تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

دلا نزد کسي بنشين که او از دل خبر دارد
بزير آن درختي رو که او گلهاي تر دارد
درين بازار عطاران، مرو هر سو چو بي کاران
بدکان کسي بنشين که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداري پس تُرا، زو ره زند هر کس
يکي قلبي بيارايد، تو پنداري که زر دارد
ترا بر در نشاند او بطراري که مي آيد
تو منشين منتظر بر در، که آن خانه دو در دارد
بهر ديگي که مي جوشد، مياور کاسه و منشين
که هر ديگي که مي جوشد، درون چيزي دگر دارد
نه هر کلکي شکر دارد، نه هر زيري زبر دارد
نه هر چشمي نظر دارد، نه هر بحري گهر دارد
بنال اي بلبل دستان، ازيرا ناله مستان
ميان صخره و خارا اثر دارد، اثر دارد
به نُه سر گر نمي گُنجي، که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمي گنجد، ازان باشد که سر دارد
چراغست اين دل بيدار، بزير دامنش مي دار
ازين باد و هوا بگذر، هوايش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتي، مقيم چشمه گشتي
حريف همدمي گشتي که آبي بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را ماني
که ميوه نو دهد دايم درون دل سفر دارد

(مولوي)

  نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 6:24  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : تکویر *** شماره سوره : 81 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 29 *** تعداد کلمه : 80 *** تعداد حروف : 327
معني : در هم پيچيده شدن
علت نامگذاري : چون در آيه اول سوره خداوند پايان نظام جهان را با تمام شدن نور خورشيد كه از نشانه هاي قيامت مطرح نموده است.
نامهاي ديگر :كورت
محتوي سوره :
•  نشانه هايي از قيامت از جمله تمام شدن نور خورشيد و ساير دگرگونيهاي عظيم در پايان اين جهان و آغاز رستاخيز.
•  كشف اعمال انسان در آن روز.
•  عظمت قرآن و تأثير آن در نفوس همراه با سوگند.
•  عظمت پيامبر اسلام (ص) و دفع اتهامات از ايشان.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و يكمين سوره است و به ترتيب نزول، ششمين سوره است كه بعد از سوره «لهب» و قبل از سوره «اعلي» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره «اذا الشمس كورت» را بخواند خداوند او را از رسوايي در آن هنگام كه نامه هاي عمل گشوده مي شود حفظ مي كند.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 6:17  توسط سهيل   | 
نه طريق دوستان است و نه شرط مهرباني
كه به دوستان يكدل سر دست برفشاني
دلم از تو چون برنجد كه به رحم در نگنجد
كه جواب تلخ گويي تو بدين شكر دهاني
نفسي بيا و بنشين سخني بگو و بشنو
كه به تشنگي بمردم در آب زندگاني
عجبت نيايد از من سخنان سوزناكم
عجب است اگر نسوزم چو به آتشم نشاني
نه خلاف عهد كردم كه حديث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در ميان جاني
دل عارفان ربودند و قرار پارسايان
همه شاهدان بصورت، تو بصورت و معاني
مزن اي عدو به تيرم كه بدين قدر نميرم
خبرش بگو كه جانم بدهم به مژدگاني
مده اي رفيق پندم كه به كار در نبندم
تو ميان ما نداني كه چه مي رود نهاني
دل دردمند سعدي ز محبت تو خون شد
نه به وصل مي رساني نه به قتل مي رهاني

(سعدي)

  نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 10:50  توسط سهيل   | 
مي گريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد
مي سوزم وميسازم ، پروانه چنين بايد
مي كوبم ومي رقصم ، مي نالم ومي خوانم
در بزم جهان شور، مستانه چنين بايد
من اين همه شيدايي ، دارم ز لب جامي
در دست تو اي ساقي ، پيمانه چنين بايد
خلقم زپي افتادند ، تا مست بگيرندم
در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد
يكسو بردم عارف ، يكسو كشدم عامي
بازيچه ي هر دستي ، طفلانه چنين بايد
موي تو و تسبيح شيخم بدر از ره برد
يا دام چنان بايد ، يا دانه چنين بايد
بر تربت من جانا ، مستي كن ودست افشان
خنديدن بر دنيا ، رندانه چنين بايد

(معيني کرمانشاهي)

  نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
چهارساله گذشت
چهارسال در کنار شما بودن و همراه داشتن دوستان وسروران گرامی همچون شما تنها انگیزه و دلخوشی من برای ادامه فعالیت این وبلاگ بوده و هست. اکنون که توفیق داشته ام این مدت در کنار شما باشم خداوند را شاکر هستم و از تک تک سرورانی که در طول این مدت با حضور گرم و صمیمانه  خویش و نوشتن کامنت و راهنمایی های ارزشمند خود رونق بخش این محفل کوچک ما بوده اید سپاسگزارم .
وظیفه خویش میدانم که ازتمامی دوستانی که در طول این مدت با نوشتن ادامه غزل وهمچنین همکاری در به روز شدن وبلاگ و نیز تهیه مطالب گوناگون من را یاری کرده اند تشکری ویژه داشته باشم
میزبان چهارسال شما با حافظ : سهیل

  نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من
بياور قطره اشکي که من هستم خريدارش
بياور قطره اخلاص دريا کردنش با من
به ما گو حاجت خود را اجابت مي کنم آني
طلب کن هر چه مي خواهي مهيا کردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بياور نيک و بد را جمع و منها کردنش با من
اگر گم کرده اي اي دل کليد استجابت را
بيا يک لحظه با ما باش پيدا کردنش با من
اگر عمري گنه کردي مشو نوميد از رحمت
تو توبه نامه را بنويس امضا کردنش با من

(ژوليده نيشابوري)

  نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 6:33  توسط سهيل   | 
حكايت حلاج كه در دم مرگ روي خود را به خون خود سرخ كرد
چون شد آن حلاج بر دار آن زمان          جزاناالحق مي نرفتش بر زبان
چون زبان او همي نشناختند              چار دست و پاي او انداختند
زرد شد خون بريخت از وي بسي        سرخ كي ماند درين حالت كسي
زود در ماليد آن خورشيد و ماه            دست بريده بر روي هم چو ماه
گفت چون گلگونه ي مر دست خون     روي خود گلگونه بر كردم كنون
تا بناشم زرد در چشم كسي             سرخ رويي باشدم اينجا بسي
هر كه را من زرد آيم در نظر               ظن برد كاينجا بترسيدم مگر
چون مرا از ترس يك سر موي نيست   جز چنين گلگونه اينجا روي نيست
مرد خوي چون نهد سر سوي دار        شير مرديش آن زمان آيد به كار
چون جهانم حقله ي ميمي بود           كي چنين جايي مرا بيمي بود
هر كه را با اژدها هفت سر                در تموز افتاد دايم خورد و خور
زين چنين بازيش بسيار اوفتد             كمترين چيزيش سر دار اوفتد

(منطق الطیر - عطار نیشابوری)

  نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
شهر خاموش من ! آن روح بهارانت كو ؟
شور و شيدايي انبوه هزارانت كو ؟
مي خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
نكهت صبحدم و بوي بهارانت كو ؟
كوي و بازار تو ميدان سپاه دشمن
شيهه ي اسب و هياهوي سوارانت كو ؟
زير سرنيزه ي تاتار چه حالي داري ؟
دل پولادوش شير شكارانت كو ؟
سوت و كور است شب و ميكده ها خاموش اند
نعره و عربده ي باده گسارانت كو ؟
چهره ها در هم و دل ها همه بيگانه ز هم
روز پيوند و صفاي دل يارانت كو ؟
آسمانت همه جا سقف يكي زندان است
روشناي سحر اين شب تارانت کو ؟

(شفيعي کدکني)

  نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن کريم :
نام سوره : عبس *** شماره سوره : 80 *** محل نزول : مکه *** تعداد آيه : 42*** تعداد کلمه : 133 *** تعداد حروف : 533
معني : چهره در هم كشيده
علت نامگذاري : به اين جهت كه در حضور پيامبر اسلام (ص) جايي كه جمعي از بزرگان قريش جمع بودند نابينايي وارد شد و يك نفر چهره در هم كشيد و خداوند در اين آيه از او انتقاد كرده است.
نامهاي ديگر : اعمي ـ السفره
محتوي سوره :
•  عتاب شديد و انتقاد خدا از كسي در برابر مرد نابيناي حقيقت جو برخورد مناسبي نداشت و اينكه نبايد ثروتمندان خود را بر ضعفا و مساكين مؤمن مقدم بدانند.
•  ارزش و اهميت قرآن كريم.
•  ناسپاسي انسان در برابر نعمت هاي خداوند.
•  گوشه اي از نعمتهاي خدا در زمينه تغذيه انسان و حيوان و منابع تهيه غذا براي تحريك حس شكرگزاري بشر.
•  حوادث قيامت و سرنوشت مؤمنان و كفار در آن روز.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتادمين سوره است و به ترتيب نزول، بيست و سومين سوره است كه بد از سوره «نجم» و قبل از سوره «قدر» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره عبس را بخواند روز قيامت در حالي وارد محشر مي شود كه صورتش خندان و بشاش است.»

