تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت  آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت         جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
  نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 6:35  توسط سهيل   | 
حکايت
  حکيمی پسران را پند همی داد که جانان پدر هنر آموزيد که ملک و دولت دنيا اعتماد را نشايد و سيم و زر در سفر بر محل خطرست ، يا دزد بيکار ببرد يا خواجه به تفريق بخورد . اما هنر چشمه زاينده است و دولت پاينده . وگر هنرمند از دولت بيفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است ،  هر جا که رود قدر بيند و درصدر نشيند و بی هنر لقمه چيند و سختی بيند.
سخت است پس از جاه تحكم بردن
خو كرده به ناز، جور مردم بردن
وقتى افتاد فتنه اى در شام
هر كس از گوشه اى فرا رفتند
روستا زادگان دانشمند
به وزيرى پادشاه رفتند
پسران وزير ناقص عقل
به گدايى به روستا رفتند

(گلستان سعدي - باب هفتم : در تاءثير تربيت)
  نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 6:33  توسط سهيل   | 
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را          که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
شکر فروش که عمرش دراز باد           تفقدی نکند طوطی شکرخار را ؟
  نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 6:33  توسط سهيل   | 
روزي شبلي اندر بيمارستاني شد. طبيبي ديوانه اي را علّت ظاهر علاج همي فرمود. شبلي به نزد او شد، گفت: اي خواجه! گناه را چه علاج داري؟ آن طبيب فرو ماند، ندانست که چه جواب دهد. ديوانه آواز داد که: يا شبلي! بيا اگر داروي گناه همي جويي، تا دارو آموزم، گفت: برو، بيخ نيازمندي بيار و برگ پشيماني و تخم شکيبايي بيار، در هاون توبه کن، به آب چشم و به دعا مرهم کن و اندر پاتيلهي پرهيزکاري کن و آتش محبّت زير او کن تا به جوش آيد. برگير و به باد ندامت سرد کن و اندر قدح اميد کن، به وقت سحر برخيز، گو: «يا ربّ! بد کردم.» اندر وقت گناه از تو فرو ريزد و پاک گردي از علّت گناه. شبلي گفت: متحيّر شدم، گفتم: چنين اين نه سخن ديوانگان است. گفت: من ديوانه در دوستي خلقم، در دوستي خداوند ديوانه نيم»
(منتخب رونق المجالس و بستان العارفين و تحفه الم‍ؤيدين)

  نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 6:32  توسط سهيل   | 
سالروز بعثت رسول مهربانی و رحمت را تبریک و تهنیت عرض می نمایم
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد           دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت       به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
  نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 6:23  توسط سهيل   | 



  نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده ايم      از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم
رهرومنزل عشقيم و زسرحد عدم          تا به اقليم وجود اين همه راه آمدها يم
  نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 6:47  توسط سهيل   | 
سنگي است زير آب
 در گود شب گرفته درياي نيلگون
 تنها نشسته در تک آن گور سهمناک
 خاموش مانده در دل آن سردي و سکون
او با سکوت خويش
 از ياد رفته اي ست در آن دخمه سياه
هرگز بر او نتافته خورشيد نيم روز
 هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه
بسيار شب که ناله برآورد و کس نبود
کان ناله بشنود
بسيار شب که اشک برافشاند و ياوه گشت
 در گود ِ آن کبود
سنگي است زير آب ولي آن شکسته سنگ
زنده ست مي تپد به اميدي در آن نهفت
دل بود اگر به سينه دلدار مي نشست
 گل بود اگر به سايه خورشيد مي شکفت

"ه الف -سايه"
  نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 6:45  توسط سهيل   | 
سالروز شهادت امام موسی کاظم (ع) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم .
چو سرو اگر بخرامی به گلزاری               خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
ز کفر زلت تو هر حلقه ای و آشوبی         ز سحر چشم تو هر گوشه ای و بیماری

  نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 7:53  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : طلاق *** شماره سوره : 65 *** محل نزول : مدینه *** تعداد آیه : 12 *** تعداد کلمه : 248 *** تعداد حروف : 1060
معني : رها ساختن و طلاق دادن زن
علت نامگذاري : در آيه اول تا هفتم قسمتي از احكام طلاق، عده طلاق، زنان مطلقه، خصوصيات و پيامدهاي آن مطرح شده است.
نامهاي ديگر :ندارد
محتوي سوره :
•  طلاق و مسايل مربوط به آن در عباراتي كوتاه و پرمعني و دقيق (7 آيه اول).
•  عظمت خدا، عظمت رسول خدا (ص) پاداش صالحان و مجازات بدكاران.
•  موعظه ها و بشارتها.
•  سرنوشت دردناك بعضي از اقوام پيشين به خاطر سرپيچي از فرمان خداوند.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، شصت و پنجمين سوره است و به ترتيب نزول، نود و هشتمين سوره است كه بعد از سوره «انسان» و قبل از سوره «بينه» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: «هر كس سوره طلاق را بخواند (و آنرا در برنامه هاي زندگي خود به كار ببندد) بر سنت پيامبر (ص) از دنيا مي رود.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 7:51  توسط سهيل   | 
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر       بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم      تا زنم آب در میکده یکبار دگر

  نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 11:27  توسط سهيل   | 
آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
ديگر دلم هواي سرودن نمي کند
تنها بهانه ي دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست
اي داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
اي واي ، هاي هاي عزا در گلو شکست
آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست
" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آيا " ز ياد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظي کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست

"قيصر امين پور"

  نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 11:25  توسط سهيل   | 
سانحه سقوط هواپیماوجان باختن تعدادی ازهموطنانمان راتسلیت عرض می نمایم.
صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار                 وزو به عاشق بیدل خبر دریغ مدار
بشکر آنکه شگفتی به کام بخت ای گل        نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار

  نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 6:53  توسط سهيل   | 
هر عهد که با چشم دل انگیز تو بستم
 امشب همه را چون سر زلف تو ، شکستم
فریاد زنان ،‌ ناله کنان عربده جویان
زنجیر ز پای دل دیوانه گسستم
 جز دل سیهی فتنه گری ، هیچ ندیدم
چندان که به چشمان سیاهت نگرستم
دوشیزه ی سرزنده ی عشق و هوسم را
 در گور نهفتم به عزایش بنشستم
 می خوردم و مستی ز حد افزودم و ، آنگاه
پیمان تو ببریدم و پیمانه شکستم
 عشقت ز دل خون شده ام دست نمی شست
 من کشتمش امروز بدین عذر که مستم
در پای کشم از سر آشفتگی وخشم
 روزی اگر افتد دل سخت تو به دستم

"سیمین بهبهانی"

  نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 6:51  توسط سهيل   | 
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم       لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو                 که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم

  نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
کجایی ؟ ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم
بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم
نگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی
ز من دلخسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم
ز من چون مهر بگسستی ، خوشی در خانه بنشستی
مرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم
تو با عیش و طرب خوش باش ، من با ناله و زاری
مرا کان نیست این بهتر، شبت خوش باد من رفتم
مرا چون روزگار بد ز وصل تو جدا افکند
بماندم عاجز و مضطر، شبت خوش باد من رفتم
بماندم واله و حیران میان خاک و خون غلتان
دو لب خشک و دو دیده تر ، شبت خوش باد من رفتم
منم امروز بیچاره، ز خان و مانم آواره
نه دل در دست و نه دلبر، شبت خوش باد من رفتم
مرا گویی که: ای عاشق، نه ای وصل مرا لایق
تو را چون نیستم در خور، شبت خوش باد من رفتم
همی گفتم که: ناگاهی، بمیرم در غم عشقت
نکردی گفت من باور، شبت خوش باد من رفتم
عراقی می‌سپارد جان و می‌گوید ز درد دل:
کجایی ؟ ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد من رفتم

(عراقی)

  نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 6:13  توسط سهيل   | 
سروچمان من چرا میل چمن نمی کند             همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
دی گله ای ز طره اش کردم و از سر فسوس  گفت که این سیاه کج گوش به من نمی کند

  نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 6:16  توسط سهيل   | 
                                                   داستانهای مثنوی
                                                زنداني و هيزم فروش
فقيري را به زندان بردند. او بسيار پرخُور بود و غذاي همة زندانيان را مي‌دزديد و مي‌خورد. زندانيان از او مي‌ترسيدند و رنج مي‌بردند, غذاي خود را پنهاني مي‌خوردند. روزي آنها به زندان‌بان گفتند: به قاضي بگو, اين مرد خيلي ما را آزار مي‌د‌هد. غذاي 10 نفر را مي‌خورد. گلوي او مثل تنور آتش است. سير نمي‌شود. همه از او مي‌ترسند. يا او را از زندان بيرون كنيد، يا غذا زيادتر بدهيد. قاضي پس از تحقيق و بررسي فهميد كه مرد پُرخور و فقير است. به او گفت: تو آزاد هستي, برو به خانه‌ات.
زنداني گفت: اي قاضي, من كس و كاري ندارم, فقيرم, زندان براي من بهشت است. اگر از زندان بيرون بروم از گشنگي مي‌ميرم.
قاضي گفت: چه شاهد و دليلي داري؟
مرد گفت: همة مردم مي‌دانند كه من فقيرم. همه حاضران در دادگاه و زندانيان گواهي دادند كه او فقير است.
قاضي گفت: او را دور شهر بگردانيد و فقرش را به همه اعلام كنيد. هيچ كس به او نسيه ندهد، وام ندهد، امانت ندهد. پس از اين هر كس از اين مرد شكايت كند. دادگاه نمي‌پذيرد...
آنگاه آن مرد فقير شكمو را بر شترِ يك مرد هيزم فروش سوار كردند, مردم هيزم فروش از صبح تا شب, فقير را كوچه به كوچه و محله به محله گرداند. در بازار و جلو حمام و مسجد فرياد مي‌زد: «اي مردم! اين مرد را خوب بشناسيد, او فقير است. به او وام ندهيد! نسيه به او نفروشيد! با او دادوستد نكنيد, او دزد و پرخور و بي‌كس و كار است. خوب او را نگاه كنيد.»
شبانگاه, هيزم فروش, زنداني را از شتر پايين آورد و گفت: مزد من و كراية شترم را بده, من از صبح براي تو كار مي‌كنم. زنداني خنديد و گفت: تو نمي‌داني از صبح تا حالا چه مي‌گويي؟ به تمام مردم شهر گفتي و خودت نفهميدي؟ سنگ و كلوخ شهر مي‌دانند كه من فقيرم و تو نمي‌داني؟ دانش تو, عاريه است.
نكته: طمع و غرض, بر گوش و هوش ما قفل مي‌زند. بسياري از دانشمندان يكسره از حقايق سخن مي‌گويند ولي خود نمي‌دانند مثل همين مرد هيزم فروش.

