تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

من و انکارشراب این چه حکایت باشد          غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم         ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد

  نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 6:43  توسط سهيل   | 
زندگان سه کس اند:
يکي زنده به جان!
يکي زنده به علم!
يکي زنده به حق.
او که به جان زنده است زنده به قوت است و به باد!
او که به علم زنده است زنده به مهر است و به ياد!
او که به حق زنده است زندگاني خود بدو شاد......
الهي جان در تن گر از تو محروم ماند مرده زندانيست و او که در راه تو به اميد وصال تو کشته شود
زنده جاودانيست!
گفتي مگذر به کوي ما در مخمور تا کشته نشي که خصم ما هست غيور
گويم سخني بتا که باشم معذور در کوي تو کشته به که از روي تو دور

(کشف الاسرار)

  نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 6:42  توسط سهيل   | 
دیگر از شاخ سر و سهی بلبل صبور        گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور
ای گل بشکر آنکه توئی پادشاه حسن         با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور

  نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی برموج دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی... کاش
یکی از آرزوهای تو باشم.....


(شفیعی کدکنی)

  نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
                              سالروز گراميداشت ارتش مبارک باد
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست      آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
خوش میدهد نشان جلال وجمال یار         خوش میکند حکایت عزّ و وقار دوست

  نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 6:3  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن کريم :
نام سوره : طور *** شماره سوره : 52 *** محل نزول : مکه *** تعداد آيه : 49 *** تعدادکلمه : 312 *** تعداد حروف : 1500
معني : نام يك كوه در سينا
علت نامگذاري : آيه اول مي باشد كه خداوند به كوه مقدس طور در سينا محل مناجات موسي (ع) با خداوند سوگند خورده است.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  سوگندهاي پي در پي، عذاب الهي، نشانه هاي قيامت، آتش دوزخ و كيفر كافران (آيه 1 تا 16).
•  نعمت هاي بهشتي و مواهب الهي در قيامت براي پرهيزكاران (از آيه 17 تا 28).
•  عذابهاي گوناگون مكذبين و كفار در دوزخ.
•  نبوت پيامبر اسلام (ص) و اتهامات دشمنان به ايشان، مجادله و احتجاج با مشركين و نقد تفكر الحادي (از آيه 29 تا 34).
•  توحيد با دلايل روشن (از آيه 35 تا 43).
•  معاد و بعضي مشخصات روز قيامت (از آيه 44 تا 47).
•  دو آيه آخر دستورات در زمينه صبر و استقامت و تسبيح و حمد خداوند و وعده حمايت خدا به پيامبر گرامي اسلام (ص).
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، پنجاه و دومين سوره است و به ترتيب نزول، هفتاد و پنجمين سوره است كه بعد از سوره «فصلت» و قبل از سوره «ملك» نازل شده است.
داستانهاي سوره :  ندارد
فضيلت سوره :امام محمد باقر (ع) فرمود: «كسي كه سوره طور را تلاوت كند خداوند، خير دنيا و آخرت را براي او جمع مي كند.»

(منبع : سايت راديو قرآن)

  نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم         روی وریای خلق به یک سو نهاده ایم
طاق و رواق مدرسه و قیل و قال علم          د راه جام و ساقی مَه رو نهاده ایم

  نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 9:32  توسط سهيل   | 

  نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 9:25  توسط سهيل   | 
دو یار زیرک و از باده کهن دو منی              فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم          اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی

  نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 7:3  توسط سهيل   | 
در كويربيرون از ديوار خانه ، پشت حصار ده ، ديگر هيچ نيست. صحراي بيكرانه عدم است ، خوابگاه مرگ و جولانگاه هول. راه ، تنها به سوي آسمان باز است. آسمان كشور سبز آرزوها ، چشمه مواج و زلال و نوازشهاي ، اميدها و . . . انتظار ! انتظار ! سرزمين آزادي ، نجات ، جايگاه بودن و زيستن ، آغوش خوشبختي ، نزهتگه ارواح پاك ، فرشتگان معصوم ، ميعادگاه انسانهاي خوب ، از آن پس كه از اين زندان خاكي و زندگي رنج و بند و شكنجه گاه و درد ، با دستهاي مهربان مرگ ، نجات يابند.
آسمان كوير سراپرده ملكوت خداست و . . . بهشت! بهشت سرزميني كه در آن كويز نيست، با نهرهاي سرشار از آب زلالش جوهاي شير و عسل و نان بي رنج و آزادي و رهائي مطلقش ، بي ديوار بي حصار بي شكنجه بي شلاق بي خان و بي قزاق . . . بي كوير! همه جا آب همه جا درخت هه جا سايه، سايه طوبي كه كران تا كران بر بهشت سايه گسترده است و آفتاب اين عقاب آتشين بال دوزخ در دل انبوه شاخ و برگش آواره گشته است . آسمان كوير بهشت آنجا كه ميتوان آنچنان كه بايد بود و آنچنان كه شايد زيست. آنچه در كوير همواره افسانه ها از آن سخن ميگويند آنچه هرگز در زمين نميتوان يافت . آري ! در كوير هيچكس اين دو را نديده است.

