تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

                     سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران گرامی باد
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه           مست ازخانه برون تاخته ای یعنی چه
زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب   اینهمه با همه در ساخته ای یعنی چه

  نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 6:29  توسط سهيل   | 
(به مناسبت سي و يكم خرداد سالروز شهادت دكتر چمران)
به سه خصلت ممتاز شده ام:
1- عشق كه از سخنم و نگاهم و دستم و حركاتم و حيات و مماتم مي بارد. در آتش عشق مي سوزم و هدف حيات را جز عشق نمي شناسم. در زندگي جز عشق نمي خواهم، و جز به عشق زنده نيستم
. 2- فقر كه از قيد همه چيز آزاد و بي نيازم. و اگر آسمان و زمين را به من ارزاني كنند، تأثيري در من نمي كند.
3- تنهايي كه مرا به عرفان اتصال مي دهد. مرا با محروميت آشنا مي كند. كسي كه محتاج عشق است، در دنياي تنهايي با محروميتِ عشق مي سوزد. جز خدا كسي نمي تواند انيس شبهاي تار او باشد و جز ستارگان اشكهاي او را پاك نخواهند كرد. جز كوههاي بلند راز و نيازهاي او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحر ناله هاي صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انساني مي گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد. ولي هر چه بيشتر مي گردد، كمتر مي يابد.

(قسمتي از وصيتنامه دكتر چمران)
  نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن       در کوی او گدائی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن       از دوستان جانی مشکل توان بریدن

  نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 5:56  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم:
نام سوره: صف *** شماره سوره : 61 *** محل نزول : مدینه *** تعداد آیه : 14 *** تعداد کلمه : 221 *** تعداد حروف : 900
معني : رديف ـ صف
علت نامگذاري : آيه چهارم سوره مي باشد كه بيانگر اين مطلب است كه خداوند پيكار گراني را كه در راه او همچون صفي محكم و استوار مي جنگند، دوست دارد و چون از صفهاي فشرده و مستحكم نيروهاي اسلام در برابر كفر سخن مي گويد.
نامهاي ديگر : حواريين ـ عيسي
محتوي سوره :
•  تسبيح خداوند عزيز و حكيم.
•  دعوت به هماهنگي گفتار و كردار و پرهيز از سخنان بي عمل.
•  دعوت به جهاد با تصميم محكم و اتحاد كامل.
•  پيمان شكني بني اسرائيل و بشارت مسيح (ع) به ظهور اسلام.
•  تضمين پيروزي اسلام بر همه اديان.
•  دعوت و تحريك به جهاد و ذكر پاداشهاي دنيوي و اخروي مجاهدان راه حق.
•  زندگي ياران حواريين مسيح (ع) و الهام از آنها.
ترتيب سوره :
به ترتيب جمع آوري، شصت و يكمين سوره است و به ترتيب نزول، صد و دهمين سوره است ك بعد از سوره «تغابن» و قبل از سوره «فتح» نازل شده است.
داستانهاي سوره : موسي: 5، عيسي: 6 و 14.
فضيلت سوره : امام محمد باقر (ع) فرمود: «هر كسي سوره صف را بخواند ودر نمازهاي واجب و مستحب به آنها ادامه دهد، خداوند او را در صف فرشتگان و پيامبران مرسل قرار مي دهد.»

(منبع : سایت رادیو قرآن)

  نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 5:55  توسط سهيل   | 
            سالگروز شهادت دکتر علی شریعتی را گرامی می داریم
ز گریه مردم چشمم نشسته در خونست    ببین که در طلبت حال مردمان چونست
بیاد لعل تو و چشم مست میگونت            ز جام غم می لعلی که میخورم خونست

  نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 10:40  توسط سهيل   | 
ای آزادی،
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو
یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟
...
« دکتر علی شریعتی »

  نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 10:39  توسط سهيل   | 
صلاح کارکجا و من خراب کجا                    ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم از صومعه بگرفت و خرقه سالوس       کجاست دیرمغان و شراب ناب کجا

  نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 7:25  توسط سهيل   | 
در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست
این سان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست
من درتو گم گشتم مرا در خود صدا می زن
تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست
در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردی مکن با این چنین آتش به جان ، ای دوست
گفتی بخوان – خواندم – گرچه گوش نسپردی
حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست
من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم
گر می توانی یک نفس با من بمان ای دوست
یا نه ، تو هم با هر بهانه، شانه خالی کن
از من – من این بر شانه ها بار گران- ای دوست
نا مهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست
آن سان که می خواهد دلت با من بگو آری
من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست

(محمدعلی بهمنی)

  نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 7:23  توسط سهيل   | 
بیا با ما مورز این کینه داری                  که حق صحبت دیرینه داری
نصحیت گوش کن کاین دُر بسی به       از آن گوهر که در گنجینه داری

  نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سر زند
برقی ز دل بیرون جهد،آتش به جایی در زند
از عهده چون آید برون،گر بر زمین آمد سری
 آن نیمه های شب که او، با مدعی ساغر زند
کوس نبرد ما مزن ،اندیشه کن کز خیل ما
گر یک دعا تازد برون، بر یک جهان لشکرزند
آتشفشان است این هوا، پیرامن ما نگذری
 خصمی به بال خود کند،مرغی که اینجا پر زند
نی بی نوا، می بی صفا، وقت است اگر در بزم ما
 ساقی می دیگر دهد ،مطرب رهی دیگر زند
"وحشی" زبس آزردگی، زهر از زبانم میچکد
خواهم دلیری کاین زمان،خود را بر این خنجر زند

(وحشی بافقی)

  نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
اي همه شکل تومطبوع وهمه جاي توخوش//دلم ازعشوه شيرين شکرخاي توخوش
همچوگلبرگ طري هست وجود تولطيف     همچوسروچمن لخد سراپاي توخوش

  نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 11:23  توسط سهيل   | 
اي نسيم صبحدم، يارم کجاست؟
غم ز حد بگذشت، غم‌خوارم کجاست؟
وقت کارست، اي نسيم، از کار او
گر خبر داري، بگو دارم، کجاست؟
خواب در چشمم نمي‌آيد به شب
آن چراغ چشم بيدارم کجاست؟
بر در او از براي ديدني
بارها رفتم، ولي بارم کجاست؟
دوست گفت: آشفته گرد و زار باش
دوستان آشفته و زارم، کجاست؟
نيستم آسوده از کارش دمي
يارب، آن، آسوده از کارم کجاست؟
تا به گوش او رسانم حال خويش
نالهاي اوحدي‌وارم کجاست؟

(اوحدي مراغه‌اي)

  نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 11:22  توسط سهيل   | 
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد        ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد
يا بخت من طريق مروت فرو گذاشت     يا او به شاهراه طريقت گذر نکرد

  نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 11:9  توسط سهيل   | 
باهمه بله با من هم بله ؟!
در حدود پنجاه سال قبل ( یعنی نیمه اول قرن چهاردهم هجری قمری) یکی از رجال سرشناس ایران به فرزند ارشدش که برای اولین بار معاونت یکی از وزارتخانه ها را بر عهده گرفته بود از باب موعظه و نصیحت گفت: فرزندم، مردمداری در این کشور بسیار مشکل است زیرا توقعات مردم حد و حصری ندارد و غالبا با مقررات و قوانین موضوعه تطبیق نمی کند. مرد سیا سی و اجتماعی برای آنکه جانب حزم و احتیاط را از دست ندهد لازم است با مردم به صورت کجدار و مریز رفتار کند تا هم خلافی از وی سر نزند و هم کسی را نرنجانده باشد. به تو فرزند عزیزم نصیحت می کنم که در مقابل پاسخ هر جمله با نهایت خوشرویی بگو: بله، بله. زیرا مردم از شنیدن جواب مثبت آن قدر خوششان می آید که هر اندازه به دفع الوقت بگذرانی تاخیر در انجام مقصود خویش را در مقابل آن بله می شمارند.
فرزند مورد بحث در پست معاونت- و بعد ها کفالت- وزارتخانه مزبور پند پدر را به کار بست و در نتیجه قسمت مهمی از مشکلات و توقعات روزمره را با گفتن کلمه بله بله مرتفع می کرد. قضا را روزی پدر یعنی همان ناصح خیر خواه راجع به مطلب مهمی به فرزندش تلفن کرد و انجام کاری را جدا خواستار شد. فرزند یعنی جناب کفیل وزارتخانه بیانات پدر بزرگوارش را کاملا گوش می کرد و در پاسخ هر جمله با کمال ادب و تواضع می گفت: بله، بله ! پدر هر قدر اصرار کرد تا جواب صریحی بشنود پسر کماکان جواب می داد : بله . کاملا متوجه شدم چه می فرمایید. بله، بله! بالاخره پدر از کوره در رفت و در نهایت عصبانیت فریاد زد: پسر، این دستور العمل را من به تو یاد دادم. حالا با همه بله. با من هم بله؟!

  نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 11:9  توسط سهيل   | 
         ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا(ع) و روز مادر و زن مبارک باد.
دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد      که چو سرو پايبند است و چو لاله داغ دارد
سرما فرو نيايد به کمان ابروي کس          که درون گوشه گيران ز جهان فراغ دارد

  نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 8:38  توسط سهيل   | 

  نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 8:37  توسط سهيل   | 
مراچشمی است خون افشان زدست آن کمان ابرو

                                                 جهان بس فتنه خواهددیدازآن چشم وازآن ابرو

غلام چشم آن ترکم که درخواب خوش مستی 

                                                 نگارین گلشنش رویست ومشکین سایبان ابرو

  نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 6:33  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم:
نام سوره : ممتحنه *** شماره سوره  : 60 *** محل نزول: مدینه *** تعداد آیه : 13 *** تعداد کلمه : 348 *** تعداد حروف : 1510
معني : زن امتحان شده
علت نامگذاري : آيه 10 اين سوره سخن از زناني مي گويد كه مسلمان شده بودند و شوهران كافر خود را در مكه رها كردند و در مدينه به پيامبر اسلام (ص) پناهنده شدند و خداوند به پيامبر (ص) دستور داد تا آن زنهاي مهاجر را امتحان كند (ممتحنه) تا علت ترك شوهرانشان و مهاجرت آنها از مكه به مدينه معلوم شود و پيامبر (ص) در نگه داشتن آنها يا برگرداندن آنان به شوهرانشان تصميم بگيرد.
نامهاي ديگر :امتحان، مودت
محتوي سوره :
•  مسأله دوستي در راه خدا (حب في الله) و دشمني براي خدا (بغض في الله) و نهي از دوستان با مشركان، سياست خارجي مؤمنين در رابطه با دشمن (مرز دوستي ها و دشمني ها).
•  دعوت مسلمانان به الهام گرفتن از پيامبر بزرگ خدا حضرت ابراهيم (ع).
•  زنان مهاجر و آزمايش و امتحان آنها.
•  احكام هجرت و بيعت و ايمان زنان مسلمان.
•  برخي مسايل تربيتي.
•  يادي از قيامت.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، شصتمين سوره است و به ترتيب نزول، نودمين سوره است كه بعد از سوره «احزاب» و قبل از سوره «نساء» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ابراهيم: 4 تا 5.
فضيلت سوره : امام سجاد (ع) فرمود: «كسي كه سوره ممتحنه را در نمازهاي واجب و نافله بخواند خداوند قلبش را براي ايمان، خالص و آماده مي كند و نور بصيرت به او مي بخشد.»

(سایت رادیو قرآن)

  نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 6:32  توسط سهيل   | 
میر من خوش می روی  کاندرسروپا میرمت    خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت
گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیست  خوش تقاضا می کنی پیش تقاضا میرمت

  نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 8:29  توسط سهيل   | 
در كار كارگزارانت‏بنگر و پس از آزمايش به كارشان برگمار،نه به سبب دوستى باآنها.و بى‏مشورت ديگران به كارشان مگمار،زيرا به راى خود كار كردن و از ديگران‏مشورت نخواستن، گونه‏اى از ستم و خيانت است.كارگزاران شايسته را در ميان‏گروهى بجوى كه اهل تجربت و حيا هستند و از خاندانهاى صالح،آنها كه در اسلام‏سابقه‏اى ديرين دارند.اينان به اخلاق شايسته‏ترند و آبرويشان محفوظتر است و ازطمعكارى بيشتر رويگردان‏اند و در عواقب كارها بيشتر مى‏نگرند. در ارزاقشان بيفزاى،زيرا فراوانى ارزاق،آنان را بر اصلاح خود نيرو دهد و ازدست اندازى به مالى كه در تصرف دارند،باز مى‏دارد.و نيز براى آنها حجت است،اگر فرمانت را مخالفت كنند يا در امانتت‏خللى پديد آورند.پس در كارهايشان تفقدكن و كاوش نماى و جاسوسانى از مردم راستگوى و وفادار به خود بر آنان بگمار.
(نامه مولا علی(ع) به مالک اشتر)

  نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 8:27  توسط سهيل   | 
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی    تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید   ناخوانده نقش مقصود ازکارگاه هستی

  نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 7:48  توسط سهيل   | 
مرا با سوز جان بگذار و بگذر
اسیر و ناتوان بگذار و بگذر
چو شمعی سوختم از اتش عشق
مرا اتش به جان بگذار و بگذر
دلی چون لاله بی داغ غمت نیست
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر
مرا با یک جهان اندوه جان سوز
تو ای نامهربان بگذار و بگذر
دو چشمی را که مفتون رخت بود
کنون گوهر فشان بگذار و بگذر
در افتادم به گرداب غم عشق
مرا در این میان بگذار و بگذر
مرا با سوز جان بگذار و بگذر
تو ای نامهربان بگذار و بگذر

(حمید مصدق)
  نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 7:47  توسط سهيل   | 
در سرای مغان رفته بود و آب زده       نشسته پیر و صلائی به شیخ و شباب زده
سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر            ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده

  نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 6:16  توسط سهيل   | 
گويند که بَطي در آب روشنايي ِ ستاره مي ديد؛ پنداشت که ماهي است. قصدي مي کرد تا بگيرد و، هيچ نمي يافت. چون بارها بيازمود و حاصلي نديد، فرو گذاشت. ديگر روز هرگاه که ماهي بديدي، گمان بردي که همان روشنايي است؛ قصدي نپيوستي و ثمرت ِ اين تجربت آن بود که همه روز گرسنه بماند.
(کليله و دمنه)

  نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
صبح دم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت    ناز کم کم که درین باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی        هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

  نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 6:17  توسط سهيل   | 
حکايت
 آورده اند که نوشيروان عادل را در شکارگاهی صيد کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. نوشيروان گفت: نمک به قيمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند ازين قدر چه خلل آيد؟ گفت: بنياد ظلم در جهان اول اندکی بوده است هرکه آمد بر او مزيدی کرده تا بدين غايت رسيده.#.
اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى
برآورند غلامان او درخت از بيخ
به پنج بيضه كه سلطان ستم روا دارد
زنند لشكريانش هزار مرغ به سيخ

(گلستان سعدي- باب اول در عبرت پادشاهان) 

  نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 6:16  توسط سهيل   | 
به تیغم گر کشد دستش نگیرم       وگر تیرم زند منت پذیرم
کمان ابروی ما را گو بزن تیر           که پیش دست و بازویت بمیرم

  نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
خداترس را بر رعيت گمار                    كه معمار ملك است پرهيزگار
بدانديش تست آن و خونخوارخلق        كه نفع تو جويد در آزار خلق
رياست به دست كساني خطاست       كه از دستشان دستها بر خداست
نكوكار پرور نبيند بدي                        چو بد پروري خصم خون خودي
مكافات موذي به مالش مكن               كه بيخض برآورد بايد ز بن
مكن صبر برعامل ظالم دوست            چه از فربهي بايدش كَند پوست
سرگرگ بايد هم اول بريد                    نه چون گوسفندان مردم دريد
(بوستان سعدي- باب اول در عدل و تدبير)
  نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم         شطح و طامات به بازار خرافات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر          دلق شطاحی و سجاده طامات بریم

  نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
لولو !
آيا مي دانيد که واژه ي « لولو » که پدران و مادران ايراني فرزندانشان را با آن مي ترسانند يادگار و سوغات فرنگ رفته هاي ايراني است و از کشور فرانسه آمده است ؟
پدران و مادران ايراني به هنگام شيطنت و بازيگوشي کودکان خود آنان را با آمدن لولو که فکر مي کنند لابد موجودي ترسناک و خيالي مانند غول و جن است تهديد مي کنند تا کودکانشان آرام گرفته و دست از گريه يا بازيگوشي خود بردارند. در حقيقت اما واژه ي لولو واژه اي فرانسوي به معني گرگ است که در زبان فرانسوي آن را Le Loup مي نويسند و لُلو مي خوانند.
در اروپا و به ويژه در فرانسه رسم بر اين است که مردم کودکان خود را به هنگام شيطنت و بازيگوشي از گرگ بترسانند و ايرانياني که در دوره ي قاجار به اروپا رفتند و بيش ترشان نيز در فرانسه بودند، پس از بازگشت به ايران کودکان خود را به همان روش و سنت اروپايي از لُلو يعني گرگ مي ترسانيدند و اين واژه رفته رفته به لولو تبديل شد.

  نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
چه لطف بود که ناگه رشحه قلمت      حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
به نوک خامه رقم کرده سلام مرا          که کارخانه دوران مباد بی رقمت
  نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 5:56  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم:
نام سوره : حشر *** شماره سوره : 59 *** محل نزول : مدینه *** تعداد آیه : 24 *** تعداد کلمه : 445 *** تعداد حروف : 1913
معني : برانگيخته شدن، بيرون آوردن
علت نامگذاري : آيه دوم سوره مي باشد كه رانده شدن يهود بني نضير را از مدينه و پاكسازي اين سرزمين مقدس مطرح مي كند چون آنان قومي بودند كه به مسلمانان خيانت كردند و پيمان شكني نموده و نقشه قتل رسول خدا (ص) را كشيده بودند. حشر يعني يكجا جمع شدن و چون مسلمانان كجا جمع شدند و با يك حركت جمعي و مقدس خود، آن قبيله را اخراج و تبعيد كردند به اين نام ناميده شده است.
نامهاي ديگر : بني نضير
محتوي سوره :
•  تسبيح و تنزيه عمومي موجودات در برابر خداوند.
•  ماجراي درگيري مسلمانان با يهود پيمان شكن بني نضير در مدينه كه نقش ستون پنجم را به طور منافقانه در مدينه بازي مي كردند و فكر مي كردند با داشتن حصارها و قلعه ها هرگز مغلوب نخواهند شد. (آيه 2 تا 10).
•  منافقان مدينه كه با يهود در اين برنامه ها همكاري داشتند (آيه 11 تا 17).
•  اندرزها و نصايح كلي نسبت به عموم مسلمانان.
•  توصيف قرآن و تأثير قرآن در پاكسازي روح و جان.
•  قسمت مهمي از اوصاف جمال و جلال خدا و اسماي حسناي خداوند ( از آيه 22 تا 24 مجموعاً 17 صفت) كمكي براي سوق دادن انسان در طريق معرفه الله.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، پنجاه و نهمين سوره است و به ترتيب نزول، صدمين سوره است كه بعد از سوره «بينه» و قبل از سوره «نصر» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «هر كس سوره الرحمن و حشر را به هنگام غروب بخواند خداوند فرشته اي را مأمور حفاظت خانه او مي كند.»

(منبع : سایت رادیو قرآن)

  نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 5:53  توسط سهيل   | 
سالروز رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی امام خمینی (ره) را تسلیت عرض می نمایم.
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت      روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گوئی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود     باربربست و به گردش نرسیدیم و برفت

  نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 9:33  توسط سهيل   | 
دگر باره بشوریدم بدان سانم به جان تو
که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو
چو چرخم من ؛ چو ماهم من ؛ چو شمعم من ز تاب تو
همه عقلم همه عشقم همه جانم به جان تو
نشاط من ز کار تو خمار من ز خار تو
به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو
غلط گفتم غلط گفتم درینحالت عجب نبود
که ایندم جام را از می نمی دانم به جان تو
من آن دیوانه بندم که دیوانرا هم یبندم
من دیوانه ، دیوانرا سلیمانم به جان تو
به غیر عشق هر صورت که آن سر برزند از دل
ز صحن دل همین ساعت برون رانم به جان تو
 بیا ای او که رفتی تو که چیزی کو رود آید
نه تو آنی بجان من نه من آنم به جان تو
ایا منکر درون جان، مکن انکار ها پنهان
که سرّ سرنوشتت را فرو خوانم به جان تو
ز عشق شمس تبریزی چز بیداری و شبخیزی
مثال ذره ای گردان پریشانم به جان تو

(مولوی)

  نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 9:31  توسط سهيل   | 
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است       شمشاد خانه پرور ما ازکه کمتر است
ای نازنین من تو چه مذهب گرفته ای        که اتخون ماحلال تر از شیر مادر است

  نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 8:55  توسط سهيل   | 
حكايت چوب خوردن بلال
خورد بر يك جايگه روزي بلال            بر تن باريك صد چوب و دوال
خون روان شد زو ز چوب بي عدد     همچنان مي گفت احد مي گفت احد
گر شود در پاي خاري ناگهت            حب و بغض كس نماند در رهت
آنك او در دست خاري مبتلاست       زو تصرف در چنان قومي خطاست
چون چنان بودند ايشان تو چنين       چند خواهي بود حيران تو چنين
از رفاقت بت پرستان رسته اند        وز زبان تو صحابه خسته اند
درفضولي مي كني ديوان سياه      گوي بردي گرد زفان داري نگاه

(منطق الطیر- عطار نیشابوری)

  نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 8:50  توسط سهيل   | 
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم         چرا نه خاک سرکوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم      به شهر خود روم و شهریار خود باشم

  نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
زنده اند آنانکه پيش چشم خوبان مرده اند
مرده دل جمعي که دل دادند و جان نسپرده اند
چشم سرمستان دريا کش نگر وقت صبوح
تا ببيني چشمه ها را کاب دريا برده اند
ما برون افتاده ايم از پرده ي تقوا وليک
پرده سازان نگارين همچنان در پرده اند
درد نوشان بس که اشک از چشم ساغر رانده اند
خون دل در صحن شادروان به جوش آورده اند
ساقيا چون پختگانرا زآتش مي سوختي
گرم کن خامان عشرتخانه را کافسرده اند
بر دل رندان صاحب درد اگر آزارهاست
پارسايان باري از رندان چرا آزرده اند؟
خيز خواجو وز در خلوتگه مستان در آي
نيستانرا بين که ترک ملک هستي کرده اند
قوت جان از خون دل سازوزعالم گوشه گير
زانکه مردان سالها در گوشه ها خون خورده اند

(خواجوی کرمانی)

  نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 6:4  توسط سهيل   | 
توئیکه بر سرخوبان کشوری چون تاج          سزد اگر همه دلبران دهندت باج
دو چشم شوخ تو بر هم زده خطا و حبش   به چین زلف تو ماچین و هند داده خراج

  نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
اندر احوال سفيان ثوري
عبدالله مهدی گفت : سفيان گفت روی من بر زمين نه ، که اجل من  نزديک آمد . رويش بر زمين نهادم و بيرون آمدم تا جمع را خبر کنم . چون بازآمدم اصحاب همه حاضر بودند . گفتم : شما را که خبر داد ؟ گفتند : ما در خواب ديديم که به جنازه سفيان حاضر شويد . مردمان درآمدند و حال بر وی تنگ شد . دست در زير کشيد و هميانی هزار دينار بيرون آورد و گفت : صدقه کنيد . گفتند : سبحان الله . سفيان پيوسته گفتی دنيا را نبايد گرفت و چندين زر داشت . سفيان گفت : اين پاسبان دين من بود ودين خود را به اين توانستم داشت که ابليس به دين بر من دست نبرد  که اگر گفتی امروز چه خوری و چه پوشی ؟ گفتمی :اينک زر ! وا گر گفتی : کفن نداری! گفتمی اينک زر! و وسواس او را از خود دفع کردمی ، هرچند مرا بدين حاجت نبود.

(تذكرة الاولياء)

  نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
جمالت آفتاب هر نظر باد                   ز خوبی روی خوبت خوبتر باد
همای زلف شاهین شهپرت را          دل شاهان عالم زیر پر باد

  نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 6:33  توسط سهيل   | 
دمي با ابوسعيد ابوالخير:
دي طفلک خاک بيز غربال بدست    ميزد بدو دست و روي خود را مي‌خست
ميگفت به هاي‌هاي کافسوس و دريغ    دانگي بنيافتيم و غربال شکست
======================================= 
کردم توبه، شکستیش روز نخست   چون بشکستم بتوبه‌ام خواندی چست
القصه زمام توبه‌ام در کف تست      یکدم نه شکسته‌اش گذاری نه درست
=======================================
گاهی چو ملایکم سر بندگیست      گه چون حیوان به خواب و خور زندگیست
گاهم چو بهایم سر درندگیست        سبحان الله این چه پراکندگیست

  نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 6:31  توسط سهيل   | 
دل و دینم بشد و دلبر به ملامت برخاست    گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
که شنیدی که درین بزم دمی خوش بنشست  که نه در آخرصحبت به ندامت برخاست

  نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 

  نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی  که هم نادیده می بینی و هم ننوشته میخوانی
ملامت گو چه دریابد میان عاشق و معشوق    نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی

  نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : مجادله *** شماره سوره : 58 *** محل نزول : مدینه *** تعداد آیه : 22 *** تعداد کلمه : 473 *** تعداد حروف:1792
معني : گفتگو و جدل
علت نامگذاري : آيه اول سوره كه گفتگوي زني با پيامبر (ص) را درباره شوهرش مطرح مي كند و حكمي كه در حل مشكل آن از سوي خدا نازل شده است.
نامهاي ديگر : ظهار ـ قد سمع
محتوي سوره :
•  حكم ظهار كه يك عمل زشت جاهلي بود و نوعي طلاق و جدايي دايم و تحريم زن محسوب مي شد و اسلام آن را تعديل كرد و در مسير صحيح قرار داد.
•  دستورهاي مهم درباره آداب مجالس از جلمه نكوهش و منع «نجوي» (سخنان در گوشي) و ...
•  نكات كوبنده اي درباره منافقان و برحذر داشتن مسلمانان راستين از ورود در حزب شياطين و منافقين و رعايت «حب في الله» و «بغض في الله» و ملحق شدن به «حزب الله»
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، پنجاه و هشتمين سوره است و به ترتيب نزول، صد و پنجمين سوره است كه بعد از سوره «منافقون» و قبل از سوره «حجرات» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هر كس سوره مجادله را تلاوت كند (و در آن بينديشد و به كار ببندد) در قيامت در زمره حزب الله خواهد بود.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول      رسد به دولت وصل تو کار من به اصول
قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا           فراغ برده زمن آن دو جادوی مکحول

  نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 8:40  توسط سهيل   | 
تا از خودپرستي فارغ نشوي، خداپرست نتواني بودن.
تا بنده نشوي، آزادي نيابي.
تا پشت بر هر دو عالم نكني، به آدم و آدميت نرسي.
تا از خود نگريزي، به خود نرسي.
اگر خود را در راه خدا نبازي و فدا نكني، مقبول حضرت نشوي.
تا پاي بر همه نزني و پشت بر همه نكني، همه نشوي و به جمله راه نيابي.
تا فقير نشوي، غني نباشي
و تا فاني نشوي، باقي نباشي…

"عين القضاة همدانی"

  نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 8:38  توسط سهيل   | 
سالروز شهادت بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.
 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر       خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما چو دادیم دل و دیده به توفان بلا        گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

  نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 7:25  توسط سهيل   | 
از امام صادق(‏علیه‎السلام) روایت شده فرمود:

نخستین تابوتى كه در اسلام ساخته شد، تابوت مربوط به (مادرمان) فاطمه زهرا(علیهاالسلام) بود وى در آن بیمارى كه در اثر آن دنیا را وداع گفت به اسماء فرمود: اسماء! بدنم لاغر و تكیده شده، حاضرى برایم تابوتى درست كنى كه بدنم را بپوشاند؟ اسماء عرضه داشت: بانوى من! دورانى كه من در حبشه به ‏سر مى‏بردم، دیدم مردم آن سامان براى مردگان خود چگونه تابوتى مى‎ساختند، اگر مایل باشید نظیر آن را برایتان تهیه كنم؟ اگر آن را پسندیدید برایتان مانند آن را تهیه خواهم كرد زهراى مرضیه فرمود: باشد. اسماء تختى را خواست و آن را وارونه كرد و سپس قطعه‏هاى چوبى از نخل طلبید و آن‏ها را به پایه‏هاى تخت محكم بست و آنگاه با پارچه‏اى آن را پوشاند و عرضه داشت: فاطمه جان! تابوتى را كه دیدم آن‏ها مى‏ساختند به این شكل بود، فاطمه زهرا(علیهاالسلام) فرمود: نظیر همین را برایم بساز و بدنم را بپوشان، خداوند بدنت را از آتش دوزخ مصون دارد .
  نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 7:20  توسط سهيل   | 
دوش ازجناب آصف پیک بشارت آمد      کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
خاک وجود ما را از آب دیده گل کن         ویران سرای دل را گاه عمارت آمد

  نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 6:23  توسط سهيل   | 
امثال و حکم
به رخ کشیدن

( اين اصطلاح را هنگامي به کار مي برند که با برشمردن خوبي هايي که به کسي کرده اند و يا بدي هايي که از کسي ديده اند، اورا خجالت زده کرده و از ميدان به در کنند. )
بر خلاف تصور بسياري از فارسي زبانان واژه ي رخ در اين اصطلاح به معني چهره و صورت نيست و ارتباطي با اين معنا ندارد. اين واژه از اصطلاحات بازي شطرنج و نام يکي از مهره هاي آن است.
رخ نام مرغي عظيم الجثه و افسانه اي است که فيل و کرگدن را نيز مي ربايد و چون اين مهره در بازي شطرنج اگر مانعي بر سر راه خود نداشته باشد از دور مهره هايي چون فيل و اسب را به راحتي از پاي در مي آورد اين نام را بر آن نهاده اند ( لغت نامه ي دهخدا ). شطرنج بازان نيز هميشه کوشش مي کنند تا اين مهره ي حريف را که پس از مهره ي وزير مهم ترين مهره است، هر چه زودتر از ميان بردارند و حريف را به شکست نزديک تر نمايند. در اصطلاح بازي شطرنج هرگاه بازي کني مهره اي را در کمين مهره ي رخ قراربدهد تا در نخستين فرصت آن را بکشد اين کار او را را به رخ کشيدن مي نامند ( عبدالله مستوفي ، کتاب شرح زندگاني من).
با وارد شدن اين اصطلاح در زبان عامه، هر گفته يا کاري را نيز که هدف به شکست کشاندن کسي در بحث و استدلال دنبال نمايد و مايه شرمندگي وي گردد به رخ کشيدن ناميده اند.

  نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 6:23  توسط سهيل   | 
سمن بویان غبارغم چوبنشینند بنشانند   پری رویان قرارازدل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفاجانهاچوبربندند بر بندند        ز زلف عنبرین دلها چوبگشایند بگشایند

  نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 6:28  توسط سهيل   | 
ز شور عشق ندانم كجا فرار كنم !
چگونه چاره ي اين جان بيقرار كنم .

بسان بوته ي آتش گرفته ام ، در باد ،
كجا توانم اين شعله را مهار كنم ؟

رسيده كار به آنجا كه اشتياقم را
براي مردم كوي و گذر هوار كنم

چنين كه عشق تو ام مي كشد به شيدايي
شگفت نيست كه فرياد يار يار كنم

(فريدون مشيري)

  نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 6:27  توسط سهيل   | 
ای که با سلسله زلف دراز آمده ای      فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت          چون بپرسیدن ارباب نیاز آمده ای

  نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 6:18  توسط سهيل   | 
الهي!
اگر يك بار بگويي بنده من، از عرش بگذرد خنده من.
الهي!
چون به تو نگريم پادشاهيم تاج بر سر، و چون به خود نگريم خاكيم بلكه از خاك كمتر.
الهي!
كاش عبدالله خاك بودي تا نامش از دفتر جهان پاك بودي.
الهي!
همه از تو ترسند و عبدالله از خود: زيرا كه از تو همه نيكي آيد و از عبدالله همه بد.
الهي!
ديگران مست شرابند و من مست ساقي؛ مستي ايشان فاني است و از من باقي

(خواجه عبدالله انصاری)

  نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
                              سالروز آزاد سازی خرمشهر گرامی باد
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد       باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
طوطیی را به خیال شکری دل خوش بود      ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد

  نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
در كــوي خرابات كسي را كه نيـــاز است
هشياري و مستيش همه عين نماز است
آنـــجا نپذيرنــــد صـــــــــلاح و ورع امـــروز
آنچ از تـو پذيرند در آن كــوي، نيــــاز است
خـواهي كه درون حـــرم عشق خــرامي
در مـيكده بنشين كه ره كـعبه دراز است
اســـــرار خـــرابات بجـــــز مـــسـت نداند
هشيار چه داند که درآن كوي چه راز است
هــان! تا نـنهـــي پاي درين راه به بـــازي
زيرا كه دريـن راه بسي شيب‌ و فراز است
آواز ز مـــيــــخانه بـــرآمــد كه عراقــــــي
دربــاز تو خـــود را كه در مــيكده باز است

فخرالدين عراقي

  نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 6:13  توسط سهيل   | 
لبش می بوسم و در می کشم می       به آب زندگانی برده ام پی
نه رازش می توانم گفت با کس            نه کس را میتوانم دید با وی

  نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 6:25  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن کريم :
نام سوره : حديد *** شماره سوره : 57 *** محل نزول : مدينه *** تعداد آيه : 29 *** تعدا کلمه : 544 *** تعداد حروف : 2476
معني : آهن
علت نامگذاري : آيه 25 سوره كه سخن از آهن و منافع آن (منافع صنعتي، نظامي و ...) به عنوان مظهر قدرت در كنار ياد كردن كتاب و ميزان ياد مي كند.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  توحيد و صفات خدا و انعكاس 20 صفت از صفات الهي.
•  عظمت ماهيت قرآن.
•  اوضاع منافقان و مؤمنان در قيامت.
•  بحث توحيد، نبوت و معاد.
•  دعوت به ايمان و خروج از شرك و سرنوشت جمعي از اقوام كافر پيشين.
•  تشويق به انفاق در راه خدا و تقويت پايه‌ هاي جهاد في سبيل الله و بي ارزش بودن اموال دنيا.
•  عدالت اجتماعي يكي از اهداف مهم پيامبران.
•  سرزنش گوشه گيري و انزواي اجتماعي.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، پنجاه و هفتمين سوره است و به ترتيب نزول، نود و سومين سوره است كه بعد از سوره «زلزال» و قبل از سوره «محمد (ص)» نازل شده است.
داستانهاي سوره : عيسي: 27
فضيلت سوره :پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره حديد را بخواند در رديف كساني كه به خدا و پيامبرش ايمان آوردند نوشته خواهد شد.»

(منبع : سايت راديو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 6:24  توسط سهيل   |