(مثنوي معنوي – دفتردوم )

  نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
عشق بازی و جوانی و شراب لعل فام       مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
ساقی شکر دهان ومطرب شیرین سخن    همنشینی نیک کردار و ندیمی نیکنام

  نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که در قدمانت بگستریم
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نه‌ایم نیست بوالعجب
در حلقه‌ایم با تو چون حلقه بر دریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست، دشمن است شکایت کجا بریم
نه بوی مهر می شنویم، از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگرکس بپروریم
ما خود نمی رویم دوان از قفای کس
زان می برد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

(سعدی)

  نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
آن ترک پریچهر که دوش از برما رفت    آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن نورجهان بین        کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت

  نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 6:32  توسط سهيل   | 
                                                   آشنایی با امثال و حکم
                                                          بوقش را زدند
عبارت بالا که غالبا از باب طنز وتعریض و کنایه گفته می شود مراد از این است که فلانی روی در نقاب کشید و از دار دنیا رفت .
این مثل بیشتر در مورد مردگانی به کار می رود که با وجود ثروت سرشار و زندگی مرفه منشا آثار خیر نبوده به زعم و گمان آنکه عمر جاودان دارندهمه چیز را صرفا برای خود و فرزندانشان می خواسته اند .
ضمنا این عبارت مثلی ناظر بر افرادی نیز خواهد بود که از مشاغل حساس برکنار شده کوس قدرت وتوانایی آنان فروکش کرده باشد .
اگر مرد یا زن بیماری به هنگام شب از دار دنیا می رفت با آهنگ مخصوصی که می توان آن را به آهنگ عزا تعبیر کرد بوق می زدند تا سکنه آن آبادی آگاه شوند و صبحگاهان در تشییع جنازه متوفی شرکت کنند .
دیر زمانی پس از انجام این مراسم اگر احیانا افراد بی خبر از جریان مرگ آن شخص ، از حال و احوالش می پرسیدند مخاطب از باب طنز یا کنایه جواب می داد بوقش را زدند یعنی ازاین دنیا رفت و روی در نقاب خاک کشید . این عبارت رفته رفته به صورت ضرب المثل درآمد و اکنون نه تنها در مورد اموات و مردگان به کار می رود بلکه درباره افرادی که از مشاغل حساس برکنار شده باشند نیز مورد استشهاد و تمثیل قرار می گیرد ، فی المثل می گویند فلانی بوقش را زدند یعنی دیگر کاره ای نیست و از گردونه خارج شده است

  نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 6:26  توسط سهيل   | 
رونق عهد شباب است دگر بستان را         میرسد مژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمن باز رسی        خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

  نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن مجید :
نام سوره : تغابن *** شماره سوره : 64 *** محل نزول : مدینه *** تعداد آیه : 18 *** تعداد کلمه : 241 *** تعداد حروف :1070
معني : احساس ضرر كردن و حسرت و افسوس و يكي از نامهاي روز
علت نامگذاري : آيه 9 به علت مطرح كردن اوضاع قيامت و تغابن كه يكي از نامهاي روز قيامت است به اين علت است كه عده اي احساس ضرر و زيان خواهند كرد.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  توحيد و صفات و افعال خداوند.
•  هشدار به انسان كه در پنهان و آشكار مراقب اعمال خود باشند و از سرنوشت اقوام پيشين عبرت بگيرند.
•  معاد، و توجه به اين نكته كه عده اي در آن دنيا احساس غبن و ضرر خواهند كرد چون در اين دنيا فكري براي آخرت خويش نكرده اند. عده اي نيز برنده خواهند شد.
•  دستور به اطاعت از خدا و رسول (ص) براي تحكيم پايه هاي اصل نبوت.
•  دستور و تشويق فراوان به انفاق در راه خدا و برحذر داشتن انسان از فريفته اموال و اولاد و همسران شدن.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، شصت و چهارمين سوره است و به ترتيب نزول، صد و نهمين سوره است كه بعد از سوره «جمعه» و قبل از سوره «صف» نازل شده است
داستانهاي سوره :  ندارد
فضيلت سوره : امام صادق فرمود: «هر كس سوره تغابن را در نماز فريضه‌اي بخواند شفيع او را در روز قيامت خواهد شد و شاهد عادلي است در نزد كسي كه شفاعت او را اجازه مي دهد سپس از او جدا نمي شود تا داخل بهشت گردد.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 6:13  توسط سهيل   | 
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد      که تاب من به جهان طره فلانی داد
دلم خزانه اسرار بود و دست قضا                درش ببست و کلیدش به دلستانی داد

  نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 9:4  توسط سهيل   | 
آتش به جانم افکند، شوق لقاي دلدار
از دست رفت صبرم، اي ناقه پاي بردار
اي ساربان خدا را! پيوسته متصل ساز
ايوار را به شبگير، شبگير را به ايوار
در کيش عشقبازان، راحت روا نباشد
اي ديده اشک مي‌ريز، اي سينه باش افگار
هر سنگ و خار اين راه، سنجاب دان و قاقم
راه زيارت است اين، نه راه گشت بازار
با زائران محرم، شرط است آنکه باشد
غسل زيارت ما، از اشک چشم خونبار
ما عاشقان مستيم، سر را ز پا ندانيم
اين نکته‌ها بگيريد، بر مردمان هشيار
در راه عشق اگر سر، بر جاي پا نهاديم
بر ما مگير نکته، ما را ز دست مگذار
در فال ما نيايد جز عاشقي و مستي
در کار ما بهائي کرد استخاره صد بار

(شيخ بهايي)

  نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 8:57  توسط سهيل   | 
خدا را کم نشین با خرقه پوشان        رخ از رندان بی سامان بپوشان
درین خرقه بسی آلودگی هست       خوشا وقت قبای می فروشان

  نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 6:18  توسط سهيل   | 
بازم به سرزد امشب اي گل هواي رويت
پايي نمي دهد تا پر واكنم به سويت
گيرم قفس شكستم و ز دان و دانه جستم
كو بال آن كه خود را باز افكنم به كويت
اي گل در آرزويت جان و جواني ام رفت
ترسم بميرم و باز باشم در آرزويت
از پا فتادگان را دستي بگير آخر
تا كي به سر بگردم در راه جستجويت
تو اي خيال دلخواه زيباتري از آن ماه
كز اشك شوق دادم يك عمر شستشويت
چون سايه در پناه ديوار غم بياساي
شادي نمي گشايد اي دل دري به رويت

(هوشنگ ابتهاج . سايه)

  نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
سالروز وفات حضرت زینب کبری(س) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.
بلبلی ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی        می خواند دوش درس مقامات معنوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل           تا از درخت نکته توحید بشنوی

  نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 6:18  توسط سهيل   | 
قسمتي از خطابه حضرت زينب (س) در شام :
 اى يزيد، اكنون كه به گمان خويش بر ما سخت گرفته اى و راه اقطار زمين و آفاق آسمان و راه چاره را به روى ما بسته اى و ما را همانند اسيران به گردش در آوردى ، مى پندارى كه خدا تو را عزيز و ما را خوار و ذليل ساخته است ؟ و اين پيروزى به خاطر آبروى تو در نزد خداست ؟ پس از روى كبر مى خرامى و با نظر عجب و تكبر مى نگرى و به خود مى بالى خرم و شادان كه دنيا به تو روى آورده و كارهاى تو را آراسته و حكومت ما را به تو اختصاص داده است.
 اندكى آهسته تر ! آيا كلام خداى تعالى را فراموش كرده اى كه فرمود : گمان نكنند آنان كه به راه كفر رفتند مهلتى كه به آنان دهيم به حال آنان بهتر خواهد بود ، بلكه مهلت براى امتحان مى دهيم تا بر سركشى بيفزايند و آنان را عذابى است خوار و ذليل كننده ؟

  نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 6:13  توسط سهيل   | 
در عهد پادشاه خطا بخش جرم پوش             حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله پوش
صوفی ز کنج صومعه در پای خم نشست         تا دید محتسب که سبو میکشد به دوش

  نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
دمی با خیام :
آنها که کهن شدند و اينها که نوند      هر کس بمراد خويش يک تک بدوند  
اين کهنه جهان به کس نماند باقی            رفتند و رويم ديگر آيند و روند  
              ============================  
آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد      بس داغ که او بر دل غمناک نهاد  
بسيار لب چو لعل و زلفين چو مشک         در طبل زمین و حقه خاک نهاد  
              ============================  
آرند يکي و ديگري بربايند   بر هيچ کسی راز همی نگشايند  
ما را ز قضا جز اين قدر ننمايند   پيمانه عمر ما است می‌پيمايند  
  نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
ولادت با سعادت امیر عدالت و آزادی علی ابن ابیطالب (ع) خجسته و مبارک باد.
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس       زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
من و هم صحبتی اله ریا دورم باد        از گرانان جهان رطل گران ما را بس

  نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 8:52  توسط سهيل   | 
حضرت علی (ع) یکی از اهدافش شکستن بافت طبقاتی ظالمانه ای بود که سه خلیفه قبلی در جامعه بوجود اورده بودند.
موجودى بیت المال را مساوى تقسیم كرد، كه اعتراض امتیاز خواهان بلند شد.
.بـه هـمـه سه درهـم داد و براى خودش هم سه درهم برداشت، و به آزاد كرده خودش قنبر هم سه درهم داد.
برخلاف شیوه سه خلیفه قبلی به بزرگان انصار ولایت داد از قریش و بنی هاشم هم استفاده کرد و حتی در نشستن وبرخاستن نیز چونان رسول خدا (ص) عدالت رفتاری را رعایت کرد.
روزی اشعث بن قیس بر امام علی(ع) وارد شد ؛ دید که حضرت در میان عرب و غیر عرب از نژآدهای گوناگون نشسته است و جای خالی برای او نیست ؛ با ناراحتی به امام اعتراض کرد و که :
ای امیر مومنان ، سرخ پوست ها بین ما و تو فاصله انداختند.
حضرت علی(ع) خشمناک شدبه به او فرمودند: چه کسی مرا بر این آدم های چاق و فربه یاری می دهد؟
و نپذیرفت که ایرانیان و غیر عرب پراکنده شوند تا اشعث و دیگر بزرگان عرب در کنار امام (ع) بنشینند.
و در تقسیم مساوی بیت المال به حضرت اعتراض کردند و گفتند:
آیا این عدالت است که بین ما و آنانی که با شمشیر ما مسلمان شده اند یا بنده آزاد شده ما هستند یکسان عمل کنید و به همه سه درهم برسد؟

  نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 8:45  توسط سهيل   | 
فتوی پیرمغان دارم و قولیست قدیم        که حرامست می آنجا که نه یارست ندیم
چاک خواهم زدن این دلق ریائی چکنم          روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم

  نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 6:16  توسط سهيل   | 
حکايت
  فقيرى وارسته و آزاده ، در گوشه اى نشسته بود. پادشاهى از كنار او گذشت . آن فقير بر اساس اينكه آسايش زندگى را در قناعت ديده بود، در برابر شاه برنخاست و به او اعتنا نكرد.پادشاه به خاطر غرور و شوكت سلطنت ، از آن فقير وارسته رنجيده خاطر شد و گفت : اين گروه خرقه پوشان لباس پروصله پوش  همچون جانوران بى معرفتند كه از آدميت بى بهره مى باشند.وزير نزديك فقير آمد و گفت : اى جوانمرد! سلطان روى زمين از كنار تو گذر كرد، چرا به او احترام نكردى و شرط ادب را در برابرش بجا نياوردى؟ فقير وارسته گفت : به شاه بگو از كسى توقع خدمت و احترام داشته باش  كه از تو توقع نعمت دارد.وانگهى شاهان براى نگهبانى ملت هستند، ولى ملت براى اطاعت از شاهان نيستند.
پادشه پاسبان درويش است
 گرچه رامش به فر دولت او است
گوسپند از براى چوپان نيست
بلكه چوپان براى خدمت او است
يكى امروز كامران بينى
ديگرى را دل از مجاهده  ريش
روزكى چند باش تا بخورد
خاك مغز سر خيال انديش
فرق شاهى و بندگى برخاست
چون قضاى نوشته آمد پيش
گر كسى خاك مرده باز كند
ننمايد توانگر و درويش
سخن آن فقير وارسته مورد پسند شاه قرار گرفت ، به او گفت : حاجتى از من بخواه تا برآورده كنم.فقير وارسته پاسخ داد: حاجتم اين است كه بار ديگر مرا زحمت ندهى. شاه گفت : مرا نصيحت كن.فقير وارسته گفت:
درياب كنون كه نعمتت هست به دست
كين دولت و ملك مى رود دست به دست

(گلستان سعدي- باب اول درعبرت پادشاهان)

  نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
الا ای طوطی گویای اسرار                  مبادا خالیت شکر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید          که خوش نقشی نمودی از خط یار

  نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 6:16  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن کريم :
نام سوره : منافقون *** شماره سوره : 63 *** محل نزول : مدينه *** تعداد آيه: 11*** تعداد کلمه : 180 *** تعداد حروف : 776
معني : دو چهره ها
علت نامگذاري : در آيه اول سوره از منافقان و توطئه آنها بر عليه مسلمانان سخن گفته است. و اكثر آيات اين سوره درباره منافقان و نقشه هاي شوم آنان نازل شده است.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  نشانه هاي منافقان، توطئه ها، تحريكها، تخريبها، دروغ پردازها و نقشه هاي شوم آنها.
•  برحذر داشتن مؤمنان از توطئه هاي اين دشمنان سرسخت و لزوم مراقبت دائم در اين زمينه.
•  هشدار به مؤمنان كه نعمتها مواهب مادي دنيا، آنها را از ذكر خدا غافل نكند.
•  تشويق و توصيه به انفاق در راه خدا و بهره گيري از اموال، پيش از رسيدن مرگ و حسرت خوردن.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، شصت و سومين سوره است و به ترتيب نزول، صد و چهارمين سوره است كه بعد از سروه «حج» و قبل از سوره «مجادله» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هر كس سوره منافقون را بخواند از هر گونه نفاق پاك مي شود.»

(منبع : سايت راديو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
          ولادت با سعادت امام محمد تقی (ع) خجسته و مبارک باد.
ای دل گر از آن چاه زنخدان به در آئی       هرجاکه روی زود پشیمان به در آئی
هش دار که گر زمزمه عقل کنی گوش      آدم صفت از زوضه رضوان به در آئی

  نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 11:14  توسط سهيل   | 
از سرچشمه گفتار امام محمدتقی"جوادالائمه"(ع) :
آفت دينداري حسد و خودبيني و فخر فروشي است.
با خداوند اهل مدارا است و مدارا را دوست دارد و (آدمي را) بر مدارا ياري مي کند.
اصرار بر گناه آسودگي از مکر خداست ، " و از مکر خدا آسوده نباشد جز مردمي زيانکار " .
با دلها به سوي خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است.
سه چيز است که هر کس آن را مراعات کند ، پشميان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت کردن ، 3 - و توکل بر خدا در هنگام تصميم گيري .

  نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 11:11  توسط سهيل   | 
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست    که مونس دم صبحم دعای دولت اوست
سرشک من که ز توفان نوح دست ببرد    ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست

  نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 7:17  توسط سهيل   | 
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پر خون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فرو ریزد ز گردش های گوناگون
نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون
چو این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرقست در بی چون

(مولوی)

  نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 7:16  توسط سهيل   | 
سالروز ورود امام رضا(ع) به شهر نیشابور و روز ملی خراسان را گرامی می داریم
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست   چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست
گرچه شیرین دهنان پادشهانند ولی         او سلیمان زمانست که خاتم با اوست
  نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 6:25  توسط سهيل   | 
مي گريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد
مي سوزم وميسازم ، پروانه چنين بايد
مي كوبم ومي رقصم ، مي نالم ومي خوانم
در بزم جهان شور، مستانه چنين بايد
من اين همه شيدايي ، دارم ز لب جامي
در دست تو اي ساقي ، پيمانه چنين بايد
خلقم زپي افتادند ، تا مست بگيرندم
در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد
يكسو بردم عارف ، يكسو كشدم عامي
بازيچه ي هر دستي ، طفلانه چنين بايد
موي تو و تسبيح شيخم بدر از ره برد
يا دام چنان بايد ، يا دانه چنين بايد
بر تربت من جانا ، مستي كن ودست افشان
خنديدن بر دنيا ، رندانه چنين بايد

(معيني کرمانشاهي)

  نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 6:22  توسط سهيل   | 
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاد کنی       خون خوری گر طلبروزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد              حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

  نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 6:29  توسط سهيل   | 
رباعیات ابوسعید ابوالخیر:
تا زلف تو شاه گشت و رخسار تو تخت    افکند دلم برابر تخت تو رخت
روزی بینی مرا شده کشته‌ی بخت         حلقم شده در حلقه‌ی سیمین تو سخت
     ===============================
ایدل چو فراقش رگ جان بگشودت    منمای بکس خرقه‌ی خون آلودت
می‌نال چنانکه نشنوند آوازت            می‌سوز چنانکه برنیاید دودت
      ================================
تیری ز کمانخانه ابروی تو جست               دل پرتو وصل را خیالی بر بست
خوشخوش زدلم گذشت و میگفت بناز       ما پهلوی چون تویی نخواهیم نشست

  نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 6:28  توسط سهيل   | 
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی       سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند               قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی

  نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
کرم شبتاب و بوزینگان
آوردهاند جماعتی از بوزینگان در کوهی بودند، چون شاه سیارگان به افق مغربی خرامید و جمال جهانآرای را به نقاب ظَلام بپوشانید، سپاه زنگ به غیبت او بر لشگر روم چیره گشت و شبی چون کار عاصی روز محشر درآمد، باد شمال عنان گشاده و رکاب، گران کرده بر بوزینگان شبیخون آورد، بیچارگان از سرما رنجور شدند. پناهی میجستند ناگاه یراعه(کرم شبتاب) ای دیدند در طرفی افکنده گمان بردند که آتش است. هیزم بر آن نهادند و میدمیدند.
برابر ایشان مرغی بود بر درخت، بانگ میکرد که آن آتش نیست. البته بدو التفات نمینمودند. در این میان مردی آنجا رسید، مرغ را گفت: رنج مبر که به گفتار تو یار نباشند و تو رنجور گردی و در تقویم و تهذیب چنین کسان سعی پیوستن همچنانست که کسی شمشیر بر سنگ آزماید و شکر در زیر آب پنهان کند.
مرغ سخن وی نشنود و از درخت فرو آمد تا بوزینگان را حدیث یراعه بهتر معلوم کند. بگرفتند و سرش جدا کردند.

«کلیله و دمنه»

  نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
روشنی طلعت تو ماه ندارد            پیش تو گل رونق گیاه ندارد
گوشه ابروی تست منزل جانم       خوشتر ازین گوشه پادشاه ندارد

  نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 6:3  توسط سهيل   | 
امدگان و رفتگان ، از دو کرانه ي زمان
سوي تو مي دوند ، هان اي تو هميشه در ميان
 در چمن تو مي چرد آهوي دشت آسمان
 گرد سر تو مي پرد باز سپيد کهکشان
هر چه به گرد خويشتن مي نگرم درين چمن
اينه ي ضمير من جز تو نمي دهد نشان
 اي گل بوستان سرا از پس پرده ها در آ
 بوي تو مي کشد مرا وقت سحر به بوستان
 اي که نهان نشسته اي باغ درون هسته اي
 هسته فروشکسته اي کاين همه باغ شد روان
مست نياز من شدي ، پرده ي ناز پس زدي
از دل خود بر آمدي ، آمدن تو شد جهان
آه که مي زند برون ، از سر و سينه موج خون
 من چه کنم که از درون دست تو مي کشد کمان
پيش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم ؟
 کز نفس تو دم به دم مي شنويم بوي جان
 پيش تو ، جامه در برم نعره زند که بر درم
 آمدمت که بنگرم گريه نمي دهد امان

(هوشنگ ابتهاج . سايه)

  نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
                   با آرزوی موفقیت برای کنکوری های گرامی.
از من جدا مشو که توام نور دیده ای     آرام جان و مونس قلب رمیده ای
از دامن تو دست ندارند عاشقان            پیراهن صبوری ایشان دریده ای

  نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 5:59  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن مجید:
نام سوره : جمعه *** شماره سوره : 62 *** محل نزول : مدینه *** تعداد آیه : 11 *** تعداد کلمه :180 *** تعداد حروف : 720
معني : يكي از روزهاي هفته
علت نامگذاري : چون آيه 9 اهميت و عظمت نماز جمعه را بيان مي كند و اينكه اين روز، روز بزرگ و عيد هفتگي اسلامي است.
نامهاي ديگر :ندارد
محتوي سوره :
•  تسبيح عمومي موجودات و توصيف خدا.
•  هدف بعثت پيامبر اسلام (ص) از نظر تعليم و تربيت.
•  هشدار به مؤمنان كه از اصول آيين حق منحرف نشوند و اشاره به قوم يهود در رابطه با دين.
•  قانون عمومي مرگ، دريچه اي به سوي عالم بقا.
•  دستورمهم و موكد بر انجام فريضه نماز جمعه و تعطيل كسب و كار براي شركت در آن و تحكيم پايه هاي جامعه اسلامي
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، شصت و دومين سوره است و به ترتيب نزول، صد و هشتمين سوره است كه بعد از سوره «تحريم» و قبل از سوره «تغابن» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هر كس سوره جمعه را بخواند به تعداد كساني كه در نماز جمعه شركت مي كنند و كسانيكه شركت نمي كنند در تمام بلاد مسلمين ده حسنه به او مي بخشد.»

(منبع : سایت رادیو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 5:57  توسط سهيل   | 
سالروز شهادت امام علی النقی الهادی (ع) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم
               دعا برای موفقیت دوستان کنکوری هم فراموش نشود.
بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست     آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود     در کار خیرحاجت هیچ استخاره نیست

  نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 8:6  توسط سهيل   | 
از زلال گفتار امام علی النقی (ع) :
به راستى كه خدا، جز بدانچه خودش را وصف كرده، وصف نشود.كجا وصف شود آن كه حواس از دركش عاجز است، و تصورّات به كُنه او پى نبرند، و در ديده ها نگنجد؟ او با همه نزديكىاش دور است و با همه دورىاش نزديك. كيفيّت و چگونگى را پديد كرده، بدون اين كه خود كيفيّت و چگونگى داشته باشد. مكان را آفريده بدون اين كه خود مكانى داشته باشد. او از چگونگى و مكان بر كنار است. يكتاى يكتاست، شكوهش بزرگ و نام هايش پاكيزه است.
هر كس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر كه خدا را اطاعت كند، از او اطاعت كنند، و هر كه مطيع آفريدگار باشد، باكى از خشم آفريدگان ندارد، و هر كه خالق را به خشم آورد، بايد يقين كند كه به خشم مخلوق دچار مىشود.
هر كه از مكر خدا و مؤاخذه دردناكش آسوده زِيَد، تكبّر پيشه كند تا قضاى خدا و امر نافذش او را فراگيرد، و هر كه بر طريق خداپرستى، محكم و استوار باشد، مصائب دنيا بر وى سبك آيد و اگر چه مقراض شود و ريز ريز گردد.

  نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 8:2  توسط سهيل   | 
با آرزوی موفقیت برای جوانانی که این روزها در حال برگزاری آزمون کنکور می باشند.
المنه لله که در میکده باز است        زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
خمها همه در جوش و خروشند ز مستی    وآن می که درانجاست حقیقت نه مجاز است

  نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 7:30  توسط سهيل   | 
لیله الرغائب
شب جمعه ی اول ماه رجب را "لیله الرغائب" گویند وبرای آن عملی از رسول خدا (ص)وارد شده که باعث آمرزش گناهان است وهر که این نماز را بخواند چون شب اول قبر او شود حقتعالی ثواب نماز را به نیکوترین صورت به سوی او فرستد با روی باز ودرخشان وزبان فصیح به او گوید ای حبیب من تو را بشارت باد که از هر شدت وسختی رها شدی . صاحب نماز گوید : تو کیستی که به خدا قسم من روئی از روی تو بهتر ندیدم وسخنی از سخن تو شیرین تر نشنیدم وبوئی از بوی تو بهتر نبوئیده ام .گوید: من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه فلان سال بجا آوردی .امشب نزد تو آمدم تا حق تو را ادا کنم ومونس تو باشم ووحشت را از تو بردارم وچون در صور دمیده شود من بر سر تو سایه خواهم بود پس خوشحال باش که هر گز خیر از تو بریده نشود .
دستور نماز لیله الرغائب:
روز پنج شنبه آن ماه را روزه میگیری چون شب جمعه داخل شد ما بین نماز مغرب وعشا دوازده رکعت نماز میگذاری هر دو رکعت به یک سلام ودر هر رکعت بعداز حمد سه بار سوره ی قدر ودوازده بار سوره ی توحید میخوانی وچون از نماز فارغ شدی هفتاد مرتبه میگویی "اللهم صل علی محمد النبی الامی وعلی آله "پس به سجده میروی وهفتاد مرتبه می گویی "سبوح قدوس رب الملائکه والروح "پس سر از سجده بر می داری وهفتاد مرتبه می گویی " رب اغفر وارحم وتجاوز عما تعلم انک العلی الاعظم "باز به سجده می روی  وهفتاد مرتبه می گویی " سبوح قدوس رب الملائکه والروح "پس حاجت خود را می خواهی که ان شالله برآورده میشود
  نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 7:27  توسط سهيل   | 
                       سالروز ولادت امام محمد باقر(ع) تبریک و تهنیت عرض میکنم.
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست   که به پیمان شکنی شهره شدم روز الست
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق  چارتکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست
  نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
از سرچشمه زلال گفتار امام محمد باقر(ع):
تو را به پنج چيز سفارش مي‌کنم: اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن، اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو، اگر مدحت کنند شاد مشو، و اگر نکوهشت کنند، بي تابي مکن.
صبر کنید برگزاردن احکام شرع و شکیبایی ورزید در برابر دشمنتان و آماده و حاضر یراق باشید برای امامتان که در انتظار او هستید
خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند
نهايت کمال، فهم در دين و صبر بر مصيبت، و اندازه گيري در خرج زندگاني است.
سخن نيک را از هر کسي، هر چند به آن عمل نکند، فرا گيريد.

  نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
زبان خامه ندارد سر بیان فراق           وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
دریغ مدت عمرم که بر امید وصال        به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق

  نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 6:21  توسط سهيل   | 
دمی با بابا طاهر :
لاله كاران دگر لاله مكاريد                  باغبانان دو دست از گل بداريد
اگر عهد گلان اين بود كه ديدم            بيخ گل بر كنيد و خار بكاريد
=============================== 
هر آنكس عاشق است و جان نترسد        يقين از بند و از زندان نترسد
دل عاشق بود گرگ گرسنه                     كه گرگ از هي هي چوپان نترسد
=============================== 
چرا دایم بخوابی ای دل ای دل         ز غم در اضطرابی ای دل ای دل
بوره کنجی نشین شکرخدا کن          که شاید کم یابی ای دل ای دل

  نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 6:17  توسط سهيل   |