(کویر - دکتر علی شریعتی)

  نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 7:1  توسط سهيل   | 
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی    که به بزم درد نوشان دو هزارجم به جامی
شده ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم         که به همت عزیزان برسم به نیک نامی

  نوشته شده در  چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
در دل و جـــان خـانه کردي عاقبت
هـــر دو را ويــرانـه کـردي عاقبت
آمــدي کـاتـش در ايـن عـالم زني
وانــگـشـــتي تا نکردي عاقبت
اي ز عشقت عالمي ويران شـده
قـصـد ايـن ويـرانـه کـردي عـاقبت
اي دل مـجـنـون و از مـجـنـون بـتر
مــردي مـردانـه کردي عاقــــبــت
عشق را بي‌خويش بردي در حرم
عــقــــل را بــيـگانه کردي عاقبت
شــمـــع عـــالـم بود عقل چاره‌گر
شــمـــع را پـروانـه کـردي عاقبت
مـــن تــو را مشغول مي‌کردم دلا
يــــاد آن افــسـانـه کـردي عاقب
ت
(مولانا)

  نوشته شده در  چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
خط عذار یار که بگرفت ماه از او          خوش حلقه ایست ولیک به در نیست راه از او
ابروی دوست گوشه محراب دولت است               آنجا بمال چهره و حاجت بخواه از او

  نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 6:17  توسط سهيل   | 
از اهل این روزگار
یکی از رفقا، حکایت می کرد که در منزل حاکم روضه خوانی بود. یکی از بزرگان متملق و بادمجان دور قاب چین ، که از هر طرف باد بیاد بادش می دهند در آن مجلس وارد شد و بی پروا پشت را به منبر نموده در مقابل حاکم زانو به زمین زد و بنای چاپلوسی و خوش آمد گوئی را گذاشت. حاکم به متانت وادب به او فهماند که پشتش به منبر است. ولی او صدا را بلند تر کرده و گفت : منبر ما و قبله ما حضرت اشرف است.
در همان ضمن خبر رسید که حاکم معزول شده است . فورا رو را به طرف منبر برگردانید و پشت به حاکم کرده و گفت: پشت کردن به منبر حضرت سید الشهدا بدترین معصیتها و بی ادبیهاست.

 (کشکول جمالی)

  نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیرما          چیست یاران طریقت بعداز این تدبیر ما
ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون       روی سوی خانه خمار دارد پیر ما

  نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
                                                           امثال و حکم
                                  هرچه كني به خود كني گر همه نيك و بد كني
مي‌گويند: درويشي بود كه در كوچه و محله راه مي‌رفت و مي‌خواند: «هرچه كني به خود كني گر همه نيك و بد كني» اتفاقاً زني مكاره اين درويش را ديد و خوب گوش داد كه ببيند چه مي‌گويد وقتي شعرش را شنيد گفت: «من پدر اين درويش را در مي‌آورم».
زن به خانه رفت و خمير درست كرد و يك فتير شيرين پخت و كمي زهر هم لاي فتير ريخت و آورد و به درويش داد و رفت به خانه‌اش و به همسايه‌ها گفت: «من به اين درويش ثابت مي‌كنم كه هرچه كني به خود نمي‌كني».
از قضا زن يك پسر داشت كه هفت سال بود گم شده بود يك دفعه پسر پيدا شد و برخورد به درويش و سلامي كرد و گفت: «من از راه دور آمده‌ام و گرسنه‌ام» درويش هم همان فتير شيرين زهري را به او داد و گفت: «زني براي ثواب اين فتير را براي من پخته، بگير و بخور جوان!»
پسر فتير را خورد و حالش به هم خورد و به درويش گفت: «درويش! اين چي بود كه سوختم؟»
درويش فوري رفت و زن را خبر كرد. زن دوان‌دوان آمد و ديد پسر خودش است! همانطور كه توي سرش مي‌زد و شيون مي‌كرد، گفت: «حقا كه تو راست گفتي؛ هرچه كني به خود كني گر همه نيك و بد كني

  نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 6:16  توسط سهيل   | 
آنکس که به دست جام دارد           سلطانی جم مدام دارد
آبی که خضرحیات ازو یافت        در میکده جو که جام دارد

  نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 6:26  توسط سهيل   | 
صبح اميد
زلف سيم ساي دوست بر كف باد صباست
يا به گريبان صبح نافه ي مشك ختاست

مه برآمد به كوه يا مه كنعان ز چاه
فجر دميد از افق يا بت فرخ لقاست

صبح اميدي چنين صدق نويدي چنان
غايت مهر و وفا آيت لطف خداست

عمر مني گرچه رفت عمر به پايان و باز
چشم به راه اميد ؛ گوش به بانگ در است

ترك جفا گر كند ور نكند ترك ما
شيوه ي خوبان جفا چاره ي عاشق وفاست

نغمه رباني است گر همه اسرار غيب
گر تو پسندي صواب ور نپسندي خطاست

(شمس العما گرگاني )

  نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 6:21  توسط سهيل   | 
ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس     بوسه زن برخاک آن وادی ومشکین کن نفس
منزل سلمی که بادش هردم ازما صد سلام       پرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس

  نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت 6:34  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : ذاریات *** شماره سوره : 51 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 60 *** تعداد کلمه : 360 *** تعداد حروف : 1287
معني : پراكنده كنندگان.
علت نامگذاري : به تناسب نخستين آيه اين سوره مي باشد كه به فرشتگان يا بادهايي سوگند خورده كه اشاره اي است به تدبير عمومي خدا در جهان از طريق فرشتگان يا بادها.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  سوگند پرمعنا به بادها فرشتگاني كه گرد و خاك يا ابرها را پراكنده مي كنند و بذر گياهان و نطفه هاي گلها را در روي زمين به هر سو مي پراكنند.
•  معاد و نقش تربيتي و سازنده آن در اعمال اين دنيا.
•  توحيد و نشانه هاي خدا در نظام آفرينش.
•  زوجيت عمومي در جهان خلقت و هدف آفرينش جن و انس كه عبادت است (آيه 56).
•  هشدارهايي به ستمگران و كافران.
•  داستان فرشتگاني كه ميهمان ابراهيم (ع) شدند و مأمور درهم كوبيدن شهرهاي قوم لوط بودند.
•  داستان موسي (ع)، قوم عاد، قوم ثمود و قوم نوح.
•  مبارزه اقوام متعصب و لجوج با پيامبران پيشين.
•  دلداري پيامبر (ص) در برابر مخالفان سرسخت و دعوت به استقامت.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، پنجاه و يكمين سوره است و به ترتيب نزول، شصت و ششمين سوره است كه بعد از سوره «احقاف» و قبل از سوره «غاشيه» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ابراهيم: 24 تا 37، موسي 38 تا 40.
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «هر كس سوره ذاريات را در روز يا شب بخواند خداوند وضع زندگي و معيشت او را اصلاح مي كند، روزي وسيعي به او مي دهد و قبر او را با چراغي روشن مي سازد كه تا روز قيامت مي درخشد.»

(منبع : سایت رادیو قرآن)

  نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت 6:30  توسط سهيل   | 
خوش آمد گل و زان خوشتر نباشد           که در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلی دریاب دریاب                    که دایم در صدف گوهر نباشد

  نوشته شده در  جمعه 21 فروردین1388ساعت 12:0  توسط سهيل   | 
نصايح شيخ بهايي به فرزندش
آدمي اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست.
اگر بسيار كار كند، مي‌گويند احمق است.
اگر كم كار كند، مي‌گويند تنبل است.
اگر بخشش كند مي‌گويند افراط مي‌كند.
اگر ثروت اندوزي كند، مي‌گويند بخيل است.
اگر ساكت و خاموش باشد مي‌گويند لال است.
اگر زبان‌آوري كند، مي‌گويند وراج و پر روست.
اگر روزه بدارد و شب‌ها نماز بخواند مي‌گويند رياكار است.
و اگر نماز نخواند مي‌گويند كافر و بي دين است.
پس فرزندم نبايد به حمد و ثناي مردم اعتنا كرد و جز از خداوند نبايد از كسي ترسيد .

 كشكول شيخ بهايی

  نوشته شده در  جمعه 21 فروردین1388ساعت 11:57  توسط سهيل   | 
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم     تبسمی کن وجان بین که چون همی سپرم
چنین که دردل من داغ زلف سرکس توست        بنفشه زار شود تربتم چو در گذرم
  نوشته شده در  پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 7:7  توسط سهيل   | 
اندراحوال بايزد بسطامي
نقل است كه منكري به امتحان پيش شيخ آمد و گفت:فلان مسئله بر من كشف گردان.
شيخ انكار در وي بديد ،گفت:به فلان كوه غاري است.درآن غار يكي از دوستان ماست. از وي بپرس تا بر تو كشف گرداند.
برخاست و بدان غار شد.اژدهايي ديد_عظيم سهمناك_چون آن بديد بيهوش شد و خود را از آنجا بيرون انداخت، و كفش در آنجابگذاشت و همچنان باز به خدمت شيخ آمد،ودر پايش افتاد و توبت كرد
شيخ گفت:تو كفش نگاه نمي تواني داشت از هيبت مخلوقي.در هيبت خالق چگونه كشف نگاه داري؟ كه به انكار آمده اي كه مرا فلان سخن كشف كن.

( تذكرة الاولياء-عطار نیشابوری)

  نوشته شده در  پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 7:4  توسط سهيل   | 
صوفی ارباده به اندازه خورد نوشش باد       ورنه اندیشه این کار فراموشش باد
آنکه یک جرعه می از دست تواند دادن     دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
  نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
همه دردم، همه داغم، همه عشقم، همه سوزم
همه در هم گذرد هر مه و سال وشب و روزم
وصل و هجرم شده آسان همه از دولت هجرت
چه بخندم، جه بگريم، چه بسازم، چه بسوزم
گفتني نيست که گويي، ز فراقت به چه حالم
حيف و صد حيف که دور از تو نداني به چه روزم
دست و پايم تپش دل همه از کار فکنده
چشم بر جلوه ي ديدار نيفتاده هنوزم
" رضيم " جمله آفاق فروزان ز چراغم
همچو مه چشم به دريوزه ي خورشيد ندوزم

(رضي الدين آرتيماني)

  نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 6:3  توسط سهيل   | 
تا ز میخانه دمی نام و نشان خواهد بود        سرماخاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است       بر همانیم که بودیم همان خواهد بود

  نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
حکايت
  يكى از ملوک با تنی چند از خاصان در شکارگاهی به زمستان از عمارت دور افتادند تا شب درآمد . خانه دهقانی ديدند . ملک گفت : شب آنجا رويم تا زحمت سرما نباشد . يکی از وزرا گفت : لايق قدر پادشاه نيست به خانه دهقانی التجا کردن ، هم اينجا خيمه زنيم و آتش کنيم . دهقان را خبر شد ، ماحضری ترتيب کرد و پيش آورد و زمين ببوسيد و گفت : قدر بلند سلطان نازل نشدی وليکن نخواستند که قدر دهقان بلند گردد. سلطان را سخن گفتن او مطبوع آمد ، شبانگاه به منزل او نقل کردند ، بامدادانش خلعت نعمت فرمود . شنيدندش که قدمی چند در رکاب سلطان همی رفت و می گفت:
ز قدر و شوكت سلطان نگشت چيزى كم
از التفات به مهمانسراى دهقانى
كلاه گوشه دهقان به آفتاب رسد
كه سايه بر سرش انداخت چون تو سلطانى

(گلستان سعدی – باب سوم در فضیلت قناعت)
  نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 6:8  توسط سهيل   | 
         سالروز وفات حضرت معصومه (س) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی      دل ز تنهایی به جان آمد خداراهمدمی
چشم آسایش که دارد از سپهرتیز رو          ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

  نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 6:28  توسط سهيل   | 
مرا از قم به مشهد راه دور است
اگر چه خواهرت سنگ صبور است

فداي عصمت معصومه گردم
كه ايوانش سراپا غرق نور است

مرغ دلم راهي قم ميشود
در حرم امن تو گم ميشود

عمه سادات سلام علیک
روح عبادات سلام عليک

كوثر نوري به كوير قمی
آب حيات دل اين مردمي

عمه سادات بگو كيستي
فاطمه يا زينب ثانيستي

از سفر كربلا آمدي
يا كه به دنبال رضا آمدي

من چه كنم شعله داغ تورا
درد وغم شاه چراغ تورا

كاش شبي مست حضورم كني
باخبر از وقت ظهورم كني

كاش جاروكشي صحن نصيبم ميشد
دل من خادم مولاي قريبم ميشد

(شاعر اهل بیت-مرحوم آغاسي)
  نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 6:27  توسط سهيل   | 
روضه خلد برین خلوت درویشان است      مایه محتشمی خدمت درویشان است
گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد        فتح آن در نظر رحمت درویشان است

  نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 6:13  توسط سهيل   | 


شبستان زمستانه - مسجد نصیر الملک - شیراز

  نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
گرچه ما بندگان پادشهیم              پادشاهان ملک صبح گهیم
گنج در آستین و کیسه تهی         جام گیتی نما و خاک رهیم

  نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم
نام سوره : ق ***شماره سوره : 50 *** محل نزول : مکه ***تعداد آيه : 45 *** تعداد کلمه : 357 ***تعداد حروف: 1494
معني : از حروف مقطعه قرآن
علت نامگذاري : آيه اول مي باشد كه اكثر سوره هايي كه با حروف مقطعه آغاز مي شوند به همان نام ناميده شده اند.
نامهاي ديگر : باسقات
محتوي سوره :
• معاد و احوالات مردم در قيامت.
• استدلال بر معاد از طريق مثالهاي زنده همچون زنده كردن زمين مرده بوسيله باران.
• استدلال بر معاد از طريق توجه به خلقت نخستين.
• خلقت انسان تا مرگ و پس از مرگ.
• پديده هاي آفرينش و نعمتهاي خداوند.
• مسأله ثبت اعمال و گفتار براي «يوم الحساب».
• انكار و تعجب كافران از مسأله معاد.
• حوادث تكان دهنده پايان جهان.
• حوادث آغاز جهان ديگر و حوادث روز قيامت و اوصاف بهشت و دوزخ.
• وضع اقوام طغيانگر پيشين و سرنوشت دردناك و شوم قوم فرعون،‌ عاد، لوط، شعيب و تبع.
• دستور و سفارش به ذكر و توجه به خدا و دعوت به عمل و استقامت و صبر در برابر حرفهاي مشركين.
• عظمت قرآن در آغاز و پايان اين سوره.
ترتيب سوره :
به ترتيب جمع آوري، پنجاهمين سوره است و به ترتيب نزول، سي و سومين سوره است كه بعد از سوره «مرسلات» و قبل از سوره «بلد» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هركس سوره ق را بخواند خداوند مشكلات مرگ را بر او آسان مي سازد».

(منبع : سايت راديو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 6:4  توسط سهيل   | 
سحر با باد می‌گفتم حديث آرزومندی             خطاب آمدکه واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کليدگنج مقصود است     بدين راه و روش می‌رو که با دلدار پيوندی
  نوشته شده در  جمعه 14 فروردین1388ساعت 7:43  توسط سهيل   | 
در آينه نگاه «مولوی»
در آدمی ، عشقی و دردی و خارخاری و تقاضايی ست كه اگر صدهزار عالَم ، مُلك او شود ،  نياسايد و آرام نيابد.
اين خلق به تفصيل در هر پيشه يی و صنعتی و منصبی و تحصيلِ نجوم و طبّ و غير ذلك مي كنند و هيچ آرام نمي گيرند ، زيرا آن چه مقصود است به دست نيامده است.
آخر معشوق را ”دلارام“ گويند, يعني كه دل به وي آرام گيرد . پس به غير چون آرام و قرارگيرد؟
اين جمله خوشيها و مقصودها چون نردبانی ست و چون پايه هاي نردبان ، جای اقامت و باش نيست ، از بهر گذشتن است.
خُنُك آن را كه زودتر بيدار و واقف گردد تا راه دراز بر او كوته شود و در اين پايه های نردبان عمرِِ خود را ضايع نكند .

