تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

                                                            آيين شب يلدا
ايرانيان همواره مراسم را با روشنايي و نور مي آراستند. در بلندترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي يابد.مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي کشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش کنند.خوردن خوراکي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن. يکي از دلايل گرفتن مراسم در اين شب زاده شدن ايزدمهر است. ريشه کلمه يلدا متعلق به زبان سرياني است و به معناي تولد يا ميلاد است. در برخي منابع آمده است که شب يلدا شب تولد خورشيد است.
در گذشته، آيين هايي در اين هنگام برگزار مي شد که يکي از آنها مراسمي شبانه و بيداري تا بامداد و تماشاي طلوع خورشيد تازه متولد شده، بود. مراسمي که از لازمه هاي آن، حضور کهنسالان وبزرگان خانواده، به نماد کهنسالي خورشيد در پايان پاييز بوده است،  همچنين خوراکي هاي فراوان براي بيداري دراز مدت همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشيد صرف مي شد.در سراسر ايران زمين، جايي را نمي يابيد که خوردن هندوانه در شب يلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد.زيرا عده زيادي اعتقاد دارند که اگر مقداري هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک يعني زمستاني که در پيش دارند سرما و بيماري بر آنها غلبه نخواهد کرد.
يکي از آيين هاي شب يلدا در ايران، تفأل به ديوان حافظ است. مردم ديوان اشعار لسان الغيب را با نيت بهروزي و شادکامي مي گشايند و فال دل خويش را از او طلب مي کنند. در برخي ديگر از نقاط ايران نيز شاهنامه خواني رواج دارد. نقل خاطرات و قصه گويي پدربزرگ ها و مادربزرگ ها نيز يکي از مواردي است که يلدا را براي خانواده ايراني دلپذيرتر مي کند. اما همه اين ها ترفندهايي است تا خانواده ها گرد يکديگر جمع شوند و بلندترين شب سال را با شادي و صفا سحر کنند.
و چه خوب است که در اين شب بلند به ياد ديگرافراد نيز باشيم افرادي که به دلايلي مختلف نميتوانند آنگونه که بايد و شايد در مراسم اين شب حضور داشته باشند و مخصوصا بيماراني که در بستر بيماري، اين شب بلند را به سختي پشت سر مي گذارند.

  نوشته شده در  دوشنبه 30 آذر1388ساعت 9:5  توسط سهيل   | 

خیز و جامه نیلی کن، روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد نوبت محرم شد
نبض جاده بیداراز بوی خون خورشیدست
کوفه رفتن مسلم گوئیا مسلم شد
ماه خون گواه آمد جوش اشک و آه آمد
رایت سیاه آمد کربلا مجسم شد
پای خون دل واکن دست موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد
گریه کن!گلاب افشان!گل به خاک می‌افتد
باد مهرگان آمد، قامت علی خم شد
قاسم و تپیدن‌ها، لاله و دمیدن‌ها
مجتبی و چیدن‌ها، گل دوباره خرّم شد
تشنه اضطراب آورد، آب می‌شود عباس
گو فرات، خیبر شو! مرتضی مصمم شد
خادم برادر بود از ره پرستاری
در قدم مؤخر بود، از وفا مقدم شد
نوبت حسین آمد کآورد به میدان رو
نُه فلک به جوش آمد، منقلب دو عالم شد
چرخ در خروش آمد، خاک شعله‌پوش آمد
آسمان به جوش آمد، کشته اسم اعظم شد
بر سر از غم زهرا خاک می‌کند مریم
با مصیبت خاتم تازه داغ آدم شد
گرچه عقده‌ی دل بود آبروی بی‌دل بود
کز هجوم فرصت‌ها این فغان فراهم شد

(يوسفعلي ميرشكاك)

  نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 8:58  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : طارق *** شماره سوره : 86 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 17 *** تعداد کلمه : 61 *** تعداد حروف : 245
معني : كوبنده، رونده در شب، ستاره ظاهر شونده.
علت نامگذاري : به علت سوگند خداوند به تساره ظاهر شونده در آيه اول.
نامهاي ديگر :ندارد
محتوي سوره :
•  بعد از چند سوگند اشاره به وجود فرشتگان الهي كه مراقب انسان هستند دارد.
•  زندگي نخستين و پيدايش انسان از آب نطفه دليلي بر امكان معاد و راهي براي روي آوردن او به فطرت توحيدي در جهت تربيت معنوي.
•  بعضي ويژگي هاي رستاخيز.
•  اهميت و عظمت قرآن با چند سوگند پرمعنا.
•  تهديد كافران به مجازات الهي.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و ششمين سوره است و به ترتيب نزول، سي و پنجمين سوره است كه بعد از سوره «بلد» و قبل از سوره «قمر» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «هر كس در نماز فريضه سوره طارق را تلاوت كند در قيامت نزد خداوند مقام و منزلت عظيمي خواهد داشت و از دوستان پيامبر و ياران آنها در بهشت خواهد بود.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 9:9  توسط سهيل   | 
حکايت
 خطيبی کريه الصوت خود را خوش آواز پنداشتی و فرياد بيهوده برداشتی .
مردم قريه بعلت جاهی که داشت بليتش می کشيدند و اذيتش را مصلحت نمی ديدند تا يکی از خطبای آن اقليم که با او عداوتی نهانی داشت باری بپرسش آمده بودش . گفت : تو را خوابی ديده ام ، خير باد . گفتا : چه ديدی ؟ گفت : چنان ديدم که تو را آواز خوش بودی و مردمان از انفاس تو در  راحت . خطيب اندرين لختی بينديشيد و گفت : اين مبارک خواب است که ديدی که مرا بر عيب خود واقف گردانيدی ، معلوم شد که آواز ناخوش دارم و خلق از بلند خواندن من در رنج ، تو کردم کزين پس خطبه نگويم مگر بآهستگی.#
از صحبت دوستى برنجم
كاخلاق بدم حسن نمايد
عيبم هنر و كمال بيند
خارم گل و ياسمن نمايد
كو دشمن شوخ چشم  ناپاك
تا عيب مرا به من نمايد

(گلستان سعدی- باب چهارم : در فوايد خاموشى)

  نوشته شده در  پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 9:20  توسط سهيل   | 
ياد ايامي كه با هم آشنا بوديم ما
هم خيال و هم صفير و هم نوا بوديم ما
معني يك بيت بوديم از طريق اتحاد
چون دو مصرع گر چه در ظاهر جدا بوديم ما
بود دايم چون زبان خامه حرف ما يكي
گر چه پيش چشم صورت بين دو تا بوديم ما
چون دو برگ سبز كز يك دانه سر بيرون كند
يك دل و يك روي در نشو و نما بوديم ما
اختر ما سعد بود و روزگار ما سعيد
از سعادت زير بال يك هما بوديم ما
دوري منزل حجاب اتحاد ما نبود
داشتيم از هم خبر در هر كجا بوديم ما
چاره‌جويان را نمي‌داديم صائب دردسر
دردهاي كهنه هم را دوا بوديم ما

(صائب تبريزي)

  نوشته شده در  چهارشنبه 25 آذر1388ساعت 9:25  توسط سهيل   | 
دمی با خیام :
افسوس که سرمايه ز کف بيرون شد    در پاي اجل بسي جگرها خون شد 
کس نامد از آن جهان که پرسم از وي      کاحوال مسافران عالم چون شد 
        ==============================
افسوس که نامه جواني طي شد     و آن تازه بهار زندگاني دي شد 
آن مرغ طرب که نام او بود شباب   افسوس ندانم که کي آمد کي شد 
        ==============================
اي بس که نباشيم و جهان خواهد بود        ني نام زما و ني‌نشان خواهد بود 
زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلل   زين پس چو نباشيم همان خواهد بود

  نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1388ساعت 9:35  توسط سهيل   | 
آورده اند که ...
طاووس عارفان، بايزيد بسطامي، يک شب در خلوت خانه ي مکاشفات، کمند شوق را برکنگره ي کبرياي او در انداخت و آتش عشق را در نهاد خود برافروخت و زبان را از عجز و درماندگي بگشاد و گفت:
«بار خدايا، تا کي در آتش هجران تو سوزم؟ کي مرا شربت وصال دهي؟»
به سِرَش ندا آمد که بايزيد، هنوز تويي ِ تو همراه توست.
اگر خواهي که به ما رسي، خود را بر در بگذار و در آي.

