تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

فرا رسیدن سال نو را تبریک و تهنیت عرض مینمایم. به امید داشتن سال پرازخیروبرکت.
ز کوی یارمی آید نسیم باد نوروزی        ازین باد ارمددخواهی چراغ دل برافروزی
چوگل گرخرده ای داری خداراصرف عشرت کن  که قارون راضررهادادسودای زراندوزی

  نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 9:49  توسط سهيل   | 


  نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 9:40  توسط سهيل   | 
یارب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان       وان سهی سروخرامان به چمن بازرسان
دل آزرده ما را به نسیمی بنواز                 یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان

  نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 7:14  توسط سهيل   | 
هفت سین
هفت‌سین سفره‌ای است که ایرانیان هنگام نوروز می‌‌آرایند. آنچه که در این سفره قرار می‌گیرد، باید دارای هفت خصوصیت زیر باشد:
1. پارسی باشد؛
2. با بند واژه‌ی «س» آغاز شود؛
3. ریشه‌ی گیاهی داشته باشد؛
4. خوردنی باشد؛
5. اسم مرکب نباشد؛
6. برای بدن سودمند باشد؛
بنابراین هر آنچه که دارای این ویژگی‌ها نباشد - اگر چه با بندواژه‌‌ی «س» هم آغاز شده باشد - نمی‌توان جزء هفت‌ سین به حسابش آورد. در زبان پارسی، تنها هفت چیز هستند که این ویژگی‌ها را دارا هستند:
1. سیر : به نام و عنوان اهورامزدا
2. سیب: به نام و عنوان سپندارمذ (اسفند)
3. سبزی: به نام فرشته‌‌ی اردیبهشت
4. سنجد : به نام فرشته‌ی خرداد
5. سرکه: به نام فرشته‌ی امرداد
6. سمنو : به نام فرشته‌ی شهریور
7. سماق: به نام فرشته‌ی بهمن
هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید به هرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز می‌شوند (نمادی از «سپنتا») چیده شود، ولی برای زینت و چیدمان دلپذیرتر سفرهٔ هفت سین، تقریباً همهٔ خانواده‌های ایرانی اجزاء دیگری هم در سفره می‌چینند و در آرایش و رنگامیزی سفره شان نهایت خوش سلیقگی را اعمال می‌کنند.
آینه و کتابی مقدس در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده می‌شود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره می‌گذارند.
پیشینه هفت سین :
در بسیاری از منابع تاریخی آمده است که "هفت سین" نخست "هفت شین" بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است. شمع، شیرینی، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزای تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخی دیگر به وجود "هفت چین" در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. در زمان هخامنشیان در نوروز به روی هفت ظرف چینی غذا می گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنی می گفتند.
بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شین های نوروزی، به نشانه سبزی و جاودانگی بر سر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتی که مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعی کردند سنتها و آیین های باستانی خود را نیز حفظ کنند.

منبع : ویکی پدیا
  نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 7:10  توسط سهيل   | 
به چشم کرده ام ابروی ماه سیمائی        خیال سبز خطی نقش بسته ام جائی
امید هست که منشور عشقبازی من         از آن کمانچه ابرو رسد به طغرائی
  نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 6:9  توسط سهيل   | 
نامدگان و رفتگان، از دو کرانه زمان
سوي تو مي‌دوند، هان اي تو هميشه در ميان
در چمن تو مي‌چرد آهوي دشت آسمان
گرد سر تو مي‌پرد باز سپيد کهکشان
هرچه به گرد خويشتن مي‌نگرم درين چمن
آينه ضمير من جز تو نمي‌دهد نشان
اي گل بوستان سرا از پس پرده‌ها درا
بوي تو مي‌کشد مرا وقت سحر به بوستان
مست نياز من شدي، پرده ناز پس زدي
از دل خود بر آمدي، آمدن تو شد جهان
آه که مي‌زند برون، از سر و سينه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو مي‌کشد کمان
پيش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم مي‌شنويم بوي جان
پيش تو، جامه در برم نعره زند که بر درم
آمدنت که بنگرم گريه نمي‌دهد امان

« هوشنگ ابتهاج .سايه »

  نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 6:8  توسط سهيل   | 
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن براین غریب   گفت دردنبال دل ره گم کندمسکین غریب
گفتمش مگذر زمانی، گفت معذورم بدار        خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

  نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
جوهر(گوهر) اگر در خلاب افتد همچنان نفيس است و غبار اگر به فلک رسد همان خسيس . استعداد بی تربيت دريغ است و تربيت نامستعد ، ضايع . خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهر علويست وليکن چون بنفس خود هنری ندارد با خاک برابر است و قيمت شکر نه از نی است که آن خود خاصيت وی است.
چو کنعان را طبيعت بی هنر بود
پيمبرزادگی قدرش نيفزود
هنر بنمای اگر داری نه گوهر
گل از خارست و ابراهيم از آزر

(گلستان سعدی- باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى)

  نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
قسم به حشمت وجاه و جلال شاه شجاع      که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع
شراب خانگیم بس می مغانه بیار                  حریف باده رسید ای رفیق توبه وداع

  نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
مناجات خواجه عبدالله انصاري
اي کريمي که بخشنده عطايي، واي حکيمي که پوشنده خطايي، واي صمدي که ازادراک خلق جدايي، واي احدي که درذات وصفات بي همتايي ، واي خالقي که راهنمايي ، و اي قادري که خدايي را سزايي ، که جان ما را صفاي خود ده ، و دل ما را هواي خود ده ، وچشم ما را ضياي خود ده ، و ما را آن ده که آن به ، و مگذار ما را به که و مه.
الهي ! عبدالله عمر بکاست ، اما عذر نخواست .
الهي ! عذر ما بپذير،برعيبهاي ما مگير.

(الهی نامه - خواجه عبدالله انصاری)

  نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 6:13  توسط سهيل   | 
ولادت با سعادت رسول صلح و دوستی محمد مصطفی (ص) و امام جعفرصادق(ع) را تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد             در رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت        به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

  نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 8:10  توسط سهيل   | 

  نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 8:0  توسط سهيل   | 
اگر چه باده فرح بخش وباد گل بیزاست     به بانگ چنگ مخورمی که محتسب تیزاست
صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد     به عقل نوش که ایام فتنه انگیر است
  نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 6:4  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : فتح *** شماره سوره : 48 *** محل نزول : مدینه *** تعداد آیه : 29 *** تعداد کلمه : 560 *** تعداد حروف : 2438
معني : پيروزي
علت نامگذاري : چون آيه اول اين سوره سخن از پيروزي پيامبر بزرگوار اسلام (ص) در بستن قرارداد صلح حديبيه است كه راه را براي پيروزيهاي بعدي هموار ساخت. اين پيروزي بزرگ كه خداوند بر وقوع آن تأكيد كرده با امدادهاي غيبي و نصرت الهي براي مسلمانان و رسول خدا (ص) حاصل شد.   نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  بشارت پيروزي پيامبر (ص) و تأكيد بر تحقق خواب ايشان داير بر ورود به مكه و انجام مناسك عمره.
•  حوادث حديبيه (پيامبر (ص) با 1400 نفر به جنگ مشركين رفت اميدي به بازگشت نبود ولي سرانجام با قرارداد آتش بس 10 ساله بدون درگيري به مدينه باز گشتند.) و نزول آرامش بر دلهاي مؤمنين. لازم به يادآوري است كه اين قرارداد پيروزي هاي ديگر از جمله بيعت رضوان و فتح خيبر را بدنبال داشت.
•  شرح فتح مكه در آيه 27.
•  مقام والاي پيامبر اسلام و هدفهاي والاي ايشان.
•  كارشكني‌ هاي منافقان و نمونه هايي از بهانه هاي آنها در شركت نكردن در جهاد.
•  قسمتي از خواسته هاي نابجاي منافقان،‌ اشاره به خلق و خوي جاهلي در گذشته.
•  حكم كسانيكه از رفتن به جنگ و شركت در جهاد معذورند.
•  ويژگي هاي پيروان خط مكتبي پيامبر اسلام (ص) و صفات مخصوص آنها از جلمه مهرباني به هم (در آيه آخر)
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، چهل و هشتمين سوره است و به ترتيب نزول، صد و يازدهمين سوره است كه بعد از سوره «صف» و قبل از سوره «مائده» نازل شده است.
داستانهاي سوره : فتح مكه: 27.
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هر كس سوره فتح را قرائت كند مانند كسي است كه به هنگام فتح مكه در خدمت پيامبر (ص) و در لشكر او بوده است.» و باز پيامبر (ص) فرمود: «سوره اي بر من نازل شده است كه از تمام دنيا در نزد من محبوبتر است.»