«فيه مافيه» مولانا ويرايش جعفر مدرس صادقی

  نوشته شده در  جمعه 14 فروردین1388ساعت 7:39  توسط سهيل   | 

                                      مبارک باد این ایام خجسته و شاد
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشيم سخن اهل دل است اين و به جان بنيوشيم
نيست در کس کرم و وقت طرب می‌گذرد        چاره آن است که سجاده به می بفروشيم

  نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 7:2  توسط سهيل   | 
                              سیزده فروردین روز طبیعت گرامی باد
خیز و غنیمت شمارجنبش باد ربیع                ناله ى موزون مرغ بوى خوش لاله زار
هر گل و برگى که هست یادخدا می کند        بلبل و قمرى چه خواند یاد خداوندگار
برگ درختان سبز پیش خداوند هوش             هر ورقى دفتریست معرفت کردگار
وقت بهارست خیز تا به تماشا رویم               تکیه بر ایام نیست تا دگر آید بهار
بلبل دستان بخوان مرغ خوش الحان بدان       طوطى شکرفشان نقل به مجلس بیار
برطرف کوه ودشت روزطوافست وگشت       وقت بهاران گذشت گفته ى سعدى بیار

سعدی
  نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 6:56  توسط سهيل   | 
                                نوروزتان پر طراوت و فرخنده و جاودان
بيا تاگل برافشانيم ومی درساغر اندازيم      فلک راسقف بشکافيم وطرحی نو دراندازيم
اگرغم لشکرانگيزد که خون عاشقان ريزد      من وساقی به هم تازيم وبنيادش براندازيم
  نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 7:2  توسط سهيل   | 
         رستاخيز طبيعت
آمد بهار خرم و آمد رسول يار
مستيم و عاشقيم و خماريم و بی قرار
ای چشم و ای چراغ ، روان شو به سوی باغ
مگذار شاهدان چمن را به انتظار
ای سرو، گوش دار که سوسن به شرح تو
سر تا به سر زبان شد بر طرف جويبار
گويی قيامتست که برکرد سر ز خاک
پوسيدگان بهمن و دي، مردگان پار
تخمی که مرده بود کنون يافت زندگي
رازی که خاک داشت کنون گشت آشکار
شاخي که ميوه داشت همي‌نازد از نشاط
بيخي که آن نداشت خجل گشت و شرمسار
آخر چنين شوند درختان روح نيز
پيدا شود درخت نکوشاخ بختيار
لشکر کشيده شاه بهار و بساخت برگ
اسپر گرفته ياسمن و سبزه ذوالفقار
گويند سر بريم فلان را جو گندنا
آن را ببين معاينه در صنع کردگار
آري چو دررسد مدد نصرت خدا
نمرود را برآيد از پشه‌اي دمار

مولوی

  نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 6:59  توسط سهيل   | 

                             روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد
   چو گل هر دم به بويت جامه در تن               کنم چاک از گريبان تا به دامن
   تنت را ديد گل گويی که در باغ                    چو مستان جامه را بدريد بر تن

  نوشته شده در  سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 7:2  توسط سهيل   | 
ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی
سایه تان از سر ما کم نشود
"دیوژن" فیلسوفی "کلبی" بود و از دنیا و علایق دنیوی پرهیز می کرد و ثروت و آداب و رسوم اجتماعی را یکسره به کناری نهاده بود. وی با پای برهنه و موی ژولیده در انظار ظاهر می شد. روزها دور از قیل و قال شهر در سکون و سکوت به تفکر و تعمق می پرداخت و شب ها در آستانه ی در معابد می خوابید.
بی اعتنایی او به مردم تا آن اندازه بود که در روز روشن فانوس به دست می گرفت و به حستجوی "انسان" می پرداخت.
مولوی با نظر به این ماجرا می فرماید:
دی شیخ گرد شهر همی گشت با چراغ / کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود، جسته ایم ما / گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست
می گویند هنگامی که اسکندر، کورینت (Corinte) زادگاه دیوژن را فتح کرد، چون آوازه ی وارستگی او را شنیده بود، با شکوه و دبدبه ی فراوان به دیدارش رفت. در آن هنگام دیوژن در زیر آفتاب دراز کشیده بود و اعتنایی به ورود اسکندر نکرد و از جایش تکان نخورد. اسکندر برآشفت و گفت: «مرا نشناختی که احترام لازم به جای نیاوردی؟ دیوژن با خونسردی گفت: «شناختم ولی از آن جا که بنده ای از بندگان من هستی ادای احترام را ضرور ندانستم».
اسکندر سر به زیر انداخت و پس از اندکی تفکر گفت: «دیوژن ! از من چیزی بخواه و بدان که هرچه بخواهی می دهم»
آن فیلسوف وارسته از جهان و جهانیان، به اسکندر که در آن لحظه میان او و آفتاب فرار گرفته بود و مانع از رسیدن نور خورشید بود، گوشه ی چشمی انداخت و گفت: « سایه ات را از سرم کم کن ! »
این سخن به اندازه ای در مغز و استخوان اسکندر اثر کرد که بی احتیار فریاد زد: «اگر اسکندر نبودم می خواستم دیوژن باشم» (سیر حکمت در اروپا، برگ ٤٢)
عبارت بالا از آن تاریخ به صورت ضرب المثل در آمده است با این تفاوت که بسیاری از مردم روزگار که به این گونه سایه ها محتاجند و کمال مطلوبشان این است که در زیر سایه ی صاحبان قدرت و ثروت به سر ببرند، آن را در معنایی وارونه از آن چه که دیوژن خواسته بود به کار بردند.