(منبع : سايت راديو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 6:17  توسط سهيل   | 


  نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 7:10  توسط سهيل   | 
فراموش نکنيم که هستيم
در کتاب حکايت پارسايان آمده است که :
چوپانى به وزارت رسيد . هر روز بامداد بر مى خاست و كليد بر مى داشت و در خانه پيشين خود باز مى كرد و ساعتى را در در خانه چوپانى خود مى گذراند . سپس بيرون مى آمد و به نزد امير مى رفت .
شاه را خبر دادند كه وزير هر روز صبح به خلوتى مى رود و هيچ كس را از كار او آگاهى نيست . امير را ميل بر آن شد تا بداند كه در آن خانه چيست . روزى ناگاه از پس وزير (چوپان ) بدان خانه در آمد . وزير را ديد كه پوستين چوپانى بر تن كرده و عصاى چوپانان به دست گرفته و آواز چوپانى مى خواند . امير گفت : اى وزير!اين چيست كه مى بينم ؟ وزير گفت : هر روز بدين جا مى آيم تا ابتداى خويش را فراموش نكنم و به غلط نيفتم ، كه هر كه روزگار ضعف ، به ياد آرد، در وقت توانگرى ، به غرور نغلتد.
امير، انگشترى خود از انگشت بيرون كرد و گفت : بگير و در انگشت كن ؛ تاكنون وزير بودى ، اكنون اميرى !

  نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
خاموش ماندن پاسبان و بردن اثاث كاروان 
پاسباني كه محافظ كاروان بود شب خوابيد و دزدها آمدند و رخت و اثاث كاروان را بردند.
روز شد بيدار شد آن كاروان          ديد رفته رخت و سيم و اشتران 
اهل كاروان به پاسبان گفتند: اين اثاث و باروبنه ما كجا رفت؟
گفت : دزدان آمدند اندر نقاب            رختها بردند از پيشم شتاب
گفتند : تو همين طور مثل يك تل ريگ برجا و ساكت ماندي كه آنها بيايند و اثاث را ببرند. 
گفت : من يك كس بدم ايشان گروه         با سلاح و با شجاعت و با شكوه
گفتند: اگر اسلحه نداشتي يا يك نفربودي ، حداقل مي توانستي داد بزني كه اي اهل كاروان بلند شويد كه دزد آمده است.
گفت : آن دم كاردي بنمودند و تيغ          كه خَمّش ورنه كُشيمت بي دريغ 
آن زمان از ترس بستم من دهان         اين زمان هيهاي و فرياد و فغان 
آن موقع نگذاشتند كه داد بزنم و هاي و هوي بكنم ، حالا هر قدر ميخواهيد هي هي مي كنم . 
مولوي مي گويد: سرمايه عمر آدميان را شيطان از دستشان مي برد. چقدر بي نمك و بي موقع است كه وقتي سرمايه هستي از دست برود هي سوره اعوذ و فاتحه بخوانيم و نماز كنيم و در پي تدارك گذشته ها برآييم. پيش از آنكه دزد بر كاروان ما بزند بايد بيدار شويم.

(مثنوي معنوي – مولانا)

  نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 6:32  توسط سهيل   | 
گم شــدم در خود چنان کز خويش ناپيدا شـدم
شبنمي بـــودم ز دريـــا غرقـــه در دريـــا شــدم
سايــه‌اي بــودم ز اول بـــــر زمين افتـــاده خــوار
راست کان خورشيد پيــدا گشت ناپيــدا شــدم
زآمـــدن بس بي‌نشان و از شدن بس بي‌خبـــر
گوئيــــا يک‌دم برآمــــد کآمــــدم من يا شـــــدم
نـــه مپرس از من سخن زيرا که چون پروانــه‌اي
در فـــــروغ شمـــع روي دوست ناپـــــروا شـــدم
در ره عشقش قــــدم درنــــه اگــــر با دانشــــي
لاجـــرم در عشق هـــم نادان و هم دانا شــدم
چون همه تن ديده مي‌بايست بود و کور گشت
اين عجــايب بين کـــه چون بيناي نابينا شـــدم
خــــاک بــــر فرقــــــم اگـــر يک ذره دارم آگهــــي
تا کجاست آنجا که من سرگشته‌دل آنجا شدم
چون دل عطـــــار بيــرون ديدم از هـــر دو جهان
من ز تأثيـــــــر دل او بيـــــدل و شيـــــدا شــدم

(عطار نيشابوري)

  نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 6:18  توسط سهيل   | 
حکايت
آورده اند که فقيهی دختری داشت بغايت زشت ، به جای زنان رسيده و با وجود جهاز و نعمت کسی در مناکحت(ازدواج) او رغبت نمی نمود.
زشت باشد ديبقى و ديبا
كه بود بر عروس نازيبا؟
فی الجمله بحکم ضرورت عقد نکاحش با ضريری(نابينا) بستند . آورده اند که حکيمی در آن تاريخ از سرنديب آمده بود که ديده ی نابينا روشن همی کرد. فقيه را گفتند : داماد را چرا علاج نکنی ؟ گفت : ترسم که بينا شود و دخترم را طلاق دهد ، شوی زن زشتروی ، نابينا به.

