوي خويش هر که لذت نيابد بر ضرب مولاي خويش.
رابعه گفت از اين به بايد !
گفتند اکنون تو بگوي !
رابعه گفت صادق نيست در دعوي خويش هر که فراموش نکند درد ضرب در مشاهده مولاي خويش و اين عجب نبود که زنان مصر در مشاهده يوسف الم زخم نيافتند اگر کسي در مشاهده خالق بدين صفت بود چه عجب؟

« تذکره الاولياء عطارنیشابوری»

  نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 5:55  توسط سهيل   | 
اگر نه باده غم دل زیاد ما ببرد                 نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
اگر نه عقل به مستی فرو کشد لنگر       چگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد

  نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 6:13  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : فصلت *** شماره سوره : 41*** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 54 *** تعداد کلمه : 796 *** تعداد حروف : 3350
معني : بخش بخش و فصل فصل شده
علت نامگذاري : آيه سوم مي باشد كه مي فرمايد آيات قرآن، بخش بخش نازل شده است.
نامهاي ديگر : مصابيح ـ حم سجده.
محتوي سوره :
•  اهميت قرآن، بقاي حاكميت قرآن و تسلط آن در تمام ادوار (آيه 41 و 42: كتابي است شكست ناپذير كه باطل هرگز بر آن غلبه نخواهد كرد.»
•  عدم تحريف قرآن در طول تاريخ.
•  موضعگيري هاي سر سختانه دشمنان در مقابل اين كتاب آسماني تا جاييكه مردم را از شنيدن آيات قرآن نهي مي كردند.
•  آفرينش آسمان و زمين، آغاز آفرينش جهان از ماده گازي شكل (دخان)، مراحل پيدايش كره زمين و كوهها و گياهان و حيوانات.
•  آراستن آسمان توسط ستاره ها كه چراغهاي آسمان هستند. (آيه 12 - مصابيح).
•  سرگذشت اقوام مغرور سركش از جمله قوم عاد و ثمود و سرنوشت دردناك آنها، و اشاره اي به داستان موسي (ع).
•  انذار و تهديد مشركان و كافران، با ذكر آيات تكان دهنده درباره قيامت و گواهي اعضاي بدن حتي پوست تن انسان و توبيخ شديد پروردگار نسبت به آنها به هنگام عذاب الهي.
•  آيه 37 اين سوره سجده واجب دارد.
•  دلايل رستاخيز و قيامت و ويژگيهاي آن.
•  مواعظ و اندرزها، دعوت به استقامت در راه حق و روش برخورد با دشمنان و طرز راهنمايي آنها به آيين خداوند.
•  آيات آفاقي و انفسي پروردگار.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، چهل و يكمين سوره است و به ترتيب نزول، هفتاد و چهارمين سوره است كه بعد از سوره «مؤمنون» و قبل از سوره «طور» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «:كسي كه سوره فصلت را تلاوت كند اين سوره در قيامت نوري در برابر او مي شود تا آنجا چشمش كار مي كند و مايه سرور و خوشحالي او خواهد بود.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )
  نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
خیال روی تو چو بگذرد به گلشن چشم      دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم
سزای تکیه گهت منظری نمی بینم            منم زعالم و این گوشه معین چشم

  نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 9:37  توسط سهيل   | 
آشنایی با ماههای سال :
بهمن

در اوستا وهومنه , در پهلوی وهومن, در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: ((وهو)) به معنی خوب و نیک و ((مند)) از ریشه من به معنی منش: پس یعنی بهمنش, نیک اندیش, نیک نهاد. نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند. یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می دارد. خروس که از مرغکان مقدس به شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده , مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند, ویژه بهمن است. همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است. بنا به نوشته ابوریحان بیرونی جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می شود. و در طب نیز این گیاه معروف است

  نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 9:34  توسط سهيل   | 
  شهادت سید الساجدین امام زین العابدین (ع) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم            تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود       مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
  نوشته شده در  پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 8:5  توسط سهيل   | 
از زلال گفتار سیدالساجدین امام زین العابدین (ع) :
*سه چيز موجب نجات انسان مومن خواهد بود:
نگهداري زبانش از حرف زدن درباره مردم غيبت آنان،
مشغول شدنش به خويشتن با كارهايي ‏كه براي آخرت و دنيايش ‍ مفيد باشد.
و بسيار گريستن بر اشتباهاتش.‏
  نوشته شده در  پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 8:3  توسط سهيل   | 
دلی که غیب نمایست و جام جم دارد       ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
به خط و خال گدایان مده خزینه دل           به دست شاه وشی ده که محترم دارد

  نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
امثال و حکم
از کوره در رفتن

اين مثل سائره در مورد افرادي به کار مي رود که سخت خشمگين شوند و حالتي غير ارادي و دور از عقل و منطق يه آنها دست دهد. در چنين مواقعي چهره اشخاص پرچين و سرخگونه مي شود، رگهاي پيشاني و شقيقه ورم ميکند، فريادهاي هولناک مي کشد و خلاصه اعمال و رفتاري جنون آميز از آنها سر مي زند.
اما ريشه و علت تسميه اين ضرب المثل:
کوره آهنگري که در قديم با ذغال سنگ و زغل چوب و در عصر حاضر با برق و نفت و گاز روشن مي شود، براي جدا کردن آهن از سنگ و گداختن آهن به کار مي رود. در کوره، آهن را تا آن اندازه حرارت مي دهند که به صورت مذاب درآيد و از آهن مذاب براي ساختن آلات و ابزار زندگي استفاده مي کنند.
براي گداختن آهن رسم و قاعده براي آن است که درجه حرارت کوره آهنگري را تدريجاً بالا مي برند تا آهن سرد به تدريج حرارت بگيرد و گذاخته و مذاب گردد. چه آهنها بعضاً اين خاصيت را دارند که چنانچه غفلتاً در معرض حرارت شديد و چند صد درجه قرار گيرند، سخت گداخته مي شوند و با صداهاي مهيبي منفجر شده از «از کوره در ميروند» يعني به خارج پرتاب مي شوند. افراد سربع التأثر و عصبي مزاج اگر در مقابل حوادث غير مترقبه قرار گيرند، آتش خشم و غضبشان چنان زبانه مي کشد که به مثابه همان آهن گداخته از کوره اعتدال خارج مي شوند و اعمالي غير منتظره از آنها سر مي زند که پس از فروکش کردن و اطفاي نايره غضب از کرده پشيمان مي شوند و اظهار ندامت مي کنند.
غرض از تمهيد مقدمه بالا اين است که چون اعمال غير طبيعي و غير ارادي ناشي از افراد عصبي مزاج، با انفجار و از کوره در رفتن آهن گداخته تشابه دارد؛ لذا اصطلاح از کوره در رفتن در مورد افراد تندخو و خشمگين که قدرت توانايي کنترل اعصاب را ندارند معاني و مفاهيم مجازي پيدا کرده است

  نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 6:18  توسط سهيل   | 
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی         کز عکس رویا و شب هجران سرآمدی
تعبیر رفت که یار سفرکرده می رسد           ای کاش هرچه  زودتر از در درآمدی

  نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 7:2  توسط سهيل   | 
حكايت در محرومي خويشتن بينان
يكي در نجوم اندكي دست داشت         ولي از تكبر سري مست داشت
بر هوشيار آمد از راه دور                     دلي پر ارادت ، سري پر غرور
خردمند از او ديده بردوختي                 يكي حرف در وي نياموختي
چو بي بهره عزم سفر كرد باز               بدو گفت داناي گردن فراز
تو خود را گمان برده اي پرخرد             انائي كه پر شد دگر چون برد؟
ز دعوي پُري زان تهي مي روي           تهي آي تا پر معنا شوي
ز هستي در آفاق سعدي صفت           تهي گرد و باز آي پر معرفت
(بوستان سعدي- بابت چهارم در تواضع)
  نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 7:2  توسط سهيل   |