منبع : تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب)

  نوشته شده در  سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 6:58  توسط سهيل   | 

                                  مقدم پاک بهار بر همگان مبارک
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد               هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد
برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز          که سليمان گل از باد هوا بازآمد

  نوشته شده در  دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 7:16  توسط سهيل   | 
علت و طریقه نام گذاری سالها بر اساس نام حیوانات
تقویم مغولی یا « ختایی – اُیغوری » پس از تجاوز مغولان به خاک ایران متداول شد . یکی از خصوصیات این تقویم آن است که دارای دوره های دوازده ساله حیوانی است ؛ به این صورت که با ترتیب ثابت ، هر سال نام یکی از حیوانات به شرح زیر می باشد :
«موش، گاو، پلنگ، خرگوش، نهنگ، مار، اسب، گوسفند، میمون، مرغ، سگ، خوک»
موش‌ و بقر و پلنگ‌ و خرگوش‌ شمار          زين ‌چهار چو بگذري‌ نهنگ‌ آيد و مار
آن‌گاه ‌به اسب‌ و گوسفند است ‌حساب‌      حمدونه و مرغ‌ و سگ‌ و خوک‌ آخر کار
1 - سال‌ موش سيچقان‌ييل‌
2 - سال ‌گاو اودييل‌
3 - سال ‌پلنگ ‌ بارس‌ييل‌
4 - سال‌ خرگوش توشقان‌ييل‌
5 - سال ‌نهنگ لوي‌ييل‌
6 - سال‌ مار ئيلان‌ييل‌
7 - سال ‌اسب يونت‌ييل‌
8 - سال ‌گوسفند قوي‌ييل‌
9 - سال ‌ميمون ‌پيچي‌ييل‌
10- سال ‌مرغ تخاقوي‌ييل‌
11- سال‌ سگ ‌ايت‌ييل‌
12- سال‌ خوک تنگوزييل‌
برای آن‌که نام سال خورشیدی پیدا کنیم، کافیست که از سال مورد نظر 6 تا کم کنیم، سپس بر عدد 12 تقسیم کنیم هر چه باقی ماند، برابر آن حیوانی است که در ردیف این عدد می‌باشد. مثال: سال 1388 برابر با نام کدام حیوان است؟
1382 = 6 – 1388
عدد باقی مانده 2 = 12 ÷ 1382
عدد باقی مانده 2 برابر است با گاو که دومین حیوان است. پس سال 1388 سال گاو است.
مطابق قانون مصوب 1304 هجری خورشیدی به کارگیری ترتیب سالشماری « ختا و آُیغور » منع شده است زیرا یادآور رویداد های تلخ دوران سلطه مغول برخاک پهناور ایران است و وصله ای ناجور و غیرقانونی به گاهشماری ایرانی به شمار می رود ، به ویژه آن که با بن مایه های فرهنگ ایرانی نیز همخوانی ندارد .
  نوشته شده در  دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 7:12  توسط سهيل   | 
                                                بهاران خجسته باد
خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست   ساقی کجاست گو سبب انتظار چيست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار      کس را وقوف نيست که انجام کار چيست
  نوشته شده در  یکشنبه 9 فروردین1388ساعت 6:50  توسط سهيل   | 
راستی را کس نمی‏داند که در فصل بهار
از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار؟
عقل‏ها حیران شود کز خاک تاریک نژند
چون برآید این همه گل‏های نغز کامکار
کیست آن صورتگر ماهر که بی‏تقلید غیر
این همه صورت بَرَد بی‏علّت و آلت به کار؟
چون نپرسی کاین تماثیل از کجا آمد پدید
چون نجویی کاین تصاویر از کجا شد آشکار؟
خیری از مهر که شد زین سان به گلشن زردروی
لاله از عشق که شد زین سان به بستان داغدار؟
از چه بی‏زنگار سبز است از ریاحین بوستان
از چه بی‏شنگرف سرخ است از شقایق کوهسار؟
باد بی‏عنبر چرا شد این‏چنین عنبرفشان
ابر بی‏گوهر چرا گشت این‏چنین گوهر نثار؟
بر کف این تسبیح یاقوت از چه گیرد ارغوان
بر سر این تاج زمرد از که دارد کوکنار؟
برق از شوق که می‏خندد بدین‏سان قاه قاه
ابر از هجر که می‏گرید بدین سان زار زار؟
چون مجوسان، بلبل از ذوق که دارد زمزمه
چون عروسان، گلبن از بهر که بندد گوشوار؟

قاآنی ـ دیوان
  نوشته شده در  یکشنبه 9 فروردین1388ساعت 6:46  توسط سهيل   | 

                         بهار فصل شکفتن و رویش بر همگان مبارک باد
فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش    گل در انديشه که چون عشوه کند در کارش
دلربايی همه آن نيست که عاشق بکشند   خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش

  نوشته شده در  شنبه 8 فروردین1388ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم
نام سوره : حجرات *** شماره سوره : 49 *** محل نزول : مدينه ***
تعداد آيه : 18 *** تعداد کلمه : 343 *** تعداد حروف: 1496
معني : حجره ها و اتاقها
علت نامگذاری : آيه4 علت نامگذاري اين سوره مي باشد مبني بر نكوهش عده اي بي خرد كه بدون رعايت نكات اخلاقي از بيرون و پشت پنجره با فرياد، پيامبر (ص) را صدا مي كردند.
نامهاي ديگر : اخلاق و آداب
محتوي سوره :
• آداب برخورد با پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) و ادب حضور در پيشگاه ايشان.
• اخلاق و آداب اجتماعي.
• مؤمنين با هم برادرند.
• سفارش به اصلاح بين مسلمانان.
• روشهاي مبارزه با اختلافات و درگيري هاي احتمالي بين مسلمانان.
• نهي از عوامل اختلاف افكن مانند: تمسخر، بدگماني و سوء ظن، تجسس، غيبت، لقب بد دادن، عيبجويي.
• هيچ چيز ملاك برتري نيست (ثروت، مقام، زيبايي، لهجه، نژاد و ...).
• معيار و ملاك برتري در پيشگاه خدا تقوا است.
• ايمان بر اعتقاد قلبي استوار تنها به گفتار نيست و با جهاد با مال و جان شناخته مي شود.
• اسلام و ايمان هديه بزرگ الهي به مؤمنان و سفارش به تشكر از خدا بخاطر اين هديه.
• علم و آگاهي خدا از همه اسرار نهان عالم هستي و اعمال انسان.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، چهل و نهمين سوره است و به ترتيب نزول، صد و ششمين سوره است كه بعد از سوره «مجادله» و قبل از سوره «تحريم» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «هركس سوره حجرات را در هر شب يا هر روز بخواند از زائران حضرت محمد (ص) خواهد بود.»

(منبع : سايت راديو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 8 فروردین1388ساعت 6:3  توسط سهيل   | 
                                              حلول بهاران مبارک
رسيد مژده که آمد بهار و سبزه دميد            وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد
صفير مرغ برآمد بط شراب کجاست                فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشيد
  نوشته شده در  جمعه 7 فروردین1388ساعت 5:55  توسط سهيل   | 
الهی ای خالق بی مدد و ای واحد بیعدد ، ای اول بی بدایت و ای آخر بی نهایت ، ای ظاهر بی صورت و ای باطن بی سیرت ، ای حی بی ذلت ، ای معطی بی فكرت و ای بخشنده بی منت ، ای داننده رازها ، ای شنونده آوازها ، ای بیننده نمازها ، ای پذیرنده نیازها ، ای رساننده گامها ، ای مبرا از عوایق ، ای مطلع بر حقایق ، ای مهربان بر خلایق عذر های ما بپذیر كه توغنی و ما فقیر و بر عیبهای ما مگیر كه تو قوی وما حقیر ، از بنده خطا آید وزلت واز تو عطا اید و رحمت.
الهی در جلال رحمانی ، در كمال سبحانی ، نه محتاج زمانی نه آرزومند مكانی ، نه كس بتو ماند و نه بكسی مانی.
الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست ، دستم گیر كه جز تو پناهم نیست.
الهی دستم گیر كه دست آویز ندارم ، و عذرم بپذیر كه پای گریز ندارم.
الهی خود را از همه بتو وابستم ، اگر بداری ترا پرستم و اگر نداری خود پرستم نومید مساز بگیر دستم.

مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

  نوشته شده در  جمعه 7 فروردین1388ساعت 5:53  توسط سهيل   | 
                                                بهارتان سرسبز
بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شکن           به شادی رخ گل بيخ غم ز دل برکن
رسيد باد صبا غنچه در هواداری                       ز خود برون شد و بر خود دريد پيراهن
  نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 5:27  توسط سهيل   | 
طنز و شوخ طبعی در کشکول شیخ بهایی
مردی زمینش را به مبلغی فروخت و در برابر آن اسبی خرید . حکیمی به او رسید و گفت: "دانستی که چه معامله‌ایی کردی؟ چیزی را که به آن سرگین می‌دادی و در برابرش جو می‌گرفتی، با چیزی عوض کردی که باید به آن جو بدهی و در برابرش سرگین بگیری! "
===================================
- پارسایی مقداری گندم برای پیرمرد آسیابانی برد و به او گفت: "هر چه سریع‌تر گندم‌های مرا آرد کن، اگر نه نفرین می‌کنم تا الاغ تو به صورت سنگی درآید." آسیابان پیر ، نگاهی به او کرد و گفت: "اگر راست می‌گویی، الاغ را رها کن و دعا کن تا گندم‌هایت به صورت آرد درآید!"
===================================
- مردی به صاحبخانه‌ی خود گفت: "زحمت بکشید و ستون این سقف را تعمیر کنید که به شدت صدای شکستگی می‌کند." صاحبخانه گفت: "نگران نباش، ستون در حال ذکر گفتن است!" مرد گفت: "البته که نگران نیستم ، فقط می‌ترسم نازک دلی در او ایجاد شود و سجده کند!