کليات سعدي(مجالس پنجگانه)

  نوشته شده در  دوشنبه 23 آذر1388ساعت 9:14  توسط سهيل   | 
من مست جام باقي ام دارم هواي عاشقي
حيران روي ساقي ام دارم هواي عاشقي
اي جان و اي جانان من دارم هواي عاشقي
اي وصل و اي هجران من دارم هواي عاشقي
جان در بر جانانه شد دل بر سر پيمانه شد
تن ساكن ميخانه شد دارم هواي عاشقي
گه نور و گه نار آمدم گه گل گهي خار آمدم
گه مست و هوشيار آمدم دارم هواي عاشقي
اي شاه درويشت منم بيگانه و خويشت منم
ديوانه ي رويت منم آشفته ي مويت منم
سرگشته ي كويت منم دارم هواي عاشقي
اي جان و اي جانان من دارم هواي عاشقي
اي وصـل و اي هجران من دارم هواي عاشقي

(ابوسعيد ابوالخير)

  نوشته شده در  یکشنبه 22 آذر1388ساعت 9:24  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : بروج *** شماره سوره : 85 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 22 *** تعداد کلمه : 109 *** تعداد حروف : 458
معني : برج ها
علت نامگذاري : آيه اول كه خداوند به آسماني كه داراي برجها و ستاره هاي بزرگ است سوگند ياد كرده است.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  تقويت روحيه مؤمنان در برابر رنج ها و فشارهاي مخالفان و تشويق آنان به استقامت.
•  هشدار و تهديد كسانيكه به مؤمنين آزار مي رسانند به عذاب سوزان جهنم.
•  داستان «اصحاب اخدود كه براي سوزاندن مؤمنان به جرم ايمان، خندقها كندند و آتشها افروختند.
•  صبر و استقامت مؤمناني كه برا ي حفظ ايمان مقاومت كردند.
•  داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و نابودي آنها.
•  عظمت قرآن و اهميت فوق العاده آن.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و پنجمين سوره است و به ترتيب نزول،‌ بيست و ششمين سوره است كه بعد از سوره «شمس» و قبل از سوره «تين» نازل شده است.
داستانهاي سوره : اصحاب اخدود: 8
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هركس بروج را بخواند خداوند به تعداد تمام كساني كه در نماز جمعه اجتماع مي كنند و تمام كسانيكه روز عرفه (در عرفات) جمع مي شوند ده حسنه به او مي دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدايد رهايي مي بخشد.»

(منبع : سایت رادیو قرآن)

  نوشته شده در  شنبه 21 آذر1388ساعت 9:25  توسط سهيل   | 
چشمه هاي خروشان تو را مي شناسند
موجهاي پريشان تو را مي شناسند
پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
ريگهاي بيابان تو را مي شناسند
نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را مي شناسند
از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي
اي که امواج طوفان تو را مي شناسند
اينک اي خوب فصل غريبي سر آمد
چون تمام غريبان تو را مي شناسند
کاش من هم عبور تو را ديده بودم
کوچه هاي خراسان تو را مي شناسند.

( قيصر امين پور)

  نوشته شده در  جمعه 20 آذر1388ساعت 11:46  توسط سهيل   | 
بگذار سر به سينه ي من تا که بشنوي
آهنگ اشتياق دلي دردمند را
شايد که بيش از اين
نپسندي به کار عشق
آزار اين رميده ي سر در کمند را
بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت:
اندوه چيست.عشق کدامست.غم کجاست.
بگذار تا بگويمت:
اين مرغ خسته جان
عمري است در هواي تو از آشيان جداست.
بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت اي چشمه ي شراب...
بيمار خنده هاي توام ......بيشتر بخند.
خورشيد ارزوي مني گرم تر بتاب
گرم تر بتاب
گرم تر بتاب

 (فريدون مشيري)

  نوشته شده در  پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 9:18  توسط سهيل   | 
روزي دهقاني نشسته بود. برزگري او را خياري نوباوه آورد. دهقان، حساب خانه برگرفت. هر كسي را يكي بداد و يكي فرا غلام داد كه بر پاي ايستاده بود. دهقان را هيچ نماند. غلام خدمت كرد و بايستاد و مي‌خورد. خواجه را نيز آرزو آمد. گفت پاره‌اي به من ده و غلام پاره كرد و پاره‌اي به خداوند داد. دهقان چون به دهان برد، تلخ بود. گفت اي غلام! خياري بدين تلخي و تو بدين خوشي مي‌خوري؟! گفت: «از دست خداوندي كه چندين سال شيرين خورده‌ام، به يك تلخ چه عذر آرم كه رد كنم؟»…
(محمد بن منور)

  نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 9:24  توسط سهيل   | 
من عاشق جانبازم از عشق نپرهيزم
من مست سراندازم از عربده نگريزم
گويند رفيقانم از عشق نپرهيزي ؟
در عشق بپرهيزم پس با چه برآميزم؟
پروانه دمسازم ميسوزم و ميسازم
در پي خودي و مستي مي افتم و مي خيزم
گر سر طلبي من سر در پاي تو اندازم
ور زر طلبي من زراندر قدمت ريزم
فردا که خلايق را از خاک برانگيزند
بيچاره من مسکين از خاک تو برخيزم
گر دفتر حسنت را در حشر فرو خواند
اند عرصات آن روز شوري دگر انگيزم
گو در عرصات آيد شمس الحق تبريزي
من خاک سر کويت با مشک بياويزم

(مولوي)

  نوشته شده در  سه شنبه 17 آذر1388ساعت 9:29  توسط سهيل   | 
اين نور و گرمايي که مي رويد ز خورشيد
در پهنه منظومه ما
جان آفرين است
هستي ده و هستي فزاي هرچه در روي زمين است
ما هيچ يک، مانند خورشيد
نوري و گرمايي که جان بخشد به اين عالم نداريم
اما به سهم خويش و در محدوده خويش
ما نيز از خورشيد چيزي کم نداريم
با نور و گرماي محبت
نيروي هستي بخش خدمت
در بين مردم مي توان آسان درخشيد
بر ديگران تابيد و جان تازه بخشيد
مانند خورشيد!

(فريدون مشيري )

  نوشته شده در  دوشنبه 16 آذر1388ساعت 9:22  توسط سهيل   | 

... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا ...

امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم. ( مائده آيه3 )

  نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 13:1  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : انشقاق *** شماره سوره : 84 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 25 *** تعداد کلمه : 109 *** تعداد حروف : 458
معني : شكاف برداشتن و دو شقه شدن
علت نامگذاري : به علت خبر دادن از وقوع قيامت به دو شقه شدن آسمان در آيه اول و از هم پاشيده شدن كرات آسماني در آستانه وقوع قيامت نشانه ديگري از پايان اين جهان و آغاز جهان ديگر.
نامهاي ديگر : انشقت
محتوي سوره :
•  معاد و علايم ظهور قيامت .
•  حوادث هولناك و تكان دهنده پايان جهان و شروع قيامت.
•  حساب اعمال نيكوكاران و بدكاران و سرنوشت آنها.
•  اعمال و اعتقاداتي كه موجب عذاب و كيفر الهي مي شوند.
•  سوگند به مراحل سير انسان در مسير زندگي دنيا و آخرت.
•  اعمال نيك و بد و كيفر و پاداش آنها.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و چهارمين سوره است و به ترتيب نزول،‌ هشتاد و دومين سوره است كه بعد از سوره «انفطار» و قبل از سوره «روم» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره انشقاق را بخواند خداوند او را از اينكه در قيامت نامه اعمالش به پشت سرش داده شود در امان مي دارد.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 14 آذر1388ساعت 9:9  توسط سهيل   | 
رباعیاتی از شیخ بهایی :
هر تازه گلی که زیب این گلزار است          گر بینی، گل و گر بچینی، خار است
از دور نظر کن و مرو پیش که شمع           هر چند که نور می‌نماید، نار است
======================================
آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست      وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست 
حال متکلم از کلامش پیداست                    از کوزه همان برون تراود که در اوست
====================================== 
علم است برهنه شاخ و تحصیل، بر است          تن، خانه‌ی عنکبوت و دل، بال و پر است 
زهر است دهان علم و دستت شکر است         هر پشه که او چشید، او شیر نر است

  نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 12:4  توسط سهيل   | 
از زلال گفتار امام علی النقی الهادی(ع) :
* به راستى كه خدا، جز بدانچه خودش را وصف كرده، وصف نشود.كجا وصف شود آن كه حواس از دركش عاجز است، و تصورّات به كُنه او پى نبرند، و در ديده ها نگنجد؟ او با همه نزديكىاش دور است و با همه دورىاش نزديك. كيفيّت و چگونگى را پديد كرده، بدون اين كه خود كيفيّت و چگونگى داشته باشد. مكان را آفريده بدون اين كه خود مكانى داشته باشد. او از چگونگى و مكان بر كنار است. يكتاى يكتاست، شكوهش بزرگ و نام هايش پاكيزه است.
** هر كه از مكر خدا و مؤاخذه دردناكش آسوده زِيَد، تكبّر پيشه كند تا قضاى خدا و امر نافذش او را فراگيرد، و هر كه بر طريق خداپرستى، محكم و استوار باشد، مصائب دنيا بر وى سبك آيد و اگر چه مقراض شود و ريز ريز گردد.
*** همانا كه خداوند دنيا را سراى امتحان و آزمايش ساخته و آخرت را سراى رسيدگى قرار داده است، و بلاى دنيا را وسيله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنيا قرار داده است.
**** حسد نيكوييها را نابود سازد، و دروغ، دشمنى آوَرَد، و خودپسندى مانع از طلب دانش و خواهنده خوارى و جهل گردد، و بخل ناپسنديده ترين خُلق و خوى است، و طمع خصلتى ناروا و ناشايست است.