(منبع : سایت رادیو قرآن)

  نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 5:59  توسط سهيل   | 
گفتم غم تودارم گفتا غمت سرآید          گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهر وزران رسم وفا بیاموز        گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

  نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 8:27  توسط سهيل   | 
دمی با دو بیتی های باباطاهر:
بوره بلبل بناليم از سرسوز           بوره آه سحر از مو بياموز
تو از بهر گلي ده روز نالي            مو از بهر دل آرامم شو و روز
=============================== 
مو كه سر در بيابانم شو و روز          سرشك از ديده بارانم شو و روز
نه تب ديرم نه جايم ميكند درد           هميدونم كه نالونم شو روز
=============================== 
واي آن روزي كه در قبرم نهند تنگ       ببالينم نهند خشت و گل و سنگ
نه پاي آنكه بگريزم ز ماران                   نه دست آنكه با موران كنم جنگ

  نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 8:24  توسط سهيل   | 
بلبلی برگ گلی خوش رنگ درمنقارداشت     وندرآن برگ ونواخوش ناله های زارداشت
گفتمش درعین وصل این ناله وفریادچیست   گفت ماراجلوه معشوق دراین کارداشت

  نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 6:56  توسط سهيل   | 
آشنایی با امثال و حکم
باید پدرش را پیش چشمش آورد  
هرگاه آدم نانجيب و بدذاتي با تكبر و سركشي و غرور خودنمايي كند و باعث آزار اين و آن بشود مي‌گويند: بايد باباشو پيش چشمش آورد تا آدم بشود.
گويند: تاجر ثروتمندي قاطري داشت، كه اين حيوان در اثر تغذيه كامل و مواظبت كافي غلامان تاجر، خيلي‌خيلي فربه و چاق شده بود و مخصوصاً تاجر اين قاطر را موقعي سوار مي‌شد كه به مسافرت‌هاي دور مي‌رفت، آن هم با زين و برگ و لگام و جل‌هاي مخمل و ابريشم، البته تاجر مجبور بود قبل از هر مسافرت او را پيش نعل‌بند ببرد و نعلش را تازه كند.
تصادفاً روز و روزگاري اين حيوان با آن همه تجملات دور و برش و ناز و نوازشي كه مي‌ديد نگذاشت كه نعل‌بند به پاهايش نعل بزند و چند نفر از غلامان را هم لگد زد. تاجر كه خيلي قاطرش را دوست مي‌داشت قصه را براي دوستش گفت.
دوستش گفت: «هيچ ناراحتي ندارد. كار آسان است» آن وقت دوست تاجر با همراهي او به مزبله‌اي رفتند، در آنجا الاغي را ديدند كه از فرط باركشي خسته و پير شده بود و از دم تا سم مجروح بود و از گرسنگي داشت مي‌مرد. به دستور دوست تاجر، غلام‌‌ها او را به دكان نعل‌بندي بردند كه قاطر با آن طمطراق در آنجا بود.
دوست جهان‌ديده تاجر، پيش رفت و جلو چشم قاطر كه از فيس و افاده مي‌خواست پر در بياورد گوش خر را گرفت و به قاطر گفت: «ساكت باش، فروتني كن، بسه ديگه! مگه پدر تو نمي‌شناسي؟ بدجنسي و بدذاتي كافيه!» قاطر از ديدن پدر و شناختن او خجل و شرمسار شد و ارام و معقول گذاشت نعلش كنند


  نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 6:53  توسط سهيل   | 
عمریست تا من درطلب هرروزگامی می زنم   دست شفاعت هرزمان درنیک نامی می زنم
بی ماه مهرافروزخود تابگذرانم روزخود    دامی به راهی می نهم مرغی به دامی می زنم

  نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 6:28  توسط سهيل   | 
بسي خون جگر دارد سر زلف تو در گردن
ولي با او چه شايد کرد جز خون جگر خوردن
قلم پوشيده مي رانم که اسرارم نهان ماند
اگر چه آتش سوزان به ني نتوان نهان کردن
مزن بلبل دم از نسرين که در خلوتگه رامين
چو ويس دلستان باشد نشايد نام گل بردن
مگو از دنيي و عقبي اگر درراه عشق آئي
که مکروهست با اصنام رو بر کعبه آوردن
ورع يکسو نهد صوفي چو با مستان درآميزد
به حکم آنکه ممکن نيست پيش آتش افسردن
مراد از زندگاني چيست روي دلبران ديدن
حيات جاوداني چيست؟ پيش دوستان بودن!
اگر ليلي طمع بودش که حسنش جاودان ماند
دل مجروح مجنون را نمي بايستش آزردن
هواداران بسي هستند خورشيد درخشان را
وليکن ذره را زيبد طريق مهر پروردي
نگفتي بارها خواجو؟ که سردر پايش اندازم؟
اداکن گر سري داري! که آن فرضيست بر گردن

(خواجوی کرمانی)

  نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 6:25  توسط سهيل   | 
عیشم مدامست از لعل دلخواه           کارم بکارم است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش ببرکش       گه جام زرکش گه لعل دلخواه

  نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 6:13  توسط سهيل   | 
يکي از بزرگان عرب که مشهور به قباحت وجه و کراهت منظر بود ، زني داشت بغايت صاحب جمال و حميده خصال ، روزي زن او را گفت يقين مي دانم که من و تو هر دو اهل بهشتيم ؛ گفت : از کجا مي داني ؟ گفت از آن جا که تو دائم شکل جميل مرا مي بيني و شکر مي گويي و من وجه قبيح تو را مي بينم و صبر مي کنم و صابران و شاکران اهل بهشت اند !

  نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
رفتم به باغ تا که بچینم سحر گلی               آمد بگوش ناگهم آواز بلبلی
مسکین چو من بعشق گلی گشته مبتلا       وندر چمن فکنده ز فریاد غلغلی

  نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
رها 
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من

(سيمين بهبهاني)

  نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
گر تیغ بارد در کوی آن ماه           گردن نهادیم الحکم لله
آیین تقوی ما نیز دانیم          لیکن چه چاره با بخت گمراه

  نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
حكايت غافلي كه از ابليس گله داشت
غافلي شد پيش آن صاحب چله          كرد از ابليس بسياري گله
گفت ابليسم زد از تلبيس راه             كرد دين بر من به طراري تباه
مرد گفتش اي جوانمرد عزيز              آمده بود پيش ازين ابليس نيز
متشكي بود از تو و آزرده بود             خاك از ظلم تو بر سر كرده بود
گفت دنيا جمله اقطاع منست             مرد من نيست آنك دنيا دشمنست
تو بگو او را كه عزم راه كن                 دست از دنياي من كوتاه كن
من به دينش ميكنم آهنگ سخت         زانك در دنياي من زد چنگ سخت
هر كه بيرون شد ز اقطاعم تمام           نيست با او هيچ كارم والسلام

(منطق الطیر - عطارنیشابوری)

  نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 6:9  توسط سهيل   | 
آغاز ولايت و امامت دوازدهمين خورشيد درخشان آسمان عشق مبارک باد.
ز در درآ و شبستان ما منور کن                هواي مجلس روحانيان منورکن
اگر فقيه نصيحت کند که عشق مباز          پياله اي بدهش گو دماغ را تر کن

  نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن کريم :
نام سوره : محمد(ص)*** شماره سوره : 47 *** محل نزول : مدينه *** تعداد آيه : 38 *** تعداد کلمه : 539 *** تعداد حروف : 2349
معني : نام پيامبر گرامي اسلام (ص)
علت نامگذاري : بخاطر آيه دوم سوره مي باشد كه نام مبارك پيامبر اسلام (ص) در آن ذكر شده است.
نامهاي ديگر :قتال ( الذين كفروا)
محتوي سوره :
•  توصيف كافران و روشها و عملكردهاي آنها.
•  توصيف مؤمنان و اعمال نيك و صفات پاكشان. (مقايسه حال مؤمنان و كافران).
•  جهاد و پيكار با دشمنان، دستور درباره اسيران جنگي.
•  شرح حال منافقان و فعاليت هاي تخريبي آنها.
•  سير در زمين به عنوان عبرت و بررسي سرنوشت اقوام پيشين.
•  مسأله آزمايش الهي مخصوصاً در مورد جنگ.
•  انفاق و بخل.
•  نهي از صلحي كه مايه ذلت باشد.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، چهل و هفتمين سوره است و به ترتيب نزول، نود و چهارمين سوره است كه بعد از سوره «حديد» و قبل از سوره «رعد» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «هر كس بخواهد حال ما و دشمنان ما را بنگرد و سوره محمد (ص) را بخواند كه آيه اي درباره ماست و آيه اي درباره آنها.» (چون اين سوره يك سوره انقلابي است و جنگ با كفار و فرمان موضعگيري قاطع در برابر آنها صادر شده است.)

(منبع : سایت رادیو قرآن)

  نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
شهادت امام حسن عسگري(ع) را تسليت و تعزيت عرض مي نمايم.
درد ما را نيست درمان الغياث            هجر ما را نيست پايان الغياث
دين و دل بردند و قصد جان کنند        الغياث از جورخوبان الغياث

  نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 8:51  توسط سهيل   | 
از درياي حکمت امام حسن عسگري ( ع):
*با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید، امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره ای شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن
* دو خصلت و حالتی که والاتر از آن دو چیز نمی باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان
*عبادت کردن به زيادي روزه و نماز نيست، بلکه (حقيقت) عبادت، زياد در کار خدا انديشيدن است
*کسي که با خدا مانوس باشد، از مردم گريزان گردد

  نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 8:49  توسط سهيل   | 
مانگوئیم بد و میل به ناحق نکنیم               جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش توانگر به کم و بیش بدست     کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

  نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 6:58  توسط سهيل   | 
امشب اگر به رویش ممکن شودنظاره
فارغ ز ماه باشم مستغنی از ستاره

افتد اگر نگاهم بر روی همچو ماهش
از من سپردن جان و از دوست یک اشاره

گفتم کنم درآن دل آخر به گریه راهی
امااثر ندارد باران بر سنگ خاره

آن دل که بودم از وی هر روز در بلایی
ازدیدهام فرو ریخت امروز پاره پاره

فرصت کجا که پرسند از وی حساب محشر
جایی که کشتگان را ممکن شود نظاره

دربزم آن پری رو فکر دلم که دارد
اوست جام صهبا من بی خود نظاره

اکنون گذشت طوفان کز زورقم درین بحر
جز تخته پاره ای چند پیرانه بر کناره

از رفتنش گذشتیم ازجان خویش عاشق
گر باز آید آن مه عمری بود دوباره

(عاشق اصفهانی )

  نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 6:51  توسط سهيل   | 
شاهدان گر دلبری زینسان کند        زاهدان را رخنه در ایمان کنند
هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد         گلرخانش دیده نرگسدان کنند

  نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
دمی با خیام :
می خوردن و شاد بودن آيين منست         فارغ بودن ز کفر و دين دين منست 
گفتم به عروس دهر کابين تو چيست        گفتا دل خرم تو کابين منست 
       =================================  
می لعل مذابست و صراحي کان است      جسم است پياله و شرابش جان است 
آن جام بلورين که ز می خندان است        اشکي است که خون دل درو پنهان است 
       ================================ 
می نوش که عمر جاوداني اينست     خود حاصلت از دور جواني اينست 
هنگام گل و باده و ياران سرمست      خوش باش دمی که زندگاني اينست 

  نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست         راه هزار چاره گز از چارسو ببست
تا عاشقان ببوی نسیمش دهندجان          بکشود نافه یی و در آرزو ببست

  نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 6:8  توسط سهيل   | 
يك روز شيخ ما ابوسعيد در نيشابور مجلس مي گفت : خواجه ابوعلي سينا رحمةالله عليه از در خانقاه شيخ درآمد و ايشان هردو پيش از ان يكديگر نديده بودند اگرچه ميان ايشان مكاتبت بود. چون بوعلي از در درآمد شيخ ما روي به وي كرد و گفت:«حكمت داني آمد.» خواجه بوعلي درآمد و بنشست. شيخ به سرسخن شد. و مجلس تمام كرد و از تخت فرود آمد و در خانه شد و خواجه بوعلي با شيخ در خانه شد و درِ خانه فرازكردند و سه شبانه روز با يكديگر بودند به خلوت و سخن مي گفتند كه كس ندانست وهيچ كس نيز به نزديك ايشان در نيامد مگر كسي كه اجازت دادند و جز به نماز جماعت بيرون نيامدند .بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلي برفت. شاگردان ازخواجه بوعلي پرسيدند كه:«شيخ را چگونه يافتي ؟» گفت:«هرچه من مي دانم او مي بيند.» و متصوّفه و مريدان شيخ چون نزديك درآمدند از شيخ سؤال كردند كه:« اي شيخ ! بوعلي را چگونه يافتي ؟» گفت: هرچه ما مي بينيم او مي داند.

  نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
ما ز یاران چشم یاری داشیم            خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تا درخت دوستی بر کی دهد              حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

  نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 6:7  توسط سهيل   | 


  نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
حال دل با تو گفتنم هوس است       خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بین که قصه فاش           از رقیبان نهفتنم هوس است

  نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 6:16  توسط سهيل   | 
حکايت
درويشی را ضرورتی پيش آمد، گليمى را از خانه يكى از پاك مردان دزديد. قاضى فرمود تا دستش بدر کنند.
صاحب گليم شفاعت کرد که من او را بحل کردم.قاضى گفت : به شفاعت تو حد شرع فرو نگذارم.صاحب گليم گفت : اموال من وقف فقيران است ، هر فقيرى كه از مال وقف به خودش بردارد از مال خودش برداشته ، پس قطع دست او لازم نيست.
قاضى از جارى نمودن حد دزدى منصرف شد، ولى دزد را مورد سرزنش  قرار داد و به او گفت : آيا جهان بر تو تنگ آمده بود كه فقط از خانه چنين پاك مردى دزدى كنى ؟ دزد گفت : اى حاكم ! مگر نشنيده اى كه گويند: خانه دوستان بروب ولى حلقه در دشمنان مكوب.
چون به سختى در بمانى تن به عجز اندر مده
دشمنان را پوست بر كن ، دوستان را پوستين

