( اين اصطلاح را براي کسي به کار مي برند که رازش فاش و مشتش باز شده است)
در گذشته که لوله کشي آب وجود نداشت و آب مورد نياز مردم در جوي هاي سر باز جريان داشت، در هر جا که لازم مي آمد تا مقداري از اين آب جاري به درون کوچه هاي مسير و يا خانه هاي مسکوني جريان يابد، سد کوچکي از جنس چوب که آن را « پته » مي ناميدند در درون جوي قرار مي دادند و آب را به درون آب انبارها مي راندند.تا به مصارف روزانه برسد.
به هنگام کم آبي يا خشکسالي بسيار پيش مي آمد گه افرادي خارج از نوبت خود، در نيمه هاي شب با نهادن پته اي بر سر راه آب، مسير آن را عوض کرده و آب مي بردند. بديهي است که در آن نيمه هاي شب کم تر کسي متوجه ي آبدزدي آنان مي شد، مگر آن که فشار آب گاهي موجب مي گرديد تا پته از جاي خود کنده شده و روي آب بيفتد و با ديده شدن آن در جاهاي ديگر راز ايشان فاش شده وآبرويشان برود.
از آن جا که اين عمل در فلات کم آب ايران بسيار تکرار مي شد رفته رفته عبارت پته ي کسي روي آب افتادن نيز براي فاش شدن راز کسي به صورت اصطلاحي در ميان مردم رايج شد.

« خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوی در سفر ایران»