  نوشته شده در  پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 9:5  توسط سهيل   | 
... جمله شاديها، سه است: يكي شادي حرام است، و يكي شادي مكروه، و يكي شادي واجب. آن چه حرام است، به معصيت شاد بودن است و آن اين است كه قولهُ تعالي: (شادمان مباش كه خدا مردم پرنشاط«مغرور» را دوست نمي‌دارد. «لقصص، آيه 76») ... و آن چه مكروه است، به دنيا شاد بودن است، و اين است كه گفت قوله تعالي: (و اين مردم به زندگاني دنيا دلشادند «رعد، آيه 26»)... و آن چه واجب است، شادي به حق، و آن، آن است كه گفت: (پس به خود در اين معامله بشارت دهيد. «توبه، آيه 111»).
(خواجه عبدالله انصاري)

  نوشته شده در  چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 10:28  توسط سهيل   | 
همه روزه،روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله از پي حج ، سفر حجاز کردن
به مَســـاجد ومـَعـابد ، همه اعتـکاف جـُـستن
ز مَــلاهي و مـَناهي، همه احتراز کردن
شب جمــعه ها  نـَخـُفـتن ، به خداي رازگـُفتن
ز  وجودِ  بي نيـازش ، طلب نـــياز کردن
پي ِطاعت و زيارت ، به نجف مـُـقيم  گـــشتن
به  مـَضاجع  و مـَـراقد، سفر دراز کردن
به حـُضور  قـلب ، ذکــرِ  خـَفي و جـَلي گرفتن
طلب  گـُـشـايش کار ، ز کـار سـاز کردن
به مبــاني  طريقت ، به خــلوص  راه جـُـستن
به مــبادي  حقــيقت گـُذر  از مجاز کردن
به خدا قـَسـم کسي را  ثــَمـَر آنقــَدر نبخـشـَــد 
که به روي مستمندي، دربسته باز کردن

(جلال بقائي نائيني)

  نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 9:20  توسط سهيل   | 
تا از خودپرستي فارغ نشوي، خداپرست نتواني بودن. تا بنده نشوي، آزادي نيابي. تا پشت بر هر دو عالم نكني، به آدم و آدميت نرسي. تا از خود بنگريزي، به خود نرسي. اگر خود را در راه خدا نبازي و فدا نكني، مقبول حضرت نشوي. تا پاي بر همه نزني و پشت بر همه نكني، همه نشوي و به جمله راه نيابي. تا فقير نشوي، غني نباشي و تا فاني نشوي، باقي نباشي…
(عين القضاة همداني)

  نوشته شده در  دوشنبه 9 آذر1388ساعت 9:8  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : مطففين  ***شماره سوره : 83 ***محل نزول : مکه***تعداد آيه : 25  تعداد کلمه :  109 ***   تعداد حروف: 430
معني : كم فروشان  
علت نامگذاري :در آيه اول به علت نكوهش كم فروشي براي اصلاح اقتصاد جامعه و عواقب سخت اخروي اين كار زشت سخن به ميان آمده است.  
نامهاي ديگر : تطفيف   
محتوي سوره :
•  هشدار و تهديد كم فروشان.
•  يكي از علل ارتكاب به گناهان بزرگ ايمان راسخ نداشتن به رستاخيز است.
•  بخشي از سرنوشت «فجار» در آن روز بزرگ و عذابهاي دردناك آنان.
•  قسمتي از مواهب عظيم و نعمتهاي نيكوكاران در بهشت.
•  استهزاي جاهلانه‌ي كافران نسبت به مؤمنان در دنيا و خنديدن مؤمنان به كفار در قيامت.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و سومين سوره است و به ترتيب نزول،‌ هشتاد و پنجمين سوره است كه بعد از سوره «عنكبوت» و قبل از سوره «بقره» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره :پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هركس سوره مطففين را بخواند خدا او را از شراب طهور، زلال و خالص كه دست هيچكس به آن نرسيده است در آن روز سيراب مي كند.»
(منبع : سایت رادیو قرآن )
  نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 12:4  توسط سهيل   | 
ترسم در اين دلهاي شب از سينه آهي سر زند
برقي ز دل بيرون جهد،آتش به جايي در زند
از عهده چون آيد برون،گر بر زمين آمد سري
 آن نيمه هاي شب که او، با مدعي ساغر زند
نعره نبرد ما مزن ،انديشه کن کز خيل ما
گر يک دعا تازد برون، بر يک جهان لشکرزند
آتشفشان است اين هوا، پيرامن ما نگذري
 خصمي به بال خود کند،مرغي که اينجا پر زند
ني بي نوا، مي بي صفا، وقت است اگر در بزم ما
 ساقي مي ديگر دهد ،مطرب رهي ديگر زند
"وحشي" زبس آزردگي، زهر از زبانم ميچکد
خواهم دليري کاين زمان،خود را بر اين خنجر زند

(وحشي بافقي)
  نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 10:6  توسط سهيل   | 
روزي کسري نشسته بود ؛ خوانسالار، خواني ( سفره ) در آورد و پيش کسري نهاد . ناگاه نوک پايش به گوشه ميز کوچکي که دوات بر رويش قرارداشت گرفت و قدري از طعام بر روي کسري ريخت . کسري چون آن بديد در خشم شد ، و فرمود که مطبخي را سياست کنند . مطبخي چون اين فرمان بشنيد ، بازگشت و کاسه را برداشت و تمام آن را بر سر کسري ريخت .
کسري گفت : " حکمت در اين چه بود ؟ " آشپز گفت : " اگر بدان قدر جرم که به سهو از من در وجود آمد مرا سياست کردي ، زبان مردمان بر تو دراز شدي و گفتندي که : بي خطايي خدمتکاري را بکشت و ظلم کرد . من روا نداشتم که تو را به ظلم منسوب کنند ، بقصد کاسه بر سر تو ريختم تا اگر مرا سياست کني به جرمي بزرگ کرده باشي نه به گناهي سهل که به سهو کردم . "
کسري را از اين سخن خوشش آمد و او را عفو کرد و تشريف داد .

« جوامع الحکايات »

  نوشته شده در  پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 6:30  توسط سهيل   | 
از زلال گفتار امام جواد الائمه (ع)
اعتماد به خدا بهاى هر چيز گرانبها است و نردبانى به سوى هر بلندايى
سه چيز است که هر کس آن را مراعات کند ، پشميان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت کردن ، 3 - و توکل بر خدا در هنگام تصميم گيري .
اصرار بر گناه آسودگي از مکر خداست ، " و از مکر خدا آسوده نباشد جز مردمي زيانکار " .
با دلها به سوي خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است.
اسماعيل بن سهل گويد: به خدمت امام جواد نوشتم : "به من چيزي بياموز که هر گاه آنرا بگويم در دنيا و آخرت با شما باشمي" حضرت با خط شريف خود که آنرا ميشناختم نوشت: سوره مبارکه "انا انزلناه" را زياد تلاوت کن و دو لب خود را با گفتن استغفار تر کن (نيروي تازه بخش)

  نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 6:36  توسط سهيل   | 
حکايت
 روزی بغرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گريوه ای سست مانده . پيرمردی ضعيف از پس کاروان همی آمد و گفت : چه نشينی که نه جای خفتن است . گفتم : چون روم که نه پای رفتن است ؟ گفت : اين نشنيدی که صاحبدلان گفته اند : رفتن و نشستن به که دويدن و گسستن
ای كه مشتاق منزلى ، مشتاب
پند من كار بند و صبر آموز
اسب تازى  دوتگ  رود به شتاب