(گلستان سعدی - باب دوم در اخلاق پارسایان )

  نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
آواره عشق ما آواره نخواهد شد
آن را که منم خرقه عريان نشود هرگز
وان را که منم چاره بيچاره نخواهد شد
آن را که منم منصب معزول کجا گردد
آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد
آن قبله مشتاقان ويران نشود هرگز
وان مصحف خاموشان سي پاره نخواهد شد
از اشک شود ساقي اين ديده من ليکن
بي نرگس مخمورش خماره نخواهد شد
بيمار شود عاشق اما به نَمي ميرد
ماه ار چه که لاغر شد استاره نخواهد شد
خاموش کن و چندين غمخواره مشو آخر
آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد

(مولوي )

  نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 6:16  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره :نازعات *** شماره سوره : 79 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 46 *** تعداد کلمه : 139 *** تعداد حروف: 753
معني : از جا كنندگان، آنها كه از روي قوت مي كشند.
علت نامگذاري : به علت اينكه در آيه اول خداوند به فرشتگاني كه جان مردم را مي گيرند قسم ياد كرده است. همان مأموران الهي كه ارواح گنهكاران را با زجر و فشار از اجساد و يا قبرهايشان بيرون مي كشند و اين حكايت از يك نوع عذاب دردناك مي كند كه خداوند براي بدكاران و در هم شكستن غرور طغيانگران در حال جان كندن در نظر گرفته است.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  فرشتگان واسطه هايي در تدبير امور جهان هستند و خدا به آنها قسم ياد مي كند.
•  تحقق مسأله‌ي معاد به صورت تأكيد.
•  قسمتي از مناظر هول انگيز و وحشتناك قيامت.
•  اشاره‌ي كوتاه به داستان موسي و سرنوشت فرعون براي تسلي خاطر پيامبر اسلام (ص) و مؤمنان و هشداري به مشركان طغيانگر.
•  آثار انكار معاد در كشاندن انسان به گناه.
•  نمونه هايي از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين به عنوان دليلي بر امكان معاد.
•  بخشي از حوادث وحشتناك قيامت و سرنوشت طغيانگران و پاداش نيكوكاران (بهشت و جهنم).
•  هيچكس از تاريخ روز قيامت باخبر نيست.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و نهمين سوره است و به ترتيب نزول، هشتادمين سوره است كه بعد از سوره «نبأ» و قبل از سوره «انفطار» نازل شده است.
داستانهاي سوره : موسي: 15 تا 22.
فضيلت سوره : امام صادق (ع) مي فرمايد: «كسي كه سوره نازعات را بخواند سيراب از دنيا مي رود و خداوند او را سيراب محشور مي كند و سيراب وارد بهشت مي سازد (سيراب از رحمت بي پايان حق)»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي
در آرزوي رويت، بنشسته به هر راهي
صد زاهد و صد عابد، سرگشته سودايي
مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم كرد
كز دست نخواهد شد پايان شكيبايي
اي درد توأم درمان در بستر ناكامي
وي ياد توأم مونس در گوشه تنهايي
فكر خود و رأي خود، در امر تو كي گنجد
كفر است در اين وادي خودبيني و خودرأيي
در دايرة فرمان ما نقطه تسليميم
لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي
گستاخي و پرگويي، تا چند كني اي فيض
بگذر تو از اين وادي، تن ده به شكيبايي

(فيض کاشاني)

  نوشته شده در  جمعه 1 آبان1388ساعت 9:47  توسط سهيل   | 
 به مويي بسته صبرم، نغمه تار است پنداري
دلم از هيچ مي لرزد، دل يار است پنداري
به تحريک نسيمي خاطرم آشفته مي گردد
به خود رايي، سر زلفين دلدار است پنداري
نه پندم مي دهد سودي، نه کارم راست بهبودي
دلي دارم که هر امسال او پار است پنداري
ننوشم تا قدح، بر من دري ازغيب نگشايد
کليد روزنم در دست خمار است پنداري
به نوعي طعن مردم را هدف گشتم که دامانم
ز سنگ کودکان، دامان کُهسار است پنداري
فلک را ديده ها بر هم نمي آيد شب از کينم
چنان هشيار مي خوابد که بيدار است پنداري
نظيري بوالعجب شيرين و نازک نکته مي آري!
ترا شکّر به خرمن، گل به خروار است پنداري