(گلستان سعدی – باب دوم در اخلاق پارسایان)

  نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی    ای پسرجام می ام ده که به پیری برسی
چه شکرهاست درین شهرکه قانع شده اند        شاهبازان طریقت به مقام مگسی

  نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 5:58  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن کريم :
نام سوره : احقاف *** شماره سوره : 46 *** محل نزول : مکه *** تعداد آيه : 35 *** تعداد کلمه : 644 *** تعداد حروف : 2598
معني : نام سرزمين قوم عاد در نزديكي يمن (جنوب عربستان)
علت نامگذاري : ذكر داستان قوم عاد در آيه 21 و گرفتار شدن آنها به عذاب الهي (طوفان و تند باد شديد) مي باشد كه نام سرزمين آنها احقاف بود.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  عظمت و اهميت قرآن.
•  آفرينش جهان بر اساس حق.
•  معرفي گمراه ترين مردم و مبارزه با هر گونه شرك و بت پرستي.
•  هلاكت قوم عاد (قوم هود) در سرزمين احقاف.
•  معاد و دادگاه عدل الهي.
•  عموميت دعوت پيامبر اسلام (ص) و ايمان آوردن گروهي از جن.
•  تشويق مؤمنان و انذار كافران.
•  دعوت و فرمان صبر و بردباري به پيامبر اسلام (ص).
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، چهل و ششمين سوره است و به ترتيب نزول، شصت و پنجمين سوره است كه بعد از سوره «جاثيه» و قبل از سوره «ذاريات» نازل شده است.
داستانهاي سوره :  ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «هر كس سوره احقاف را هر شب يا هر جمعه بخواند وحشت دنيا را از او بر مي دارد و از وحشت روز قيامت نيز در امان مي دارد.»

(منبع : سايت راديو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 5:55  توسط سهيل   | 
حلول ماه مبارک ربیع الاول را تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد      من نیز دل به باد دهم هرچه بادباد
کارم بدان رسید که همراز خود کنم      هرشام برق لامع و هر بامداد باد
  نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387ساعت 8:44  توسط سهيل   | 
در آن نفس که بميرم در آرزوي تو باشم
بدان اميد دهم جان که خاک کوي تو باشم

بوقت صبح قيامت که سر ز خاک برآرم
به گفت وگوي تو خيزم به جست وجوي تو باشم

به مجمعي که در آيند شاهدان دو عالم
نظر بسوي تو دارم غلام روي تو باشم

مي بهشت ننوشم زدست ساقي رضوان
مرا بباده چه حاجت که مست روي تو باشم

هزار باديه سهل است با وجود تو رفتن
وگر خلاف کنم سعديا بسوي تو باشم

«سعدي»

  نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387ساعت 8:43  توسط سهيل   | 
سالروز شهادت شمس الشموس،انیس النفوس ثامن الائمه علی ابن موسی الرضاالمرتضی(ع) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.

هرچند پیرو خسته دل و ناتوان شدم      هرگه یاد روی تو کردم جوان شدم
شکرخدا که هرچه طلب کردم از خدا        در منتهای همت خود کامران شدم

  نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 7:41  توسط سهيل   | 
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً کَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ
(التماس دعا)

  نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 7:39  توسط سهيل   | 
          سالروز درگذشت علی اکبردهخدا(دخو) را گرامی میداریم .
ای که مهجوری عشاق روا می داری     عاشقان را ز برخویش جدا می داری
تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب          به امیدی که دراین ره به خدا می داری

  نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 6:26  توسط سهيل   | 
امثال و حکم
پا را به اندازه گلیم خود دراز کن

روزي شاه عباس از راهي مي‌گذشت. درويشي را ديد كه روي گليم خود خوابيده است و چنان خود را جمع كرده كه به اندازه گليم خود درآمده. شاه دستور داد يك مشت سكه به دروش دادند.
درويش شرح ماجرا را براي دوستان خود گفت. در ميان آن جمع درويشي بود، به فكر افتاد كه او هم از انعام شاه نصيبي ببرد، به اين اميد سر راه شاه پوست تخت خود را پهن كرد و به انتظار بازگشت شاه نشست. وقتي كه موكب شاه از دور پيدا شد، روي پوست خوابيد و براي اينكه نظر شاه را جلب كند هريك از دست‌‌ها و پاهاي خود را به طرفي درازکرد بطوریکه نصف بدنش روی زمین بود .
در این حال شاه به او رسید و او را دید و فرمان داد تا آن قسمت از دست و پاي درويش را كه از گليم بيرون مانده بود قطع كنند. يكي از محارم شاه از او سؤال كرد كه: «شما در رفتن درويشي را در يك مكان خفته ديديد و به او انعام داديد. اما در بازگشت درويش ديگري را خفته ديديد سياست فرموديد، چه سري در اين كار هست؟» شاه فرمود كه: «درويش اولي پايش خود را به اندازه گليم خود دراز كرده بود اما درويش دومي پاش را از گليمش بيشتر دراز كرده بود.