اشتر آهسته مى رود شب و روز
(گلستان سعدی - باب ششم : در ناتوانى و پيرى)

  نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 6:22  توسط سهيل   | 
آنچنان کز رفتن گل خار مي ماند به جا
 از جواني حسرت بسيار مي ماند به جا
آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است
 آنچه از عمر سبکرفتار مي ماند به جا
کامجويي غير ناکامي ندارد حاصلي
 در کف گلچين ز گلشن، خار مي ماند به جا
جسم خاکي مانع عمر سبکرفتار نيست
 پيش اين سيلاب، کي ديوار مي ماند به جا؟
هيچ کار از سعي ما چون کوهکن صورت نبست
 وقت آن کس خوش کزو آثار مي ماند به جا
زنگ افسوسي به دست خواجه هنگام رحيل
 از شمار درهم و دينار مي ماند به جا
نيست از کردار ما بي حاصلان را بهره اي
 چون قلم از ما همين گفتار مي ماند به جا
عيش شيرين را بود در چاشني صد چشم شور
 برگ، صائب! بيشتر از بار مي ماند به جا

(صائب تبريزي)

  نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 6:17  توسط سهيل   | 
از شيخ ابوالحسن خرقاني نقلست که :
هر که به نيک مردي دست بدر کند بايد که از حق آن پايگاه يافته بُوَد
که روز ِ قيامت بر کناره دوزخ بايستد و هر که را به دوزخ مي فرستد
وي دستش مي گيرد و از حق مي خواهد و به بهشت مي بَرَد.

  نوشته شده در  یکشنبه 24 آبان1388ساعت 6:18  توسط سهيل   | 

آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : انفطار *** شماره سوره : 82 ***  محل نزول :  مکه*** تعداد آيه : 36    تعداد کلمه : 177 *** تعداد حروف:  830
معني :شكافته شدن   
علت نامگذاري :در آيه اول نشانه اي از قيامت كه شكافته شدن و از هم گسستن آسمان است مطرح شده است (در آستانه برپايي قيامت.)
نامهاي ديگر : انفطرت   
محتوي سوره :
• بخشي از حوادث عظيمي كه در پايان جهان و در آستانه قيامت رخ مي‌دهد (اشراط الساعه)
•توجه انسان به نعمتهاي خدا كه سراسر وجود اور ار فرا گرفته است.
• شكستن غرور و آماده سازي براي معاد.
• پايان نيكان و بدان در بهشت و دوزخ.
• ثبت اعمال توسط فرشتگان (دو فرشته رقيب و عتيد)
• گوشه اي از سختيهاي آن روز بزرگ
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و دومين سوره است و به ترتيب نزول، هشتاد و يكمين سوره است كه بعد از سوره «نازعات» و قبل از سوره «انشقاق» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره :امام صادق (ع) فرمود: «هر كس سوره انفطار و انشقاق را تلاوت كند و آن دو را در نماز فريضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هيچ حجابي او را از خدا محجوب نمي دارد و چيزي ميان او و خداوند حايل نمي شود. پيوسته (با چشم دل) به خدا مي نگرد و خدا (با لطفش) به او نگاه مي كند تا از حساب مردم فارغ شود.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت 8:15  توسط سهيل   | 
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سروديم نم نم: تو را دوست دارم
نه خطي، نه خالي! نه خواب و خيالي!
من اي حس مبهم تو را دوست دارم
سلامي صميمي تر از غم نديدم
به اندازه ي غم تو را دوست دارم
بيا تا صدا از دل سنگ خيزد
بگوييم با هم: تو را دوست دارم
جهان يك دهان شد هماواز با ما:
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

(قيصر امين پور)

  نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 10:44  توسط سهيل   | 
جهان تيره است وره مشكل، جنيبت را عنان در كش   
زماني رخت هستي را به خلوتگاه جان دركش
عقابان طبيعت را ز باغ انس بيرون كن   
همايان شريعت را به دام او نهان دركش
چو خاص الخاص حق گشتي، ز صورت پاي بيرون نه   
هزاران شربت معني به يك دم رايگان دركش
چو مست حضرتش گشتي فلك را خيمه بر هم زن   
ستون عرش در جنبان، طناب آسمان دركش
كمين‌گاهيست بر راهش، هلا! تا دل نترساني   
كمين را بر تو بگشايند مردانه كمان دركش
گران جاني مكن جانا تو در بزم سبك روحان   
چو ساقي گرم‌رو گردد، سبك رطل گران دركش
ره او بي‌قدم مي‌رو، جمالش بي‌بصر مي‌بين   
حديثش بي‌زبان بشنو، شرابش بي‌دهان دركش 
بهشت و دوزخش بيني، مشو مشغول اين هر دو   
قدم بر فرق دوزخ نه، خطي گرد جنان دركش
نظامي اين چه اسرارست كز خاطر بيان كردي   
كسي رمزش نمي‌داند زبان دركش، زبان دركش

(نظامي گنجوي )

  نوشته شده در  پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 6:8  توسط سهيل   | 
حكايت
يكي پنجه ي آهنين راست كرد               كه با شير زورآوري خواست كرد
چو شيرش به سرپنجه در خودكشيد       دگر زور در پنجه در خود نديد
يكي گفتش آخر چه خسبي چو زن         به سرپنجه آهنينش بزن
شنيدم كه مسكين در آن زير گفت           نشايد بدين پنجه با شيرگفت
چو برعقل دانا شود عشق چير               همان پنجه آهنين است و شير
تو در پنجه شير مرد اوژني                     چه سودت كند پنجه ي آهني؟
چو عشق آمد از عقل ديگر مگوي            كه در دست چوگان اسيرست گوي

(بوستان سعدی -باب سوم در عشق و مستی و شور)

  نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خيال
خواب از سرم به نغمه مرغي پريده بود
در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت
روياي عمر رفته مرا پيش ديده بود
در عالم خيال به چشم آمدم پدر
کز رنج چون کمان قد سروش خميده بود
موي سياه او شده بود اندکي سپيد
گفتي سپيده از افق شب دميده بود
از خود برون شدم به تماشاي روي او
کي لذت وصال بدين حد رسيده بود
دستي کشيد بر سر و رويم به لطف و مهر
يکسال ميگذشت پسر را نديده بود
ياد آمدم که در دل شبها هزار بار
دست نوازشم به سر و رو کشيده بود
چون محو شد خيال پدر از نظر مرا
اشکي به روي گونه زردم چکيده بود

(سياوش کسرايي)

  نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
دمی با شیخ بهائی :
تا شمع قلندری بهائی افروخت         از رشته‌ی زنار دو صد خرقه بسوخت
دی پیر مغان گرفت تعلیم از او            و امروز، دو صد مسله مفتی آموخت
             ==========================
تا منزل آدمی سرای دنیاست            کارش همه جرم و کار حق، لطف و عطاست
خوش باش که آن سرا چنین خواهد بود       سالی که نکوست، از بهارش پیداست
             ==========================
حاجی به طواف کعبه اندر تک و پوست   وز سعی و طواف، هرچه کردست نکوست 
تقصیر وی آن است که آرد دگری               قربان سازد، به جای خود، در ره دوست

  نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 6:24  توسط سهيل   | 
دلا نزد کسي بنشين که او از دل خبر دارد
بزير آن درختي رو که او گلهاي تر دارد
درين بازار عطاران، مرو هر سو چو بي کاران
بدکان کسي بنشين که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداري پس تُرا، زو ره زند هر کس
يکي قلبي بيارايد، تو پنداري که زر دارد
ترا بر در نشاند او بطراري که مي آيد
تو منشين منتظر بر در، که آن خانه دو در دارد
بهر ديگي که مي جوشد، مياور کاسه و منشين
که هر ديگي که مي جوشد، درون چيزي دگر دارد
نه هر کلکي شکر دارد، نه هر زيري زبر دارد
نه هر چشمي نظر دارد، نه هر بحري گهر دارد
بنال اي بلبل دستان، ازيرا ناله مستان
ميان صخره و خارا اثر دارد، اثر دارد
به نُه سر گر نمي گُنجي، که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمي گنجد، ازان باشد که سر دارد
چراغست اين دل بيدار، بزير دامنش مي دار
ازين باد و هوا بگذر، هوايش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتي، مقيم چشمه گشتي
حريف همدمي گشتي که آبي بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را ماني
که ميوه نو دهد دايم درون دل سفر دارد