منبع : مجموعه کتاب‌های مترو ، ش 37 ، مهدی تمیزی

  نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 5:23  توسط سهيل   | 
                                               روزهایتان بهاری
ساقيا سايه ابر است و بهار و لب جوی         من نگويم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
بوی يک رنگی از اين نقش نمی‌آيد خيز         دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی

  نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 6:17  توسط سهيل   | 
                 یاد یار
مرا هر گه بهار آید به خاطر یاد یار آید              
بخاطر یاد یار آید مرا هر گه بهار آید
چو پیش خنده ی گل ابر آذاری کند زاری       
مرا در سر هوای ناله های زارزار آید
چوفریاد هزار آید شود دردم هزار ای گل   
شود دردم هزار ای گل چوفریاد هزارآید
مرا جان دگر بخشد دم باد سحر گاهی             
 که از باد سحر گاهی نسیم زلف یار آید
چو لاله سر خوش و دلکش دمد در دامن هامون
دل خونین من دور از تو ای گل داغدار آید
بحسرت یادم آید نقش نوشین نگارینم     
چمن چون از گل و نسرین پر از نقش و نگار آید
ببار آید نهالان چمن سرسبز شد گیتی    
نهال آرزوی من الهی کی ببار آید
چه خوش باشد که آن خورشید رخ با چشم خواب آلود
شب هجران به بالین من شب زنده دار آید
دل چون غنچه پژمرده ی من وا نخواهد شد
اگر صد بار گل روید و گر صد ره بهار آید
خدارا شهریار آن نغمه ی شیرین مکرر کن
مرا هر گه بهار آید به خاطر یاد یار آید
شعر از: شهریار
  نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
  هر روزتان نوروز
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد            عالم پير دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقيقی به سمن خواهد داد          چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد
  نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 6:27  توسط سهيل   | 
نوروز در روایات اسلامی
مُعلّى پسر خُنَيس گويد: در روز نوروز، بر امام صادق(ع) وارد شدم. فرمود: «آيا اين روز را مى شناسى؟». گفتم: قربانت گردم! اين روز را فارسيانْ گرامى مى دارند و به يكديگر هديه مى دهند.
آن گاه فرمود: «اى معلّى! روز نوروز، همان روز است كه خداوند از بندگان پيمان گرفت او را بپرستند و به او شرك نورزند، به پيامبران و حجت هايش بگروند و به امامان ايمان آورند. اين همان روز است كه خورشيد طلوع كرد، بادها وزيدن گرفت و گل هاى زمين روييدند. اين همان روزى است كه كشتى نوح(ع) بر ساحل جودى آرامش يافت و همان روزى است كه خداوند، گروهى چند هزار نفره را كه از ترس مرگ از خانه ها بيرون رفته بودند زنده ساخت، پس از آن كه آنان را ميرانده بود. اين، روز فرود جبرئيل بر پيامبر اسلام است و روزى است كه پيامبر(ص) امام على(ع) بر دوش گرفت تا بت هاى قريش را در مسجد الحرام شكست و در همين روز، ابراهيم، بت ها را شكست. اين همان روزى است كه پيامبر به يارانش دستور داد با على(ع) بيعت كنند و در همين روز، على را براى بيعت گرفتن از جنيان فرستاد. در همين روز، دومين بيعت با اميرالمؤمنين انجام شد. در همين روز بر نهروانيان پيروز شد . در اين روز، قائم ما و صاحبان حكومتْ قيام كنند و در همين روز، قائم ما بر دجّال پيروز گردد و او را در زباله دان كوفه به دار آويزد. در هر روز نوروزى، ما آرزوى فرج داريم؛ چرا كه آن از روزهاى ما و شيعيان ماست. فارسيان، آن را گرامى داشتند و شما آن را ضايع كرديد.»

منبع : بحار الانوار - علامه مجلسی

  نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 6:22  توسط سهيل   | 
                                               عید شما مبارک
کنون که در چمن آمد گل از عدم بوجود       بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
بنوش جام صبوحی بناله دف و چنگ           ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود

  نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 6:46  توسط سهيل   | 
بهار و جشن نوروز با رباعی های خیام:

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است        بر طرف چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست   خوش باش ومگو زدی که امروزخوش است
===================================
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست            برخیز و به جام باده کن عزم درست
کاين سبزه که امروز تماشاگــــه تست    فردا همه از خاک تو بر خواهد رست
===================================
از آمدن بهار واز رفتن دی                           اوراق وجودما همی گردد طی
می خور ومخور اندوه که گفته است حکیم   زهر است غم جهان و تریاقش می
===================================
چون لاله به نوروز قدح گیر به دست         با لاله رخی اگر ترا فرصت هست
می نوش به خرمی که این چرخ کهن        ناگاه ترا چو خاک گرداند پست

  نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 6:43  توسط سهيل   | 
                                                   نوروزتان پیروز
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد                  که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای     درخت سبز شد و مرغ  در خروش آمد

  نوشته شده در  یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 9:34  توسط سهيل   | 
                                       آشنایی با ماههای سال : فروردین
فروردین نام نخستین ماه و فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان فرورتینام, در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است. بنا به عقیده پیشینیان, ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته, برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان, هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب, به دنیای دیگر می روند.

  نوشته شده در  یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 9:32  توسط سهيل   |