(نظيري نيشابوري )

  نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
آورده اند که : روباهي دربيشه اي رفت آنجا طبلي ديد پهلوي درختي افکنده و هرگاه که باد بجستي شاخ درخت بر طبل رسيدي , آوازي سهمناک بگوش روباه آمدي . چون روباه ضخامت جثه  بديد و مهابت آواز بشنيد طمع دربست که گوشت و پوست فراخور آواز باشد , مي کوشيد تا آن را بدريد . الحق چربوي بيشتر نيافت. مرکب زيان در جولان کشيد و گفت : بدانستم که هرکجا جثه ضخيم تر و آواز آن هايل تر منفعت آن کمتر.
(کليله و دمنه )

  نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 6:10  توسط سهيل   | 

كودكي هايم اتاقي ساده بود
قصه اي دور اجاقي ساده بود
شب كه مي شد نقش ها جان مي گرفت
روي سقف ما كه طاقي ساده بود
مي شدم پروانه خوابم مي پريد
خوابهايم اتفاقي ساده بود
زندگي دستي پر از پوچي نبود
بازي ما جفت و طاقي ساده بود
قهر مي كردم به شوق آشتي
عشقهايم اشتياقي ساده بود
ساده بودن عادتي مشكل نبود
سختي نان بود و باقي ساده بود

(قيصر امين پور )

  نوشته شده در  سه شنبه 28 مهر1388ساعت 6:32  توسط سهيل   | 
من نه خود مي روم او مرا مي کشد
کاه سرگشته را کهربا مي کشد
چون گريبان ز چنگش رها مي کنم
دامنم را به قهر از قفا مي کشد
دست و پا مي زنم مي ربايد سرم
سر رها مي کنم دست و پا مي کشد
گفتم اين عشق اگر واگذارد مرا
گفت اگر واگذارم وفا مي کشد
گفتم اين گوش تو خفته زيرزبان
حرف ناگفته را ازخفا مي کشد
گفت ازآن پيشتر اين مشام نهان
 بوي انديشه را در هوا مي کشد
لذت نان شدن زير دندان او
گندمم را سوي آسيا مي کشد
 سايه او شدم چون گريزم ازاو
 در پي اش مي دوم تا کجا مي کشد

(هوشنگ ابتهاج . سايه )

  نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
حكايت عاشق و معشوق
در شهري عاشقي بود دلخسته كه سالها در بند وصل يار خود بود. در عاشقي صبر كرد وپاي فشرد:
عاقبت جوينده يابنده بود         كه فرج از صبر زاينده بود
گفت روي يار او كامشب بيا          كه به پختم از پي تو لوبيا
در فلان حجره نشين تا نيمه شب       تا بيابم نيم شب من بي طلب
مرد عاشق از اين پيغام خوشحال شد و به بينوايان بخشش ها كرد. شب عاشق آمد و در آن حجره نشست در حالي كه غم و تشويش داشت ، اما با همه نگراني چشم اميد بر ديدار معشوق گماشته بود.
برابر قرار وعده، معشوق نصف شب به سراغ عاشق خود آمد. از قضا عاشق را خواب در ربوده بود. وقتي معشوق او را خوابيده ديد – مقداري گردو آورد و در جيب عاشق ريخت- به نشانه اينكه تو عاشق نيستي بلكه طفلي . اين گردوها را بردار و گردو بازي كن.
چون سحر از خواب عاشق برجهيد        آستين و گردكانها را بديد
با افسوس و ندامت گفت : آه از غفلت و بي صبري ام.
گفت : براستي معشوق ، همه صدق و وفاداري است. آنچه بر سر من آمده است از بي خبري و غفلت و خفتگي من است. عاشق پاكباز بايد مانند پاسبان تا صبح بيدار بماند و در انتظار معشوق چشم بر هم ننهد. عاشقي كار كودكان نيست .