(مولوي)

  نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 6:24  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : تکویر *** شماره سوره : 81 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 29 *** تعداد کلمه : 80 *** تعداد حروف : 327
معني : در هم پيچيده شدن
علت نامگذاري : چون در آيه اول سوره خداوند پايان نظام جهان را با تمام شدن نور خورشيد كه از نشانه هاي قيامت مطرح نموده است.
نامهاي ديگر :كورت
محتوي سوره :
•  نشانه هايي از قيامت از جمله تمام شدن نور خورشيد و ساير دگرگونيهاي عظيم در پايان اين جهان و آغاز رستاخيز.
•  كشف اعمال انسان در آن روز.
•  عظمت قرآن و تأثير آن در نفوس همراه با سوگند.
•  عظمت پيامبر اسلام (ص) و دفع اتهامات از ايشان.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و يكمين سوره است و به ترتيب نزول، ششمين سوره است كه بعد از سوره «لهب» و قبل از سوره «اعلي» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره «اذا الشمس كورت» را بخواند خداوند او را از رسوايي در آن هنگام كه نامه هاي عمل گشوده مي شود حفظ مي كند.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 6:17  توسط سهيل   | 
نه طريق دوستان است و نه شرط مهرباني
كه به دوستان يكدل سر دست برفشاني
دلم از تو چون برنجد كه به رحم در نگنجد
كه جواب تلخ گويي تو بدين شكر دهاني
نفسي بيا و بنشين سخني بگو و بشنو
كه به تشنگي بمردم در آب زندگاني
عجبت نيايد از من سخنان سوزناكم
عجب است اگر نسوزم چو به آتشم نشاني
نه خلاف عهد كردم كه حديث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در ميان جاني
دل عارفان ربودند و قرار پارسايان
همه شاهدان بصورت، تو بصورت و معاني
مزن اي عدو به تيرم كه بدين قدر نميرم
خبرش بگو كه جانم بدهم به مژدگاني
مده اي رفيق پندم كه به كار در نبندم
تو ميان ما نداني كه چه مي رود نهاني
دل دردمند سعدي ز محبت تو خون شد
نه به وصل مي رساني نه به قتل مي رهاني

(سعدي)

  نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 10:50  توسط سهيل   | 
مي گريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد
مي سوزم وميسازم ، پروانه چنين بايد
مي كوبم ومي رقصم ، مي نالم ومي خوانم
در بزم جهان شور، مستانه چنين بايد
من اين همه شيدايي ، دارم ز لب جامي
در دست تو اي ساقي ، پيمانه چنين بايد
خلقم زپي افتادند ، تا مست بگيرندم
در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد
يكسو بردم عارف ، يكسو كشدم عامي
بازيچه ي هر دستي ، طفلانه چنين بايد
موي تو و تسبيح شيخم بدر از ره برد
يا دام چنان بايد ، يا دانه چنين بايد
بر تربت من جانا ، مستي كن ودست افشان
خنديدن بر دنيا ، رندانه چنين بايد

(معيني کرمانشاهي)

  نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
چهارساله گذشت
چهارسال در کنار شما بودن و همراه داشتن دوستان وسروران گرامی همچون شما تنها انگیزه و دلخوشی من برای ادامه فعالیت این وبلاگ بوده و هست. اکنون که توفیق داشته ام این مدت در کنار شما باشم خداوند را شاکر هستم و از تک تک سرورانی که در طول این مدت با حضور گرم و صمیمانه  خویش و نوشتن کامنت و راهنمایی های ارزشمند خود رونق بخش این محفل کوچک ما بوده اید سپاسگزارم .
وظیفه خویش میدانم که ازتمامی دوستانی که در طول این مدت با نوشتن ادامه غزل وهمچنین همکاری در به روز شدن وبلاگ و نیز تهیه مطالب گوناگون من را یاری کرده اند تشکری ویژه داشته باشم
میزبان چهارسال شما با حافظ : سهیل

  نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من
بياور قطره اشکي که من هستم خريدارش
بياور قطره اخلاص دريا کردنش با من
به ما گو حاجت خود را اجابت مي کنم آني
طلب کن هر چه مي خواهي مهيا کردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بياور نيک و بد را جمع و منها کردنش با من
اگر گم کرده اي اي دل کليد استجابت را
بيا يک لحظه با ما باش پيدا کردنش با من
اگر عمري گنه کردي مشو نوميد از رحمت
تو توبه نامه را بنويس امضا کردنش با من

(ژوليده نيشابوري)

  نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 6:33  توسط سهيل   | 
حكايت حلاج كه در دم مرگ روي خود را به خون خود سرخ كرد
چون شد آن حلاج بر دار آن زمان          جزاناالحق مي نرفتش بر زبان
چون زبان او همي نشناختند              چار دست و پاي او انداختند
زرد شد خون بريخت از وي بسي        سرخ كي ماند درين حالت كسي
زود در ماليد آن خورشيد و ماه            دست بريده بر روي هم چو ماه
گفت چون گلگونه ي مر دست خون     روي خود گلگونه بر كردم كنون
تا بناشم زرد در چشم كسي             سرخ رويي باشدم اينجا بسي
هر كه را من زرد آيم در نظر               ظن برد كاينجا بترسيدم مگر
چون مرا از ترس يك سر موي نيست   جز چنين گلگونه اينجا روي نيست
مرد خوي چون نهد سر سوي دار        شير مرديش آن زمان آيد به كار
چون جهانم حقله ي ميمي بود           كي چنين جايي مرا بيمي بود
هر كه را با اژدها هفت سر                در تموز افتاد دايم خورد و خور
زين چنين بازيش بسيار اوفتد             كمترين چيزيش سر دار اوفتد

(منطق الطیر - عطار نیشابوری)

  نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
شهر خاموش من ! آن روح بهارانت كو ؟
شور و شيدايي انبوه هزارانت كو ؟
مي خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
نكهت صبحدم و بوي بهارانت كو ؟
كوي و بازار تو ميدان سپاه دشمن
شيهه ي اسب و هياهوي سوارانت كو ؟
زير سرنيزه ي تاتار چه حالي داري ؟
دل پولادوش شير شكارانت كو ؟
سوت و كور است شب و ميكده ها خاموش اند
نعره و عربده ي باده گسارانت كو ؟
چهره ها در هم و دل ها همه بيگانه ز هم
روز پيوند و صفاي دل يارانت كو ؟
آسمانت همه جا سقف يكي زندان است
روشناي سحر اين شب تارانت کو ؟

(شفيعي کدکني)

  نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن کريم :
نام سوره : عبس *** شماره سوره : 80 *** محل نزول : مکه *** تعداد آيه : 42*** تعداد کلمه : 133 *** تعداد حروف : 533
معني : چهره در هم كشيده
علت نامگذاري : به اين جهت كه در حضور پيامبر اسلام (ص) جايي كه جمعي از بزرگان قريش جمع بودند نابينايي وارد شد و يك نفر چهره در هم كشيد و خداوند در اين آيه از او انتقاد كرده است.
نامهاي ديگر : اعمي ـ السفره
محتوي سوره :
•  عتاب شديد و انتقاد خدا از كسي در برابر مرد نابيناي حقيقت جو برخورد مناسبي نداشت و اينكه نبايد ثروتمندان خود را بر ضعفا و مساكين مؤمن مقدم بدانند.
•  ارزش و اهميت قرآن كريم.
•  ناسپاسي انسان در برابر نعمت هاي خداوند.
•  گوشه اي از نعمتهاي خدا در زمينه تغذيه انسان و حيوان و منابع تهيه غذا براي تحريك حس شكرگزاري بشر.
•  حوادث قيامت و سرنوشت مؤمنان و كفار در آن روز.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتادمين سوره است و به ترتيب نزول، بيست و سومين سوره است كه بد از سوره «نجم» و قبل از سوره «قدر» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره عبس را بخواند روز قيامت در حالي وارد محشر مي شود كه صورتش خندان و بشاش است.»