(امثال و حکم – دهخدا)

  نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 6:25  توسط سهيل   | 
سالروز رحلت رسول عشق و ايمان محمّد مصطفي(ص) و كريم اهل بيت امام حسن مجتبي(ع) را تسليت و تعزيت عرض مي نمايم.

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود           هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خیال رخ تو               به جفای فلک و غصه دوران نرود

  نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 8:16  توسط سهيل   | 
چون کافران بي ادبيها از حد بردند و اهانت را به غايت رسانيدند .... صحابه گرد رسول (عليه السلام) حلقه زدند و گفتند يا رسول الله ! نه تو سلطان پيامبراني، و از آفرينش مقصود تو بودي، امت هر پيامبري که گستاخي مي کردند به نفرين آن پيغامبر هلاک مي شدند مثل قوم نوح و هود و لوط و صالح و..... ، چون در مرتبه و قدر بالاي همه پيامبراني ، و اين گستاخي و بي ادبي که از اين قوم صادر شد پيشينيان نکردند که تو مي فرمايي که هيچ پيغامبري را تا بدين حد نرنجانيده اند که مرا؛ پس دعا کن تا اين قوم گستاخ بي ادب ، هلاک شوند. فرمود:
هله اي صحابه اکنون دستها بر گيريد تا من دعا کنم ، مصطفي عليه السلام دستها به دعا برداشت و رو به آسمان کرد و گفت:« اللهم اهد قومي فانهم لايعلمون» بار خدايا راهشان بنما و آگاهشان کن و بر ايشان مگير، چون نمي دانند و بي خبرند. صحابه گفتند: ما مي گوييم نفرين کن ، تو دعاشان مي کني در آن حالت اين آيت فرود آمد که: (و انک لعلي خُلق عَظيم – سوره قلم آيه 4)

(كتاب معارف-سلطان ولد فرزند مولانا)
  نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 8:15  توسط سهيل   | 
    سالروز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی و روز مهندس گرامی باد.
 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست         بیار باده که بنیاد عمر بربادست
 غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                    ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزادست

  نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
دمی با ابوسعید ابوالخیر:
میرفتم و خون دل براهم میریخت             دوزخ دوزخ شرر ز آهم میریخت
می‌آمدم از شوق تو بر گلشن کون          دامن دامن گل از گناهم میریخت
================================== 
از بار گنه شد تن مسکینم پست             یا رب چه شود اگر مرا گیری دست
گر در عملم آنچه ترا شاید نیست            اندر کرمت آنچه مرا باید هست
==================================
چون نیست زهرچه هست جزباد بدست     چون هست زهرچه نیست نقصان وشکست
انگار که هر چه هست در عالم نیست        پندار که هر چه نیست در عالم هست

  نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 6:9  توسط سهيل   | 
گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند       گفتا بچشم هرچه توگوئی چنان کنند
گفتم خراج مصر طلب می کند لبت           گفتا درین معامله کمتر زیان کنند

  نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 6:2  توسط سهيل   | 
اهل دل پيش تو مردن ز خدا مي خواهند
کشته ي تيغ تو گشتن به دعا مي خواهند
مرض شوق تو بر بوي شفا مي طلبند
درد عشق تو به اميد دوا مي خواهند
طلب هر کسي از وصل تو چيزي دگرست
به جز ارباب نظر کزتو ترا مي خواهند
ما چنين سوخته از تشنگي و لاله رخان
آب سرچشمه ي مقصود زما مي خواهند
روي ننموده زما نقد روان مي جويند
ملک در بيع نياورده بها مي خواهند
بسرا مطرب عشاق! که مستان از ما
دمبدم زمزمه ي پرده سرا مي خواهند
آن جماعت که من از ورطه امانشان دادم
اين دمم غرقه ي طوفان بلا مي خواهند
من وفا مي کنم و نيستم آگه که مرا
از چه رو کشته ي شمشير جفا مي خواهند؟
پادشاهان جهان هيچ شنيدي خواجو
که چرا درد دل ريش گدا مي خواهند؟