(مثنوي معنوي – مولانا)
  نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 6:21  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : نباء *** شماره سوره : 78 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 40 *** تعداد کلمه : 173 *** تعداد حروف : 770
معني : خبر
علت نامگذاري : خبر مهم و بزرگ قيامت در آيه دوم اين سوره بيان شده كه مردم درباره آن از يكديگر سؤال مي كنند.
نامهاي ديگر : عم ـ تساؤل ـ معجزات ـ عم يتسائلون
محتوي سوره :
•  سؤالي در مورد حادثه بزرگ (نبأ عظيم) يعني روز قيامت
•  نمونه هايي از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين، شب و روز، كوه، گياه و زندگي انسانها و مواهب آن به عنوان دليلي بر امكان معاد و حتميت قيامت.
•  نشانه هاي آغاز رستاخيز.
•  نعمت ها و مواهب بهشت.
•  يادآوري روزي كه مايه حسرت و پشيماني كافران است.
•  انذار شديد از عذاب قريب.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و هشتمين سوره است و به ترتيب نزول، هفتاد و نهمين سوره است كه بعد از سوره «معارج» و قبل از سوره «نازعات» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمودند: «كسي كه سوره نبأ را بخواند و حفظ كند حساب او در روز قيامت (سريع انجام مي گيرد) به مقدار خواندن يك نماز خواهد بود»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت 6:3  توسط سهيل   | 
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويی
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويی؟
به ره تو بس كه نالم ، ز غم تو بس كه مويم
شده ام ز ناله نالی، شده ام ز مويه مويی
بنموده تيره روزم ستم سياه چشمی
بنموده مو سپيدم صنم سپيد رويی
همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم كه چنگی بزنم به تار مويی
چه شود كه راه يابد سوی آب تشنه كامی؟
چه شود كه كام جويد ز لب تو كامجويی؟
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويی
ز چه شيخ پاكدامن سوی مسجدم نخواند
رخ شيخ و سجده گاهی، سر ما و خاك كويی
بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خمّ می سلامت، شكند اگر سبويی
«فصیح الزمان رضوانی»
  نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت 8:54  توسط سهيل   | 
دمي با باباطاهر :
حرامم بي ته بي ، آلاله و گل           حرامم بي ته بي ، آواز بلبل
حرامم بي اگر بي ته نشينم            کشم در پا بي گلبن ساغر مل
    ================================
خدايا خسته وزارم ازين دل           شو و روزان در آزارم ازين دل
مو از دل نالم و دل نالد از مو         ز مو بستان که بيزارم ازين دل
    ================================
مرا درد آموه و درمان چه حاصل          مرا وصل آموه و هجران چه حاصل
بسوته بي گل و آلاله بي سر             سر سوته کله ياران چه حاصل

  نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 2:6  توسط سهيل   | 
از زلال گفتار امام جعفر صادق (ع) :
شیطان گفت پنج نفرند که هیچ راهی به آنها ندارم اما دیگر مردم در مشت من هستند:
١- هر کس با نیت درست به خدا پناه ببرد و در همه کارهایش بر او توکل کند.
٢- کسی که شب و روز بسیار تسبیح خدا گوید.
٣- کسی که برای برادر مومنش آن پسندد که برای خود می پسندد.
٤- کسی که هر گاه مصیبتی به او می رسد بی تابی نمی کند.
٥- و هر کس که به آنچه خداوند قسمتش کرده خرسند است و غم روزیش را نمی خورد
                               =================== 
وقتی که میان دو نفر مسلمان قهر و جدایی به وجود آید ، شیطان بسیار خوشحال می  اما همین که با یکدیگر آشتی کنند ، زانوهایش می لرزد و بند بند وجودش پاره می شود و فریاد می زند : ای وای بر من که به سبب این آشتی هلاک شدم  
                               ===================
خانه ای که در آن قرآن خوانده نمی شود و از خدا یاد نمی گردد ، برکتش کم شده ، فرشتگان آن را ترک می کنند و شیاطین در آن حضور می یابند  

  نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 5:0  توسط سهيل   | 
جانا مرا چه سوزي چون بال و پر ندارم
خون دلم چه ريزي چون دل دگر ندارم
در زاري و نزاري چون زير چنگ زارم
زاري مرا تمام است چون زور و زر ندارم
گر پرده‌هاي عالم در پيش چشم داري
گر چشم دارم آخر چشم از تو برندارم
در پيش بارگاهت از دور باز ماندم
كز بيم دورباشد روي گذر ندارم
روزي گرم بخواني از بس كه شاد گردم
گر ره بود در آتش بيم خطر ندارم
عالم پر است از تو، غايب منم ز غفلت
تو حاضري وليكن من آن نظر ندارم
 نه تو شمع جاني پروانه‌ي توام من
زان با تو پر زنم من كز تو خبر ندارم

(عطار)
  نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 2:6  توسط سهيل   | 