(منبع : سايت راديو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 6:17  توسط سهيل   | 


  نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 7:10  توسط سهيل   | 
فراموش نکنيم که هستيم
در کتاب حکايت پارسايان آمده است که :
چوپانى به وزارت رسيد . هر روز بامداد بر مى خاست و كليد بر مى داشت و در خانه پيشين خود باز مى كرد و ساعتى را در در خانه چوپانى خود مى گذراند . سپس بيرون مى آمد و به نزد امير مى رفت .
شاه را خبر دادند كه وزير هر روز صبح به خلوتى مى رود و هيچ كس را از كار او آگاهى نيست . امير را ميل بر آن شد تا بداند كه در آن خانه چيست . روزى ناگاه از پس وزير (چوپان ) بدان خانه در آمد . وزير را ديد كه پوستين چوپانى بر تن كرده و عصاى چوپانان به دست گرفته و آواز چوپانى مى خواند . امير گفت : اى وزير!اين چيست كه مى بينم ؟ وزير گفت : هر روز بدين جا مى آيم تا ابتداى خويش را فراموش نكنم و به غلط نيفتم ، كه هر كه روزگار ضعف ، به ياد آرد، در وقت توانگرى ، به غرور نغلتد.
امير، انگشترى خود از انگشت بيرون كرد و گفت : بگير و در انگشت كن ؛ تاكنون وزير بودى ، اكنون اميرى !

  نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
خاموش ماندن پاسبان و بردن اثاث كاروان 
پاسباني كه محافظ كاروان بود شب خوابيد و دزدها آمدند و رخت و اثاث كاروان را بردند.
روز شد بيدار شد آن كاروان          ديد رفته رخت و سيم و اشتران 
اهل كاروان به پاسبان گفتند: اين اثاث و باروبنه ما كجا رفت؟
گفت : دزدان آمدند اندر نقاب            رختها بردند از پيشم شتاب
گفتند : تو همين طور مثل يك تل ريگ برجا و ساكت ماندي كه آنها بيايند و اثاث را ببرند. 
گفت : من يك كس بدم ايشان گروه         با سلاح و با شجاعت و با شكوه
گفتند: اگر اسلحه نداشتي يا يك نفربودي ، حداقل مي توانستي داد بزني كه اي اهل كاروان بلند شويد كه دزد آمده است.
گفت : آن دم كاردي بنمودند و تيغ          كه خَمّش ورنه كُشيمت بي دريغ 
آن زمان از ترس بستم من دهان         اين زمان هيهاي و فرياد و فغان 
آن موقع نگذاشتند كه داد بزنم و هاي و هوي بكنم ، حالا هر قدر ميخواهيد هي هي مي كنم . 
مولوي مي گويد: سرمايه عمر آدميان را شيطان از دستشان مي برد. چقدر بي نمك و بي موقع است كه وقتي سرمايه هستي از دست برود هي سوره اعوذ و فاتحه بخوانيم و نماز كنيم و در پي تدارك گذشته ها برآييم. پيش از آنكه دزد بر كاروان ما بزند بايد بيدار شويم.

(مثنوي معنوي – مولانا)

  نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 6:32  توسط سهيل   | 
گم شــدم در خود چنان کز خويش ناپيدا شـدم
شبنمي بـــودم ز دريـــا غرقـــه در دريـــا شــدم
سايــه‌اي بــودم ز اول بـــــر زمين افتـــاده خــوار
راست کان خورشيد پيــدا گشت ناپيــدا شــدم
زآمـــدن بس بي‌نشان و از شدن بس بي‌خبـــر
گوئيــــا يک‌دم برآمــــد کآمــــدم من يا شـــــدم
نـــه مپرس از من سخن زيرا که چون پروانــه‌اي
در فـــــروغ شمـــع روي دوست ناپـــــروا شـــدم
در ره عشقش قــــدم درنــــه اگــــر با دانشــــي
لاجـــرم در عشق هـــم نادان و هم دانا شــدم
چون همه تن ديده مي‌بايست بود و کور گشت
اين عجــايب بين کـــه چون بيناي نابينا شـــدم
خــــاک بــــر فرقــــــم اگـــر يک ذره دارم آگهــــي
تا کجاست آنجا که من سرگشته‌دل آنجا شدم
چون دل عطـــــار بيــرون ديدم از هـــر دو جهان
من ز تأثيـــــــر دل او بيـــــدل و شيـــــدا شــدم

(عطار نيشابوري)

  نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 6:18  توسط سهيل   | 
حکايت
آورده اند که فقيهی دختری داشت بغايت زشت ، به جای زنان رسيده و با وجود جهاز و نعمت کسی در مناکحت(ازدواج) او رغبت نمی نمود.
زشت باشد ديبقى و ديبا
كه بود بر عروس نازيبا؟
فی الجمله بحکم ضرورت عقد نکاحش با ضريری(نابينا) بستند . آورده اند که حکيمی در آن تاريخ از سرنديب آمده بود که ديده ی نابينا روشن همی کرد. فقيه را گفتند : داماد را چرا علاج نکنی ؟ گفت : ترسم که بينا شود و دخترم را طلاق دهد ، شوی زن زشتروی ، نابينا به.

(گلستان سعدی - باب دوم در اخلاق پارسایان )

  نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
آواره عشق ما آواره نخواهد شد
آن را که منم خرقه عريان نشود هرگز
وان را که منم چاره بيچاره نخواهد شد
آن را که منم منصب معزول کجا گردد
آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد
آن قبله مشتاقان ويران نشود هرگز
وان مصحف خاموشان سي پاره نخواهد شد
از اشک شود ساقي اين ديده من ليکن
بي نرگس مخمورش خماره نخواهد شد
بيمار شود عاشق اما به نَمي ميرد
ماه ار چه که لاغر شد استاره نخواهد شد
خاموش کن و چندين غمخواره مشو آخر
آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد

(مولوي )

  نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 6:16  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره :نازعات *** شماره سوره : 79 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 46 *** تعداد کلمه : 139 *** تعداد حروف: 753
معني : از جا كنندگان، آنها كه از روي قوت مي كشند.
علت نامگذاري : به علت اينكه در آيه اول خداوند به فرشتگاني كه جان مردم را مي گيرند قسم ياد كرده است. همان مأموران الهي كه ارواح گنهكاران را با زجر و فشار از اجساد و يا قبرهايشان بيرون مي كشند و اين حكايت از يك نوع عذاب دردناك مي كند كه خداوند براي بدكاران و در هم شكستن غرور طغيانگران در حال جان كندن در نظر گرفته است.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  فرشتگان واسطه هايي در تدبير امور جهان هستند و خدا به آنها قسم ياد مي كند.
•  تحقق مسأله‌ي معاد به صورت تأكيد.
•  قسمتي از مناظر هول انگيز و وحشتناك قيامت.
•  اشاره‌ي كوتاه به داستان موسي و سرنوشت فرعون براي تسلي خاطر پيامبر اسلام (ص) و مؤمنان و هشداري به مشركان طغيانگر.
•  آثار انكار معاد در كشاندن انسان به گناه.
•  نمونه هايي از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين به عنوان دليلي بر امكان معاد.
•  بخشي از حوادث وحشتناك قيامت و سرنوشت طغيانگران و پاداش نيكوكاران (بهشت و جهنم).
•  هيچكس از تاريخ روز قيامت باخبر نيست.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و نهمين سوره است و به ترتيب نزول، هشتادمين سوره است كه بعد از سوره «نبأ» و قبل از سوره «انفطار» نازل شده است.
داستانهاي سوره : موسي: 15 تا 22.
فضيلت سوره : امام صادق (ع) مي فرمايد: «كسي كه سوره نازعات را بخواند سيراب از دنيا مي رود و خداوند او را سيراب محشور مي كند و سيراب وارد بهشت مي سازد (سيراب از رحمت بي پايان حق)»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي
در آرزوي رويت، بنشسته به هر راهي
صد زاهد و صد عابد، سرگشته سودايي
مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم كرد
كز دست نخواهد شد پايان شكيبايي
اي درد توأم درمان در بستر ناكامي
وي ياد توأم مونس در گوشه تنهايي
فكر خود و رأي خود، در امر تو كي گنجد
كفر است در اين وادي خودبيني و خودرأيي
در دايرة فرمان ما نقطه تسليميم
لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي
گستاخي و پرگويي، تا چند كني اي فيض
بگذر تو از اين وادي، تن ده به شكيبايي

(فيض کاشاني)

  نوشته شده در  جمعه 1 آبان1388ساعت 9:47  توسط سهيل   | 
 به مويي بسته صبرم، نغمه تار است پنداري
دلم از هيچ مي لرزد، دل يار است پنداري
به تحريک نسيمي خاطرم آشفته مي گردد
به خود رايي، سر زلفين دلدار است پنداري
نه پندم مي دهد سودي، نه کارم راست بهبودي
دلي دارم که هر امسال او پار است پنداري
ننوشم تا قدح، بر من دري ازغيب نگشايد
کليد روزنم در دست خمار است پنداري
به نوعي طعن مردم را هدف گشتم که دامانم
ز سنگ کودکان، دامان کُهسار است پنداري
فلک را ديده ها بر هم نمي آيد شب از کينم
چنان هشيار مي خوابد که بيدار است پنداري
نظيري بوالعجب شيرين و نازک نکته مي آري!
ترا شکّر به خرمن، گل به خروار است پنداري