(خواجوی کرمانی)

  نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
اگر شراب خوری جرعه فشان برخاک         از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
مخوردریغ و بخور می به ناله دف و چنگ     که بی دریغ زند روزگار تیغ هلاک

  نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن مجيد :
نام سوره : جاثيه *** شماره سوره : 45 *** محل نزول : مکه *** تعداد آيه : 37 *** تعدا کلمه : 488 *** تعداد حروف : 2191
معني : به زانو افتاده، كسي كه به زانو در آمده
علت نامگذاري : در آيه 28 به زانو در آمدن بسياري از مردم را در صحنه قيامت به خاطر اعمالشان در دادگاه عدل الهي مطرح كرده است و هم جاثيه معناي جامعي دارد كه بيانگر اين است كه همه مردم در برابر عدل الهي زانو بر زمين زده و روي زانوها مي نشينند كه گوياي رعب و وحشت و ادب است.
نامهاي ديگر : شريعت ـ دهر
محتوي سوره :
•  عظمت قرآن،‌شريعت پيامبر.
•  لزوم دقت و توجه در آيات و نشانه هاي خداوند.
•  ادعاي ماديون و پاسخ قاطع به آنها.
•  سرنوشت و پايان بعضي از اقوام پيشين مانند بني اسرائيل.
•  تهديد گمراهان و كسانيكه پافشاري بر عقايد انحرافي خود دارند.
•  دعوت به عفو و گذشت در عين قاطعيت.
•  حوادث تكان دهنده قيامت، نامه اعمال و بازبيني در قيامت و كيفرهاي اخروي
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، چهل و پنجمين سوره است و به ترتيب نزول، شصت و چهارمين سوره است كه بعد از سوره «دخان» و قبل از سوره «احقاف» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره جاثيه را بخواند (و البته در آن انديشه كند و در زندگي خود به كار بندد.) خداوند در روز قيامت عيبهاي او را مي پوشاند و ترس و وحشت او را مبدل به آرامش مي كند.»

(منبع : سايت راديو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
سحر بلبل حکایت با صبا کرد               که عشق روی گل باما چها کرد
از آن رنگ رخم خون دردل افتاد         و زآن گلشن به خارم مبتلا کرد
  نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 8:30  توسط سهيل   | 
حضرت يوسف در زمان سلطنتش در قصر نشسته بود .
ديد جواني با لباس كهنه و چروك از پاي قصر او عبور مي نمايد ؛ جبرئيل شرفياب خدمتش بود عرض كرد : اي يوسف اين جوان را ميشناسي ؟
فرمود نه !
عرض كرد: اين همان طفلي است كه در گهواره به سخن در آمد و شهادت به پاكدامني تو داد از لوث عصيان عزيز مصر .
حضرت فرمود : او را بر من حقي است.
پس فرستاد آن جوان را احضار نمودند. چون حاضرش كردند، امر نمود او را تنظيف نموده و اكرام و انعام زياد در حق او مرعي داشت .
جبرئيل از وضع حضرت يوسف با آن جوان تبسم نمود .
يوسف فرمود :يا جبرئيل در حق او كم احسان نمودم كه تبسم كردي ؟
عرض كرد: نه و ليكن تبسم من از آن جهت بود كه تو مخلوقي هستي كه در حق اين جوان به واسطه ي يك شهادت حقي که در باره ي تو در حال بي شعوري از او ناشي شده است اين همه احسان مي نمايي ، پس خداوند كريم در حق بنده ي مومن خود كه تمام عمر شهادت حق بر توحيد او داده چقدر احسان خواهد نمود ؟

  نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 8:28  توسط سهيل   | 
یارب این نوگل خندان که سپردی به منش    می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
گرچه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور    دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
  نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 7:16  توسط سهيل   | 
آشنایی با ماههای سال : اسفند

دراوستا اسپنتا آرمیتی , در پهلوی اسپندر, در فارسی سپندار مذ, سفندارمذ, اسفندارمذ, و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند, که صفت است به معنی پاک و مقدس, یا ارمئتی هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست, شاید و بجا. دوم متی از مصدر من به  معنی اندیشیدن . بنابراین ارمتی به معنی فروتنی, بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی بردباری و فروتنی مقدس است. در پهلوی آن را خرد و کامل ترجمه کرده اند. سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده است. وی موظف است که همواره زمین را خرم ,آباد, پاک و بارور نگه دارد, هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در روی زمین سپرده به دست اوست و خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و   مخصوصا مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است . بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ می باشد

  نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 7:15  توسط سهيل   |