تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم    لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو              که من این ظن برقیبان تو هرگز نبرم

  نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 6:30  توسط سهيل   | 
امثال و حکم
پته اش روي اب افتاد

( اين اصطلاح را براي کسي به کار مي برند که رازش فاش و مشتش باز شده است)
در گذشته که لوله کشي آب وجود نداشت و آب مورد نياز مردم در جوي هاي سر باز جريان داشت، در هر جا که لازم مي آمد تا مقداري از اين آب جاري به درون کوچه هاي مسير و يا خانه هاي مسکوني جريان يابد، سد کوچکي از جنس چوب که آن را « پته » مي ناميدند در درون جوي قرار مي دادند و آب را به درون آب انبارها مي راندند.تا به مصارف روزانه برسد.
به هنگام کم آبي يا خشکسالي بسيار پيش مي آمد گه افرادي خارج از نوبت خود، در نيمه هاي شب با نهادن پته اي بر سر راه آب، مسير آن را عوض کرده و آب مي بردند. بديهي است که در آن نيمه هاي شب کم تر کسي متوجه ي آبدزدي آنان مي شد، مگر آن که فشار آب گاهي موجب مي گرديد تا پته از جاي خود کنده شده و روي آب بيفتد و با ديده شدن آن در جاهاي ديگر راز ايشان فاش شده وآبرويشان برود.
از آن جا که اين عمل در فلات کم آب ايران بسيار تکرار مي شد رفته رفته عبارت پته ي کسي روي آب افتادن نيز براي فاش شدن راز کسي به صورت اصطلاحي در ميان مردم رايج شد.

  نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 6:27  توسط سهيل   | 
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی              کجاست پیک صبا گرهمی کند کرمی
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق      چوشبنمی است که بر بحر می کشد رقمی

  نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 6:24  توسط سهيل   | 
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
یا آنکه کنی ویران هر خانه که می سازم
جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو
چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم
هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
در خانه آب و گل بی‌توست خراب این دل
یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم

(مولوی)

  نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 6:21  توسط سهيل   | 
خستگان را چون طلب باشد و قوت نبود         گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود
ماجفا از تو ندیدیم و تو خود مپسندی           آنچه در مذهب ارباب فتوت نبود

  نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
مردمانی جان خود را بر جهان افزوده اند
آفتاب جانشان در تار و پود جان ما!
مردمانی رنگ عالم را دگر گون کرده اند
هر یکی در کار خود نقش آفرین همچون خدا!
هر که بر لوح جهان نقشی نیفزاید زخویش،
بیگمان چون نقش پا محو است در موج فنا
نقش هستی ساز، باید  نقش بر جا ماندنی
تا چو جان خود جهان هم جاودان دارد تورا!

(فریدون مشیری)

  نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 6:2  توسط سهيل   | 
سالروز بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری و روزجهانی موزه و میراث فرهنگی را گرامی میداریم.
کلک مشکین تو روزی که زما یاد کند         ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند
قاصد منزل سلمی که سلامت بادش         چه شود گربه سلامت دل ما شاد کند
  نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 7:50  توسط سهيل   | 
دمی با  عمر خیام:
هر ذره که در خاک زمیني بوده است   پيش از من و تو تاج و نگيني بوده است 
گرد از رخ نازنين به آزرم فشان       کانهم رخ خوب نازنيني بوده است
================================== 
آنها که کهن شدند و اينها که نوند     هر کس بمراد خويش يک تک بدوند 
اين کهنه جهان بکس نماند باقی       رفتند و رويم ديگر آيند و روند 
================================== 
اجرام که ساکنان اين ايوانند   اسباب تردد خردمندانند 
هان تاسر رشته خرد گم نکني   کانان که مدبرند سرگردانند 
==================================
افسوس که سرمايه ز کف بيرون شد   در پاي اجل بسي جگرها خون شد 
کس نامد از آن جهان که پرسم از وي   کاحوال مسافران عالم چون شد 

  نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 7:49  توسط سهيل   | 
              روز جهانی ارتباطات گرامی باد
عشق تو نهال حیرت آمد          وصل تو کمال حیرت آمد
بس غرقه حال وصل کاخر        هم بر سر حال حیرت آمد

  نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 6:16  توسط سهيل   | 
حکايت
ياد دارم كه ايام طفوليت ، بسيار عبادت مى كردم و شب را با عبادت به سر مى آوردم . در زهد و پرهيز جديت داشتم . يك شب در محضر پدرم نشسته بودم و همه شب را بيدار بوده و قرآن مى خواندم ، ولى گروهى در كنار ما خوابيده بودند، حتى بامداد براى نماز صبح برنخاستند. به پدرم گفتم : از اين خفتگان يك نفر برخاست تا دور ركعت نماز بجاى آورد، به گونه اى در خواب غفلت فرو رفته اند كه گويى نخوابيده اند بلكه مرده اند.
پدرم به من گفت : عزيزم ! تو نيز اگر خواب باشى بهتر از آن است كه در پوستين خلق افتي .( به نكوهش مردم زبان گشايى و به غيبت و ذكر عيب آنها بپردازى .)
نبيند مدعى  جز خويشتن را
كه دارد پرده پندار در پيش
گرت چشم خدا بينى ببخشند
 نبينى هيچ كس عاجزتر از خويش

(گلستان سعدی- باب دوم در اخلاق پارسایان)

  نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
هاتفی از گوشه میخانه دوش           گفت ببخشند گنه می بنوش
لطف الهی بکند کار خویش                مژده رحمت برساند سروش

  نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن مجيد :
نام سوره : واقعه *** شماره سوره:56 *** محل نزول: مکه *** تعداد آیه : 96 ** تعداد کلمه : 378 *** تعداد حروف: 1703
معني : پيشامد و حادثه
علت نامگذاري : آيه اول اين سوره است كه يكي از نامهاي قيامت است حادثه اي كه بدون شك واقع خواهد شد برپايي قيامت كبري را خبر مي دهد.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  آغاز ظهور و وقوع قيامت و حوادث سخت و وحشتناك همزمان با ظهور قيامت.
•  تقسيم مردم به سه دسته: اصحاب يمين، اصحاب شمال و مقربين (سابقون).
•  شرح مقامات مقربين و انواع پاداشهاي آنها در بهشت.
•  اصحاب اليمين و انواع مواهب الهي بر آنها.
•  اصحاب الشمال و مجازاتهاي دردناك آنها در دوزخ.
•  اهميت قرآن كه فرود آمده از نزد خداست.
•  دلايل معاد با اشاره به قدرت خداوند از جمله: خلقت انسان از نطفه، تجلي حيات در گياهان، نزول باران، روشني آتش.
•  ترسيمي از حال احتضار و جان دادن و انتقال از اين جهان به جهان ديگر.
•  پاداش و كيفر مؤمنان و كافران.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، پنجاه و ششمين سوره است و به ترتيب نزول، چهل و پنجمين سوره است كه بعد از سوره «طه» و قبل از سوره «شعراء» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مي كند، و هرگز در دنيا ناراحتي نمي بيند و فقر و آفتي از آفات دنيا دامنگيرش نمي شود و از دوستان امير مؤمنان علي (ع) خواهد بود.»

(منبع : سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 6:9  توسط سهيل   | 
سالروز بزرگداشت پارسي سراي بزرگ حكيم ابوالقاسم فردوسي را گراميباد.
صبا تو نکهت آن زلف مشکبو داری                به یادگار بمانی که بوی او داری
دلم که گوهراسرارحسن وعشق دراوست    توان به دست تودادن گرش نکوداری

  نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 2:40  توسط سهيل   | 
حکايت درگذشت فردوسي
فردوسي طوسي شاعر حماسه سراي ايران دربار سلطان محمود غزنوي را به علت اينکه نقض عهد کرده بود با خاطري آزرده ترک گفت و به وطن مألوف خويش بازگشت. سالها از اين واقعه گذشت تا سلطان محمود غزنوي لشکر به هندوستان کشيد و در آنجا قلعه اي را محاصره کرد. چون از تسخير قلعه مأيوس شد قاصدي نزد کوتوال قلعه فرستاد و او را به اطاعت و تسليم دعوت کرد. سپس به وزير خود خواجه حسين ميکال (حسنک) گفت:«اگر جواب بر وفق مراد نيايد تدبير چيست؟» حسنک با اطمينان قاطعه اين شعر را خواند:
اگر جز بکام من آيد جواب
من و گرز و ميدان افراسياب
سلطان محمود پرسيد:«اين شعر از کيست که در آن روح مردانگي وجود دارد؟» حسنک که باطناً شيعي مذهب و از علاقمندان و طرفداران جدي فردوسي بود و هميشه به دنبال فرصت مي گشت که آب رفت را به جوي باز آرد موقع را مغتنم شمرده جواب داد:«از بيچاره ابوالقاسم فردوسي است که سي سال رنج برده چنان کتابي تمام کرد ولي متأسفانه بر اثر سعايت ساعيان و حاسدان مغضوب و مطرود گرديد.» سلطان محمود بي نهايت متأثر شد که چرا چنين شاعر بزرگواري را از خود آزرده و رنجيده خاطر ساخت. در آن موقع چيزي نگفت و چون به غزنين بازگشت فرمان داد دوازده شتر نيل بار کرده به طوس ببرند و ضمن عذرخواهي از ماوقع تحويل فردوسي دهند ولي مع الاسف هنگامي هديه سلطان از دروازه رودبار طبران وارد شد که جنازه فردوسي را از دروازه رزان به گورستان مي بردند
بناهاي آباد گردد خراب                      ز باران و از تابش آفتاب
پي افکندم از نظم کاخي بلند             که از باد و باران نيابد گزند
برين نامه بر عمرها بگذرد                    بخواند هر آن کس که دارد خرد
بسي رنج بردم بدين سال سي           عجم زنده کردم بدين پارسي
جهان کرده ام ازسخن چون بهشت      از اين بيش تخم سخن کس نکشت
چو اين نامور نامه آمد به بن                ز من روي گيتي شود پر سُخُن
نميرم از اين پس که من زنده ام          که تخم سخن را پراکنده ام
هرآن کس که دارد هـُشو راي ودين     پس از مرگ، بر من کند آفرين

  نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 2:37  توسط سهيل   | 
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست          که هرچه برسرما میرود ارادت اوست
نظیر دوست ندیدم اگرچه ازمه و مهر           نهادم آئینه ها در مقابل رخ دوست

  نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 7:49  توسط سهيل   | 
بهترین سخن ها آن است که مفید باشد ؛ نه که بسیار . قل هوالله احد اگر چه اندک است به صورت ؛ اما بر بقره اگر چه مطوّل است ؛ رجحان دارد ـ از روی افادت ـ . نوح هزار سال دعوت کرد ؛ چهل کس به او گرویدند . مصطفی (ص) را خود زمان دعوت پیداست که چه قدر بود ؛ چندین اقالیم به وی ایمان آوردند و چندین اولیا و اوتاد از او پیدا شدند .
پس اعتبار بسیاری را و اندکی را نیست ؛ غرض افادت است ... سخن اندک و مفید همچنان است که چراغی افروخته ، چراغی ناافروخته را بوسه داد و رفت . آن در حقّ او بس است و او به مقصود رسید .

(فیه ما فیه- مولانا)

  نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 7:48  توسط سهيل   | 
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی     خوش باش زانکه نبود این هر دو را زوالی
در وهم می نگنجد کاندر تصور عقل                 آید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی
  نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 6:32  توسط سهيل   | 
مورخان در باره ي تفسير مجمع البيان شيخ طبرسي نوشته اند:
زمانى سكته اى بر علامه عارض مى شود و خاندانش به اين گمان كه او به رحمت ايزدى پيوسته است وى را به خاك مى سپارند. او پس از مدتى به هوش ‍ آمده ، خود را درون قبر مى بيند و هيچ راهى را براى خارج شدن و رهايى از آن نمى يابد. در حال نذر مى كند كه اگر خداوند او را از درون قبر نجات دهد كتابى را در تفسير قرآن بنويسد. در همان شب قبرش به دست فردى كفن نبش مى شود وآن گور كن پس از شكافتن قبر شروع به باز كردن كفنهاى او مى كند. در آن هنگام علامه دست او را مى گيرد! كفن دزد از ترس ، تمام بدنش به لرزه مى افتد، علامه با او سخن مى گويد، ليكن ترس و وحشت آن مرد بيشتر مى شود. علامه طبرسى به منظور آرام ساختن او، ماجراى خود را شرح مى دهد و پس از آن مى ايستد. كفن دزد نيز آرام شده ، با درخواست علامه كه قادر به حركت نبود، او را بر پشت خود مى نهد و به منزلش ‍ مى رساند. طبرسى نيز به پاس زحمات آن گوركن ، كفنهاى خود را همراه مقدارى بسيارى پول به او هديه مى كند آن مرد نيز با مشاهده اين صحنه و با يارى و كمك علاقه توبه كرده ، از كردار گذشته اش از درگاه خداوند طلب آمرزش مى كند. طبرسى نيز پس از آن به نذر خود وفا كرده ، كتاب مجمع البيان را مى نويسد.

  نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 6:31  توسط سهيل   | 
حاشا که به موسم گل ترک می  کنم          من لاف عقل میزنم این کار کی کنم
مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم    در کارچنگ و بربط و آواز و نی کنم

  نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 6:23  توسط سهيل   | 
بایزید گفت:بعد از ریاضات چهل ساله شبی حجاب برداشتند
زاری کردم که :"راهم دهید"
خطاب آمد که:"با کوزه ای که تو داری و پوستینی تو را بار نیست"
کوزه و پوستین بینداختم ندایی شنیدم که:"بایزیدبعد از چهل سال ریاضت و مجاهدت با کوزه ای شکسته و پوستینی پاره پاره تا نینداخت بار نیافت چه رسدبه شما که چندین علایق به خود بسته اید و طریقت را دانهء دام هوای نفس ساخته اید
کلا و حاشا که هرگز بار یابید

  نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 6:21  توسط سهيل   | 
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم    بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت ازیاد      مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم

  نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
در آن نفس که بميرم در آرزوي تو باشم
بدان اميد دهم جان که خاک کوي تو باشم

بوقت صبح قيامت که سر ز خاک برآرم
به گفت وگوي تو خيزم به جست وجوي تو باشم

به مجمعي که در آيند شاهدان دو عالم
نظر بسوي تو دارم غلام روي تو باشم

مي بهشت ننوشم زدست ساقي رضوان
مرا بباده چه حاجت که مست روي تو باشم

هزار باديه سهل است با وجود تو رفتن
وگر خلاف کنم سعديا بسوي تو باشم

  نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 6:18  توسط سهيل   | 
وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی         حاصل از حیان ای جان این دم است تا دانی
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد         جهد کن که از دولت داد عیش بستانی

  نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
شاه عباس صفوی روزی جمعی از رجال کشور را به میهمانی دعوت کرد و دستور داد برایشان قلیان بیاورند . او از قبل دستور داده بود که به جای تنباکو درون سر قلیانها ، پهن خشک و کوبیده ی اسب بریزند !
میهمانها مشغول کشیدن قلیان شدند و از ترس این که شاه ناراحت شود ، خود را راضی نشان دادند و وانمود کردند که تنباکویی به آن خوبی نکشیده اند . شاه رو به آنها کرد و گفت : سر قلیانها با بهترین تنباکوی دنیا پر شده است . آن را حاکم همدان برایمان فرستاده است .
همه از تنباکو و عطر آن تعریف کردند و گفتند به راستی تنباکو از آن بهتر نمی شود .
شاه به رئیس نگهبانان دربار که پکهای عمیقی به قلیان میزد گفت : عقیده ی شما در باره ی عطر این تنباکو چیست ؟او گفت : به سر مقدس اعلی حضرت قسم که پنجاه سال است قلیان می کشم و تنباکو به این عطر و مزه ندیده ام !
شاه با تحقیر به آنها نگاه کرد و گفت : مرده شویتان ببرد که به خاطر پست و مقامتان حاضرید به جای تنباکو ، پهن بکشید و با بَه بَه و چَه چَه از آن تعریف هم بکنید !

« خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوی در سفر ایران»

  نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 6:4  توسط سهيل   | 
بصوت بلبل و قمری اگر ننوشی می         علاج کی کنمت اخرالدوار الکی
ذخیره بنه از رنگ و بوی فصل بهار           که میرسند ز پی رهزنان بهمن و دی

  نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 6:18  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن مجيد :
نام سوره : الرحمن *** شماره سوره : 55 *** محل نزول : مدينه *** تعداد آيه : 78 *** تعداد کلمه : 351 *** تعداد حروف : 1636
معني : بخشنده
علت نامگذاري : آيه اول سوره كه از صفات خداوند مي باشد به عنوان تعليم دهنده قرآن و آفريننده انسان و آموزنده بيان، رحمت واسعه خداوند كه سرآغاز اين سوره است و پيام آور رحمت الهي است.
نامهاي ديگر : آلاء ـ عروس القرآن
محتوي سوره :
•  نعمتهاي بزرگ خلقت، تعليم و تربيت، حساب و ميزان، وسايل رفاه انسان و عذاهاي روحي و جسمي او.
•  چگونگي آفرينش انس و جن.
•  نشانه ها و آيات خداوند در زمين و آسمان.
•  نعمتهاي اخروي و نعمتهاي بهشت از جمله: باغها، چشمه ها، ميوه ها، همسران زيبا و باوفا و انواع لباسها.
•  سرنوشت مجرمان و مجازاتهاي دردناك آنها.
•  تكرار 31 بار آيه «فباي الاء ربكما تكذبان» كه مي پرسد: كدام يك از نعمتهاي پروردگارتان را تكذيب مي كنيد؟!
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، پنجاه و پنجمين سوره است و به ترتيب نزول، نود و ششمين سوره است كه بعد از سوره «رعد» و قبل از سوره «انسان» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره :رسول خدا (ص) فرمود: «هر كس سوره الرحمن را بخواند خداوند به ناتواني او (در داي شكر نعمتها) رحم مي كند و حق شكر نعمتهايي را كه به او ارزاني داشته خودش ادا مي كند.»

(منبع : سا يت راديو قرآن)

  نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 6:16  توسط سهيل   | 
شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) (به روایتی)را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.
یارب این نوگل خندان که سپردی به منش     می سپارم به تو از دست حسود چمنش
گرچه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور     دورباد آفت دور فلک از جان وتنش

  نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 8:56  توسط سهيل   | 
از فرمایشات حضرت فاطمه زهرا(س) :
كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.
همانا سعادتمند(به معنای) كامل و حقیقی كسی است كه امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.
ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاكی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی.
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند .

  نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 8:54  توسط سهيل   | 
وصال او ز عمر جاودان به                 خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زد و با کس نگفتم         که راز دوست از دشمن نهان به

  نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 7:27  توسط سهيل   | 
                                                            امثال و حکم
                                                            دمار درآوردن
اين اصطلاح در ميان کباب پزها رايج است. دمار به معني "زردپي و رگ­ و ريشه ي گوشت" است و به آن بافت‌هاي عصبي پي گفته مي شود که مانند پوسته‌اي سفيد رنگ روي راسته ي گاو و گوسفند ديده مي‌شود و يکي از کارهايي که کباب‌پزها از جمله براي آماده کردن گوشت کباب برگ بايد انجام دهند آن است که «دمار آن را دربياورند» يعني پوسته اي را که نام برديم از آن گوشت جدا کنند. يعني "درآوردن "يا "کشيدن" دمار از مفاهيم رايج در ميان کباب پزان بوده و هست و ايشان هميشه اين عبارت را که براي آنان برابر اصطلاح " پوست کسي را کندن " و "پدر کسي را درآوردن" بوده است، ميان خود به کار برده اند. اين اصطلاح سپس به تدريج از صنف کباب‌پزها وارد زبان عامه شده و از ميان واژه‌نامه ها و کلام استادان علم و ادب سر درآورده است !

منبع : آريا اديب
  نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 7:25  توسط سهيل   | 
مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت     خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت
پس ازچندین شکیبائی شبی یارب توان دیدن   که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت

  نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
ساقی باقی از وفا باده بده سبو سبو
مطرب خوش نوای را تازه به تازه گو بگو
میرود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو
از پی دیدن رخت همچون صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو
دور دهان تنگ تو عارض عنبرین خطت
غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله جو به جو
مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان
پرده به پرده نخ به نخ تار به تار پود به پود
در دل خویش طاهره گشت و نیافت جز تو را
صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو

طاهره ی قزوینی (قره العین)
  نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست     صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست
اساس توبه که درمحکمی چوسنگ نمود   بین که جام زجاجی چه طرفه اش بشکست

  نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 6:2  توسط سهيل   | 
                                         جشن بهاربُد و روز پیام‌آوری زرتشت
در زمانی که گاهشماری گاهنباری یا کهن ترین گاهشماری شناخته شده ایرانی،رواجی داشته و هنوز هم نشانه هایی از آن کم و بیش بر جای مانده است در آغاز و میانه هر یک از فصل های سال با سرور و شادمانی جشن گرفته می شده است.یکی از این جشن های سالیانه که در پانزدهم اردیبهشت یا روز دی به مهر از اردیبهشت ماه برگزار می شده، گاهنبار میدیوزرم که به معنای میانه فصل سبز یا میانه بهار است.گزیده های زادسپرم بجزاشاره های کوتاه و جالبی که به تاریخچه و رویدادهای زمان زرتشت می پردازد،برانگیختن او به پیامبری را نیز به همین روز منسوب می دارد.
زرتشت در دی‌به‌مهر روز از اردیبهشت ماه یا پانزدهم اردیبهشت، به جشنگاهی می‌رود که در آن روز مردمان بسیاری در آنجا جشنی به نام «بهاربُد/ بهاربود» آراسته بوده‌اند. در بامداد آن روز، او برای کوبیدن هوم (هَـئـومَـه) به کرانه رود دائیتی برفت و در آنجا وهومن بدو فراز آمد. وهومن، پوشاکی از روشنایی بر تن داشت و سراسر اندام او از روشنایی بود. او زرتشت را به انجمن همپرسگی امشاسپندان بر کرانه رود دائیتی فراز می‌برد و در همین انجمن، اورمزد او را به دین‌آوری بر می‌گزیند.
نیمه اردیبهشت ماه برابر است با جشن گاهنبار میدیوزرم یا جشن بهاربد که از بزرگترین و مهم ترین جشن های ایرانیان پیش از رواج دین زرتشتی در عصر ساسانی بوده است.آخرین سند مکتوب از برگزاری جشن میانه بهار،عبارت است از گزارش کوتاه اما مهم ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه(فصل دوازدهم)که از اهتمام فراوان مردم به برگزاری آن یاد می کند و پس از آن در هیچ منبع دیگر،یادی از آن نشده است.امروزه بازمانده هایی از جشن کهن بهاربد در نواحی گوناگون سرزمین های ایران بر جای مانده است(مانند مراسمی زیبا و نمادین در حوض سعدی شیراز و چشمه مجاور آن).
  نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
شراب بی غش ساقی خوش دو دام رهند       که زیرکان جهان از کمندشان نرهند
من ارچه عاشقم ورندومست ونامه سیاه       هزار شکرکه یاران شهر بی گنهند

  نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
حکايت 
بقالی را درمی چند بر صوفيان گرده آمده بود در واسط . هر روز مطالبت کردی و سخنان با خشونت گفتی. اصحاب از طعنت وی خسته خاطر همی بودند و از تحمل چاره نبود . صاحبدلی در آن ميان گفت : نفس را وعده دادن به طعام آسانتر است که بقال را به درم .
ترك احسان خواجه اوليتر
كاحتمال جفاى بود آن را
به تمناى گوشت ، مردن به
كه تقاضاى زشت قصابان

(گلستان سعدي – باب سوم در فضيلت قناعت)

  نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند            نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش           که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

  نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 6:25  توسط سهيل   | 

  نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 6:24  توسط سهيل   | 
            سالروز شهادت استاد مطهري و روز معلم گرامي باد
بود آیا که در میکده ها بگشایند            گره از کار فروبسته ما بگشایند
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند       دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

  نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 6:2  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن کريم:
نام سوره : قمر *** شماره سوره : 54 *** محل نزول : مکه *** تعداد آيه : 55 *** تعداد کلمه : 342 *** تعداد حروف : 1420
معني : ماه
علت نامگذاري : آيه اول اين سوره كه خداوند مسأله شق القمر را كه يكي از معجزات پيامبر اسلام (ص) مي باشد و مطرح كرده است. (براي اثبات نبوت و اتمام حجت)
نامهاي ديگر : اقتربت الساعه
محتوي سوره :
•  مسأله نزديكي قيامت و موضوع «شق القمر».
•  دو پاره شدن ماه بنا بر درخواست مشركين از پيامبر اسلام (ص) به عنوان معجزه.
•  سرگذشت اقوام سركش مانند قوم نوح و داستان طوفان نوح.
•  انذار و بيم دادن مكذبين بهانه جو.
•  داستان قوم عاد و عذاب دردناك آنها.
•  داستان قوم ثمود و مخالفت آنها با پيامبرشان صالح (ع) و معجزه «ناقه» و مجازات اين قوم به وسيله يك صيحه آسماني.
•  ماجراي قوم لوط و انحرافات اخلاقي آنها و عذاب دردناكي كه به آن گرفتار شدند.
•  آل فرعون و مجازات آنها.
•  مقايسه اقوام و مشركان مكه و مخالفان پيامبر (ص).
•  قمستي از مجازات مجرمان در قيامت و پاداشهاي عظيم پرهيزكاران.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، پنجاه و چهارمين سوره است و به ترتيب نزول، سي و ششمين سوره است كه بعد از سوره «طارق» و قبل از سوره «ص» نازل شده است.
داستانهاي سوره : نوح: 9 تا 16، لوط 33 تا 38.
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هر كس سوره قمر را يك روز در ميان بخواند روز قيامت در حالي برانگيخته مي شود كه صورتش همچون ماه در شب بدر مي درخشد.»

(منبع : سايت راديو قرآن)

  نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
                                روز جهانی کارو کارگر گرامی باد
ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی     اسباب جمع داری و کاری نمی کنی
چوگان حکم در کف و گوئی نمی زنی        باز ظفر به دست و شکاری نمی کنی

  نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 11:8  توسط سهيل   | 
آه باران
ريشه در اعماق اقيانوس دارد شايد
اين گيسو پريشان كرده بيد وحشي باران
يا نه دريايي‌ست گويي واژگونه بر فراز شهر،
شهر سوگواران
هر زماني كه فرو مي‌بارد از حد بيش
ريشه در من مي‌دواند پرسشي پيگير با تشويش
رنگ اين شب‌هاي وحشت را،
تواند شست آيا از دل ياران
چشم‌ها و چشمه‌ها خشكند، روشني‌ها محو
در تاريكي دلتنگ، همچنان‌كه نام‌ها در ننگ
هر چه پيرامون ما غرق تباهي شد
آه باران اي اميد جان بيداران
بر پليدي‌ها كه ما عمري‌ست در گرداب آن غرقيم
آيا چيره خواهي شد؟

(فريدون مشيري)
  نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 10:1  توسط سهيل   | 
                ولادت با سعادت حضرت زینب(س) و روز پرستار گرامی باشد
              دهم اردیبهشت روز ملی خلیج همیشه فارس پاینده وجاوید باد.
مرحباطایر فرخ پی فرخنده پیام                      خیر مقدم چه خبر یارکجا راه کدام
یارب این قافله را لطف ازل بدرقه باد        که از و خصم بدام آمد و معشوقه به کام

  نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 7:16  توسط سهيل   | 


  نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 7:14  توسط سهيل   | 
بعزم توبه سحرگفتم استخاره کنم         بهار توبه شکن میرسد چه چاره کنم
سخن درست بگویم نمیتوانم دید           که می خورند حریفان ومن نظاره کنم

  نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 6:30  توسط سهيل   | 
ماههای سال : اردیبهشت
اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء:
جزء اول ((اشا)) از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است,راستی و درستی, تقدس, قانون و آئین ایزدی, پاکی....و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است.جزء دیگر این کلمه که واژه ((وهیشت))باشد. صفت عالی است به معنای بهترین, بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است. در مجموع این کلمه به بهترین راستی و درستی است. در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین به او سپرده شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت((مانند بهشت))هم آمده است.

  نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 6:28  توسط سهيل   | 
کنون که بر کف گل جام باده صافست      بصد هزار زبان بلبلش در اوصافست
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر           چه وقت مدرسه و بحث و کشف کشافست

  نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 6:21  توسط سهيل   | 
در ازل قطره خوني كه ز آب و گل شد  
دم ز آيين محبت زد و نامش دل شد
باده شوق تو يارب چه شرابي است كز او 
به يكي جرعه دل شيفته لايعقل شد 
اول از هر دو جهان ديده من راه نظر  
بست و آن گاه تماشاي تو را قابل شد
حاصل كار تو اي دل به جز اين نيست ز عشق   
كه سراسر همه كار تو بي‌حاصل شد
گو مباش از طرف كار خيالي غافل   
كه ز سوداي خطت كار بر او مشكل شد

( خيالي بخارايي )

  نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند           نه هرکه آینه سازد سکندری داند
نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست    کلاه داری و آیین سروری داند

  نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 6:2  توسط سهيل   | 
وقتي دل سودايي مي رفت به بستان ها
بي خويشتنم کردي بوي گل و ريحان ها
گه نعره زدي بلبل گه جامه دريدي گل
با ياد تو افتادم از ياد برفت آن ها
اي مهر تو در دلها وي مهر تو بر لب ها
وي شور تو در سرها وي سر تو در جان ها
تا عهد تو در بستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پيمان ها
تا خار غم عشقت آويخته در دامن
کوته نظري باشد رفتن به گلستان ها
آنرا که چنين دردي از پاي در اندازد
بايد که فرو شويد دست از همه درمان ها
گر در طلبت رنجي ما را برسد شايد
چون عشق حرم باشد سهل است بيابان ها
هر تير که در کيش است گر بر دل ريش آيد
ما نيز يکي باشيم از جمله ي قربان ها
هر کو نظري دارد با يار کمان ابرو
بايد که سپر باشد پيش همه پيکان ها
گويند مگو سعدي چندين سخن از عشقش
مي گويم و بعد از من گويند به دوران ها

(سعدی)

  نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
تومگر برلب آبی به هوس بنشینی         ورنه هر فتنه که بینی همه ازخود بینی
به خدائی که توئی بنده بگزیده او              که برین چاکر دیرینه کسی نگزینی

  نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 6:26  توسط سهيل   | 
حتي به روزگاران
 اي مهربان تر از برگ در بوسه هاي باران
بيداري ستاره در چشم جويباران
 ايينه ي نگاهت پيوند صبح و ساحل
 لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران
 بازا که در هوايت خاموشي جنونم
فرياد ها برانگيخت از سنگ کوه ساران
اي جويبار جاري ! زين سايه برگ مگريز
کاين گونه فرصت از کف دادند بي شماران
گفتي : به روزگاران مهري نشسته گفتم
بيرون نمي توان کرد حتي به روزگاران
بيگانگي ز حد رفت اي آشنا مپرهيز
زين عاشق پشيمان سرخيل شرمساران
پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند
 ديوار زندگي را زين گونه يادگاران
 وين نغمه ي محبت بعد از من و تو ماند
 تا در زمانه باقي ست آواز باد و باران

(شفيعي کدکني)

  نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 6:25  توسط سهيل   | 
اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست      زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
پری نهفته رخ ودیو در کرشمه حسن  بسوخت دیده زحیرت که این چه بوالعجبیست

  نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 6:26  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : نجم *** شماره سوره : 53 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 62 *** تعداد کلمه : 308 *** تعداد حروف: 1405
معني : ستاره
علت نامگذاري : آيه اول سوره كه خداوند به ستاره، آن هنگام كه فرود آمده و غروب كند قسم ياد كرده است (نجم از مفسرين معاني مختلفي دارد كه مي توانيد به تفسير همين آيه مراجعه كنيد).
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  سوگند به ستاره.
•  حقيقت وحي و تماس پيامبر اسلام (ص) و جبرئيل (پيك وحي).
•  گوشه هايي از معراج پيامبر كه رابطه مستقيمي نيز با وحي دارد.
•  خرافات مشركين در زمينه بتها، عبادت فرشتگان و نكوهش آنها.
•  بازبودن راه توبه براي منحرفين و گنهكاران، و معرفت واسعه الهي.
•  مردم شناسي و اينكه هر كس مسؤول اعمال خويش است و هيچكس بار گناه ديگران را بر دوش نمي كشد.
•  تشويق به پذيرش دعوت پيامبر و انتقاد از روگرداني از قرآن و پيامبر.
•  معاد و بعضي دلايل آن.
•  سرنوشت دردناك اقوام پيشين كه در راه دشمني با حق پافشاري و لجاجت داشتند مانند قوم عاد، ثمود، نوح و لوط.
•  امر به سجده (سجده واجب در آخرين آيه).
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، پنجاه و سومين سوره است و به ترتيب نزول، بيست و دومين سوره است كه بعد از سوره «اخلاص» و قبل از سوره «عبس» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «كسي كه پيوسته سوره نجم را در هر روز يا در هر شب تلاوت كند در ميان مردم فردي شايسته شناخته مي شود، خداوند او را مي آمرزد، و محبوبيت در ميان مردم به دست مي آورد.»

(منبع : سایت رادیو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 6:24  توسط سهيل   | 
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد      زدم این فال و گذشت اختر و کارآخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود                عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

  نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 9:37  توسط سهيل   | 
مهربانا، مرا با تو حاجتي است که دست تلاشم از آن کوتاه است و ريسمان چاره انديشي‏ام به سوي آن گسسته. وسوسه نفس مرا به حاجت خواهي از کسي مي‏کشاند که خود حاجتمند توست و از تو بي‏نياز نيست. اين همان لغزشگاه تاريک دلان است و ورطه هلاک گنه‏کاران. اما من به زينهار تو از مستي غفلت، به هوش آمدم و به ياري تو از آن لغزشگاه گذشتم و به مدد تو ازهلاک رهايي يافته، به سوي تو برگشتم و تو را خواندم که پاک و منزه است خداي من. چگونه نياز به سوي نيازمندان برم و در نداري‏ام به حاجتمندان رو آورم؟ اي مهربان من، با تمام اشتياقم به سوي تو رو مي‏کنم و با تمام اطمينانم از تو اميدم را به سوي تو مي‏آورم.
(دعای سیزدهم -صحیفه سجادیه)
  نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 9:35  توسط سهيل   | 
                              سالروز بزرگداشت شیخ بهائی گرامی باد
گرچه از آتش دل چون خم می درجوشم     مهر برلب زده خون می خورم و خاموشم
قصدجانست طمع در لب جانان کردن          تو مرابین که در این کار بجان می کوشم

  نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 6:54  توسط سهيل   | 
دمي با شيخ بهائي :
شيرين سخني که از لبش جان مي‌ريخت        کفرش ز سر زلف پريشان مي‌ريخت
گر شيخ به کفر زلف او پي بردي            خاک سيهي بر سر ايمان مي‌ريخت
                               =================== 
دي پير مغان، آتش صحبت افروخت         ايمان مرا ديد و دلش بر من سوخت
از خرقه‌ي کفر، رقعه‌واري بگرفت           آورد و بر آستين ايمانم دوخت
                              ================== 
مالي که ز تو کس نستاند، علم است       حرزي که تو را به حق رساند، علم است
جز علم طلب مکن تو اندر عالم             چيزي که تو را ز غم رهاند، علم است
                             =================== 
در ميکده دوش، زاهدي ديدم مست          تسبيح به گردن و صراحي در دست
گفتم: ز چه در ميکده جا کردي؟ گفت:       از ميکده هم به سوي حق راهي هست

  نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 6:51  توسط سهيل   | 
ببرد ازمن قرار طاقت و هوش            بت سنگین دل سیمین بنا گوش
نگاری چابکی شنگلی کله دار            ظریفی مهوشی ترکی قبا پوش
  نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 6:3  توسط سهيل   | 
بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی

عجب عجب که برون آمدی به پرسش من
ببین ببین که چه بی​طاقتم ز شیدایی

بده بده که چه آورده​ای به تحفه مرا
بنه بنه بنشین تا دمی برآسایی

مرو مرو چه سبب زود زود می​بروی
بگو بگو که چرا دیر دیر می​آیی

نفس نفس زده​ام ناله​ها ز فرقت تو
زمان زمان شده​ام بی​رخ تو سودایی

مجو مجو پس از این زینهار راه جفا
مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی

برو برو که چه کژ می​روی به شیوه گری
بیا بیا که چه خوش می​خمی به رعنایی

(مولوی)
  نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 6:0  توسط سهيل   |