(نظيري نيشابوري )

  نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
آورده اند که : روباهي دربيشه اي رفت آنجا طبلي ديد پهلوي درختي افکنده و هرگاه که باد بجستي شاخ درخت بر طبل رسيدي , آوازي سهمناک بگوش روباه آمدي . چون روباه ضخامت جثه  بديد و مهابت آواز بشنيد طمع دربست که گوشت و پوست فراخور آواز باشد , مي کوشيد تا آن را بدريد . الحق چربوي بيشتر نيافت. مرکب زيان در جولان کشيد و گفت : بدانستم که هرکجا جثه ضخيم تر و آواز آن هايل تر منفعت آن کمتر.
(کليله و دمنه )

  نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 6:10  توسط سهيل   | 

كودكي هايم اتاقي ساده بود
قصه اي دور اجاقي ساده بود
شب كه مي شد نقش ها جان مي گرفت
روي سقف ما كه طاقي ساده بود
مي شدم پروانه خوابم مي پريد
خوابهايم اتفاقي ساده بود
زندگي دستي پر از پوچي نبود
بازي ما جفت و طاقي ساده بود
قهر مي كردم به شوق آشتي
عشقهايم اشتياقي ساده بود
ساده بودن عادتي مشكل نبود
سختي نان بود و باقي ساده بود

(قيصر امين پور )

  نوشته شده در  سه شنبه 28 مهر1388ساعت 6:32  توسط سهيل   | 
من نه خود مي روم او مرا مي کشد
کاه سرگشته را کهربا مي کشد
چون گريبان ز چنگش رها مي کنم
دامنم را به قهر از قفا مي کشد
دست و پا مي زنم مي ربايد سرم
سر رها مي کنم دست و پا مي کشد
گفتم اين عشق اگر واگذارد مرا
گفت اگر واگذارم وفا مي کشد
گفتم اين گوش تو خفته زيرزبان
حرف ناگفته را ازخفا مي کشد
گفت ازآن پيشتر اين مشام نهان
 بوي انديشه را در هوا مي کشد
لذت نان شدن زير دندان او
گندمم را سوي آسيا مي کشد
 سايه او شدم چون گريزم ازاو
 در پي اش مي دوم تا کجا مي کشد

(هوشنگ ابتهاج . سايه )

  نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
حكايت عاشق و معشوق
در شهري عاشقي بود دلخسته كه سالها در بند وصل يار خود بود. در عاشقي صبر كرد وپاي فشرد:
عاقبت جوينده يابنده بود         كه فرج از صبر زاينده بود
گفت روي يار او كامشب بيا          كه به پختم از پي تو لوبيا
در فلان حجره نشين تا نيمه شب       تا بيابم نيم شب من بي طلب
مرد عاشق از اين پيغام خوشحال شد و به بينوايان بخشش ها كرد. شب عاشق آمد و در آن حجره نشست در حالي كه غم و تشويش داشت ، اما با همه نگراني چشم اميد بر ديدار معشوق گماشته بود.
برابر قرار وعده، معشوق نصف شب به سراغ عاشق خود آمد. از قضا عاشق را خواب در ربوده بود. وقتي معشوق او را خوابيده ديد – مقداري گردو آورد و در جيب عاشق ريخت- به نشانه اينكه تو عاشق نيستي بلكه طفلي . اين گردوها را بردار و گردو بازي كن.
چون سحر از خواب عاشق برجهيد        آستين و گردكانها را بديد
با افسوس و ندامت گفت : آه از غفلت و بي صبري ام.
گفت : براستي معشوق ، همه صدق و وفاداري است. آنچه بر سر من آمده است از بي خبري و غفلت و خفتگي من است. عاشق پاكباز بايد مانند پاسبان تا صبح بيدار بماند و در انتظار معشوق چشم بر هم ننهد. عاشقي كار كودكان نيست .

(مثنوي معنوي – مولانا)
  نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 6:21  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : نباء *** شماره سوره : 78 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 40 *** تعداد کلمه : 173 *** تعداد حروف : 770
معني : خبر
علت نامگذاري : خبر مهم و بزرگ قيامت در آيه دوم اين سوره بيان شده كه مردم درباره آن از يكديگر سؤال مي كنند.
نامهاي ديگر : عم ـ تساؤل ـ معجزات ـ عم يتسائلون
محتوي سوره :
•  سؤالي در مورد حادثه بزرگ (نبأ عظيم) يعني روز قيامت
•  نمونه هايي از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين، شب و روز، كوه، گياه و زندگي انسانها و مواهب آن به عنوان دليلي بر امكان معاد و حتميت قيامت.
•  نشانه هاي آغاز رستاخيز.
•  نعمت ها و مواهب بهشت.
•  يادآوري روزي كه مايه حسرت و پشيماني كافران است.
•  انذار شديد از عذاب قريب.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و هشتمين سوره است و به ترتيب نزول، هفتاد و نهمين سوره است كه بعد از سوره «معارج» و قبل از سوره «نازعات» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمودند: «كسي كه سوره نبأ را بخواند و حفظ كند حساب او در روز قيامت (سريع انجام مي گيرد) به مقدار خواندن يك نماز خواهد بود»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت 6:3  توسط سهيل   | 
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويی
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويی؟
به ره تو بس كه نالم ، ز غم تو بس كه مويم
شده ام ز ناله نالی، شده ام ز مويه مويی
بنموده تيره روزم ستم سياه چشمی
بنموده مو سپيدم صنم سپيد رويی
همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم كه چنگی بزنم به تار مويی
چه شود كه راه يابد سوی آب تشنه كامی؟
چه شود كه كام جويد ز لب تو كامجويی؟
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويی
ز چه شيخ پاكدامن سوی مسجدم نخواند
رخ شيخ و سجده گاهی، سر ما و خاك كويی
بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خمّ می سلامت، شكند اگر سبويی
«فصیح الزمان رضوانی»
  نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت 8:54  توسط سهيل   | 
دمي با باباطاهر :
حرامم بي ته بي ، آلاله و گل           حرامم بي ته بي ، آواز بلبل
حرامم بي اگر بي ته نشينم            کشم در پا بي گلبن ساغر مل
    ================================
خدايا خسته وزارم ازين دل           شو و روزان در آزارم ازين دل
مو از دل نالم و دل نالد از مو         ز مو بستان که بيزارم ازين دل
    ================================
مرا درد آموه و درمان چه حاصل          مرا وصل آموه و هجران چه حاصل
بسوته بي گل و آلاله بي سر             سر سوته کله ياران چه حاصل

  نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 2:6  توسط سهيل   | 
از زلال گفتار امام جعفر صادق (ع) :
شیطان گفت پنج نفرند که هیچ راهی به آنها ندارم اما دیگر مردم در مشت من هستند:
١- هر کس با نیت درست به خدا پناه ببرد و در همه کارهایش بر او توکل کند.
٢- کسی که شب و روز بسیار تسبیح خدا گوید.
٣- کسی که برای برادر مومنش آن پسندد که برای خود می پسندد.
٤- کسی که هر گاه مصیبتی به او می رسد بی تابی نمی کند.
٥- و هر کس که به آنچه خداوند قسمتش کرده خرسند است و غم روزیش را نمی خورد
                               =================== 
وقتی که میان دو نفر مسلمان قهر و جدایی به وجود آید ، شیطان بسیار خوشحال می  اما همین که با یکدیگر آشتی کنند ، زانوهایش می لرزد و بند بند وجودش پاره می شود و فریاد می زند : ای وای بر من که به سبب این آشتی هلاک شدم  
                               ===================
خانه ای که در آن قرآن خوانده نمی شود و از خدا یاد نمی گردد ، برکتش کم شده ، فرشتگان آن را ترک می کنند و شیاطین در آن حضور می یابند  

  نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 5:0  توسط سهيل   | 
جانا مرا چه سوزي چون بال و پر ندارم
خون دلم چه ريزي چون دل دگر ندارم
در زاري و نزاري چون زير چنگ زارم
زاري مرا تمام است چون زور و زر ندارم
گر پرده‌هاي عالم در پيش چشم داري
گر چشم دارم آخر چشم از تو برندارم
در پيش بارگاهت از دور باز ماندم
كز بيم دورباشد روي گذر ندارم
روزي گرم بخواني از بس كه شاد گردم
گر ره بود در آتش بيم خطر ندارم
عالم پر است از تو، غايب منم ز غفلت
تو حاضري وليكن من آن نظر ندارم
 نه تو شمع جاني پروانه‌ي توام من
زان با تو پر زنم من كز تو خبر ندارم

(عطار)
  نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 2:6  توسط سهيل   | 

بزرگداشت حافظ
«روز بزرگداشت لسان الغیب حافظ شیرازی»غزل سرای همه اعصار   و آینه روشن شعر گرامیباد
امروز روز بزرگداشت شمس الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ و ملقب به لسان الغیب یكی از پررمز و رازترین شاعران ایران و جهان است. حافظی که آشنای همه ما ایرانیان است. در هر جایی که باشیم حافظ جزئی از خانه ایرانی است ، محرم اسرار ایرانیان است و اشعارش آرامش بخش و زیبا. حافظ را البته نمی توان حتی به ایران هم محدود کرد که حافظ یکی از گنجینه های بشری است و دیوانش یکی از میراث های گرانقدر فرهنگ انسانی است.
اشعار حافظ پر راز و رمز هستند ، خيلی از مفسران نتوانستند به راز برخی از ابيات او پی ببرند. از نظر حافظ عشق در نهايت يعنی دست يافتن به سرچشمه و گوهر زندگی. او همچنين در اشعارش از قرآن تاثير فراوانی گرفته است.
نكته مهم در اشعار حافظ ايهامی است كه تا امروز باعث ماندگاری آنها شده است. اشعار حافظ را هر كسی به ديد خود تفسير می كند و همين است كه مردم برای تفال دست به دیوان حافظ می كشند و از او مدد می گيرند.
دیوان حافظ در میان تمام آثار منظوم فارسی از همه بیشتر خوانده می شود ونام او از تمام سخنوران فارسی بیشر بر سر زبانهاست.
 حافظ همه مردم را با گونه گونگی های عقول و افکار و میزان شناخت و معرفتشان به خود جذب می کند. اولین کتاب شعری که بعد از قرآن و کتب ادعیه به خانه های مردم فارسی زبان وارد می شود دیوان حافظ بوده و هست. حافظ خود و مردم روزگار خود را که در واقع از جهت بشریت نمونه هایی از مردم روزگارانند، در اشعار خود به محک، نقد و سنجش می زند. و بخصوص آنچه حافظ با آن مخالف است ریاکاری و دورنگی و دورویی و بدرفتاری در پندار و گفتار است.
                  ===============================

در اکثر اشعار حافظ واژگانی وجود دارد که از نظر عرفانی دارای معانی خاص و ویژه ای می باشند که بدون توجه به آن معنی خاص شعر حافظ را نمیتوان به درستی درک کرد . در اینجا به ذکر برخی از آنها می پردازیم

آغوش : دریافت رموز واسرار الهی را گویند.
باده: عشق صوفیان مبتدی را گویند. عشقی که ضعیف است و این برای عوام نیز در ابتدای سلوک موجود است.
باده صافی: عشق بی آلایش است. عشقی خالی از هر عیب ونقص. فارغ از لذت وصل یا درد دوری وحرمان.
بت: مقصود ومطلوب را گویند .
بتخانه: دل عارف کامل است و نیز اشاره دارد به عالم جبروت .
بوسه : فیض وجذبه باطن است .
پیاله: تعین‌های هستی میباشد که همه آنها آینه حق هستند. کنایت از محبوب نیز میباشد. صفای ظاهر وباطن که هرچه در او باشد عیان میگردد.
پیمانه : تعبیر دیگریست در بیان دل سالک وصوفی.
چشم جادو: جذبات الهی است .
چشم خمار : کنایه از پنهان کردن تقصیرات وکاستی‌های سالک است بر روی سالک از جانب حضرت دوست .
چشم مست : سر الهی وجذبات حق است .
خرابات: در اصطلاح عبارت از خراب شدن صفات بشریت و فانی شدن وجود جسمانی است.
خرقه : علامت سر سپردن صوفی است به شیخ طریقت و در حقیقت نشانه تسلیم بود به خدای تعالی .
خم: اشاره دارد به واحدیت ومقام جمع را نیز گویند .
خمار: به ضم حرف خ. بازگشت سالک از مستی وحدت به کثرت را گویند. عاشق سرگردان .
خمر: غلبه عشق بر دل صوفی است که رسوایی به بار آورد .
ساغر: اشاره به دل صوفی است که می‌وصال ومحبت در آن ریخته میشود .
ساقی: اشاره دارد به محبوب مطلق و پیر طریقت. رساننده فیض که شراب عشق را به عاشقان خود میدهد.
سبو: اشاره دارد به تعینات ویژه من ومای اعتباری انسان. کنایت از جام می‌وحدت که از منبع فیض مطلق به هرکسی سهمی داده شده‌است .
شراب: افراط محبت یا کمال معشوق را گویند .
طرب: انس با حق تعالی است. سرور و شادی محض دل در آن .
عیش: دوام حضور است وفراغت آن به تمام وکمال معنی .
مطرب: آگاه کننده.
شاید کلمه‌ای دشوار‌یاب ‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتب لغت آن‌را به عنوان زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر شرح می‌دهند، ولی حافظ از همین کلمه بد‌معنی، واژه پربار و شگرفی آفریده است که شاید در دیگر فرهنگ‌ها و در زبان‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.

  نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 2:18  توسط سهيل   | 
دل زود باورم را به كرشمه اي ربودي
چو نياز ما فزون شد تو بناز خود فزودي
به هم الفتي گرفتيم ولي رميدي از ما
من و دل همان كه بوديم و تو آن نه اي كه بودي
من از آن كشم ندامت كه ترا نيازمودم
تو چرا ز من گريزي كه وفايم آزمودي
ز درون بود خروشم ولي از لب خموشم
نه حكايتي شنيدي نه شكايتي شنودي
چمن از تو خرم اي اشك روان كه جويباري
خجل از تو چشمه اي چشم رهي كه زنده رودي

(رهي معيري)

  نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 2:13  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : مرسلات *** شماره سوره : 77 *** محل نزول : مکه ***تعداد آیه : 50 *** تعداد کلمه : 181 *** تعداد حروف :816
معني : فرستاده شده ها
علت نامگذاري : اولين آيه سوره مي باشد كه خداوند به مرسلات كه فرشتگاني هستند كه پي در پي به پيامبران وحي مي آوردند يا تند بادهايي كه فرستاده مي شود سوگند ياد كرده است.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  بعد از ذكر چند سوگند از قيامت و حوادث سنگين و سخت رستاخيز خبر مي دهد.
•  علايم بروز قيامت و توصيف محشر.
•  تكرار ده بار آيه «ويل يومئذ للمكذبين» (واي در آن روز بر تكذيب كنندگان) و هر دفعه ذكر مطلب تازه.
•  صحنه هايي از دنيا و آخرت و حقايق هستي.
•  سرگذشت غم انگيز اقوام گنهكار پيشين.
•  ويژگي هاي آفرينش انسان.
•  مواهب الهي در زمين.
•  ذكر گوشه اي از نعمت هاي بهشتي براي پرهيزگاران كه انذار را با بشارت و تهديد را با تشويق بياميزند.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و هفتمين سوره است و به ترتيب نزول، سي و دومين سوره است كه بعد از سوره «همزه» و قبل از سروه «ق» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «كسي كه سوره مرسلات را بخواند (بينديشد و عمل كند) خداوند او را با پيامبر آشنا و همجوار مي سازد.»

(منبع : سایت رادیو قران )
  نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 2:15  توسط سهيل   | 
دمی با بزرگان :
خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود . (نادر شاه افشار)
ریاست به دست کسانی خطاست که از دستشان دست ها بر خداست (سعدی)
آن ارزی که می ورزی.( ابو سعید ابولخیر)
 خشک ابری که بود ز آب تهی     ناید از وی صفت آبدهی (جامی)
سخن هیچ مسرای با رازدار که او را بود نیز همساز و یار (فردوسی)
میاسای از اندیشه ی گونه گون که دانش ز اندیشه گردد فزون(اسدی طوسی)
هیچ چیز به تو نزدیک تر از تو نیست (امام محمد غزالی)
همت اگر پای به میدان نهد        گوی فلک در خم چوگان نهد.(وحشی)
بی کمالی های انسان ازسخن پیداشود    پسته ی بی مغزچون لب وا کندرسواشود.(صائب)

  نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 4:30  توسط سهيل   |