بزرگداشت حافظ
«روز بزرگداشت لسان الغیب حافظ شیرازی»غزل سرای همه اعصار   و آینه روشن شعر گرامیباد
امروز روز بزرگداشت شمس الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ و ملقب به لسان الغیب یكی از پررمز و رازترین شاعران ایران و جهان است. حافظی که آشنای همه ما ایرانیان است. در هر جایی که باشیم حافظ جزئی از خانه ایرانی است ، محرم اسرار ایرانیان است و اشعارش آرامش بخش و زیبا. حافظ را البته نمی توان حتی به ایران هم محدود کرد که حافظ یکی از گنجینه های بشری است و دیوانش یکی از میراث های گرانقدر فرهنگ انسانی است.
اشعار حافظ پر راز و رمز هستند ، خيلی از مفسران نتوانستند به راز برخی از ابيات او پی ببرند. از نظر حافظ عشق در نهايت يعنی دست يافتن به سرچشمه و گوهر زندگی. او همچنين در اشعارش از قرآن تاثير فراوانی گرفته است.
نكته مهم در اشعار حافظ ايهامی است كه تا امروز باعث ماندگاری آنها شده است. اشعار حافظ را هر كسی به ديد خود تفسير می كند و همين است كه مردم برای تفال دست به دیوان حافظ می كشند و از او مدد می گيرند.
دیوان حافظ در میان تمام آثار منظوم فارسی از همه بیشتر خوانده می شود ونام او از تمام سخنوران فارسی بیشر بر سر زبانهاست.
 حافظ همه مردم را با گونه گونگی های عقول و افکار و میزان شناخت و معرفتشان به خود جذب می کند. اولین کتاب شعری که بعد از قرآن و کتب ادعیه به خانه های مردم فارسی زبان وارد می شود دیوان حافظ بوده و هست. حافظ خود و مردم روزگار خود را که در واقع از جهت بشریت نمونه هایی از مردم روزگارانند، در اشعار خود به محک، نقد و سنجش می زند. و بخصوص آنچه حافظ با آن مخالف است ریاکاری و دورنگی و دورویی و بدرفتاری در پندار و گفتار است.
                  ===============================

در اکثر اشعار حافظ واژگانی وجود دارد که از نظر عرفانی دارای معانی خاص و ویژه ای می باشند که بدون توجه به آن معنی خاص شعر حافظ را نمیتوان به درستی درک کرد . در اینجا به ذکر برخی از آنها می پردازیم

آغوش : دریافت رموز واسرار الهی را گویند.
باده: عشق صوفیان مبتدی را گویند. عشقی که ضعیف است و این برای عوام نیز در ابتدای سلوک موجود است.
باده صافی: عشق بی آلایش است. عشقی خالی از هر عیب ونقص. فارغ از لذت وصل یا درد دوری وحرمان.
بت: مقصود ومطلوب را گویند .
بتخانه: دل عارف کامل است و نیز اشاره دارد به عالم جبروت .
بوسه : فیض وجذبه باطن است .
پیاله: تعین‌های هستی میباشد که همه آنها آینه حق هستند. کنایت از محبوب نیز میباشد. صفای ظاهر وباطن که هرچه در او باشد عیان میگردد.
پیمانه : تعبیر دیگریست در بیان دل سالک وصوفی.
چشم جادو: جذبات الهی است .
چشم خمار : کنایه از پنهان کردن تقصیرات وکاستی‌های سالک است بر روی سالک از جانب حضرت دوست .
چشم مست : سر الهی وجذبات حق است .
خرابات: در اصطلاح عبارت از خراب شدن صفات بشریت و فانی شدن وجود جسمانی است.
خرقه : علامت سر سپردن صوفی است به شیخ طریقت و در حقیقت نشانه تسلیم بود به خدای تعالی .
خم: اشاره دارد به واحدیت ومقام جمع را نیز گویند .
خمار: به ضم حرف خ. بازگشت سالک از مستی وحدت به کثرت را گویند. عاشق سرگردان .
خمر: غلبه عشق بر دل صوفی است که رسوایی به بار آورد .
ساغر: اشاره به دل صوفی است که می‌وصال ومحبت در آن ریخته میشود .
ساقی: اشاره دارد به محبوب مطلق و پیر طریقت. رساننده فیض که شراب عشق را به عاشقان خود میدهد.
سبو: اشاره دارد به تعینات ویژه من ومای اعتباری انسان. کنایت از جام می‌وحدت که از منبع فیض مطلق به هرکسی سهمی داده شده‌است .
شراب: افراط محبت یا کمال معشوق را گویند .
طرب: انس با حق تعالی است. سرور و شادی محض دل در آن .
عیش: دوام حضور است وفراغت آن به تمام وکمال معنی .
مطرب: آگاه کننده.
شاید کلمه‌ای دشوار‌یاب ‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتب لغت آن‌را به عنوان زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر شرح می‌دهند، ولی حافظ از همین کلمه بد‌معنی، واژه پربار و شگرفی آفریده است که شاید در دیگر فرهنگ‌ها و در زبان‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.

  نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 2:18  توسط سهيل   | 
دل زود باورم را به كرشمه اي ربودي
چو نياز ما فزون شد تو بناز خود فزودي
به هم الفتي گرفتيم ولي رميدي از ما
من و دل همان كه بوديم و تو آن نه اي كه بودي
من از آن كشم ندامت كه ترا نيازمودم
تو چرا ز من گريزي كه وفايم آزمودي
ز درون بود خروشم ولي از لب خموشم
نه حكايتي شنيدي نه شكايتي شنودي
چمن از تو خرم اي اشك روان كه جويباري
خجل از تو چشمه اي چشم رهي كه زنده رودي

(رهي معيري)

  نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 2:13  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : مرسلات *** شماره سوره : 77 *** محل نزول : مکه ***تعداد آیه : 50 *** تعداد کلمه : 181 *** تعداد حروف :816
معني : فرستاده شده ها
علت نامگذاري : اولين آيه سوره مي باشد كه خداوند به مرسلات كه فرشتگاني هستند كه پي در پي به پيامبران وحي مي آوردند يا تند بادهايي كه فرستاده مي شود سوگند ياد كرده است.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  بعد از ذكر چند سوگند از قيامت و حوادث سنگين و سخت رستاخيز خبر مي دهد.
•  علايم بروز قيامت و توصيف محشر.
•  تكرار ده بار آيه «ويل يومئذ للمكذبين» (واي در آن روز بر تكذيب كنندگان) و هر دفعه ذكر مطلب تازه.
•  صحنه هايي از دنيا و آخرت و حقايق هستي.
•  سرگذشت غم انگيز اقوام گنهكار پيشين.
•  ويژگي هاي آفرينش انسان.
•  مواهب الهي در زمين.
•  ذكر گوشه اي از نعمت هاي بهشتي براي پرهيزگاران كه انذار را با بشارت و تهديد را با تشويق بياميزند.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و هفتمين سوره است و به ترتيب نزول، سي و دومين سوره است كه بعد از سوره «همزه» و قبل از سروه «ق» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «كسي كه سوره مرسلات را بخواند (بينديشد و عمل كند) خداوند او را با پيامبر آشنا و همجوار مي سازد.»

(منبع : سایت رادیو قران )
  نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 2:15  توسط سهيل   | 
دمی با بزرگان :
خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود . (نادر شاه افشار)
ریاست به دست کسانی خطاست که از دستشان دست ها بر خداست (سعدی)
آن ارزی که می ورزی.( ابو سعید ابولخیر)
 خشک ابری که بود ز آب تهی     ناید از وی صفت آبدهی (جامی)
سخن هیچ مسرای با رازدار که او را بود نیز همساز و یار (فردوسی)
میاسای از اندیشه ی گونه گون که دانش ز اندیشه گردد فزون(اسدی طوسی)
هیچ چیز به تو نزدیک تر از تو نیست (امام محمد غزالی)
همت اگر پای به میدان نهد        گوی فلک در خم چوگان نهد.(وحشی)
بی کمالی های انسان ازسخن پیداشود    پسته ی بی مغزچون لب وا کندرسواشود.(صائب)

  نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 4:30  توسط سهيل   | 
كودكان فقط فرزندان شما نيستند
كودكان فقط فرزندان شما نيستند ، آنها دختران و پسران زندگي هستند كه آنها را خواسته است. با اينكه شما آنها را بوجود آورده ايد ، آنها از شما نيستند و هر چند كه با شما هستند ، به شما تعلق ندارند . شما مي توانيد عشق خود را به آنها بدهيد و لي نه افكارتان را ، چون آنها افكار خودشان را دارند. شما ميتوانيد جسم آنها را در خانه نگاه داريد ، ولي نه روح آنها را چون روح آنها در خانه فردا ساكن است. خانه اي كه شما حتي در روياهايتان به آن راه نداريد .ممكن است بكوشيد تا مانند آنها باشيد ، ولي خواستار اين نباشيد كه آنها را مانند خود كنيد ، چون زندگي نه به عقب برميگردد نه خواستار ديروز است.شما آن كمانهايي هستيد كه فرزندانتان چون تيرهاي زنده از آن رها مي شوند.

(جبران خليل جبران)

  نوشته شده در  پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 7:15  توسط سهيل   | 
مهرورزان زمانهاي کهن
هرگز از خويش نگفتند سخن
که در آنجا که تويي
بر نيايد دگر آواز از من
ما هم اين رسم کهن را بسپاريم به ياد
هر چه ميل دل دوست
بپذيريم به جان
هر چه جز ميل دل او بسپاريم به باد
آه باز اين دل سرگشته من
ياد آن قصه شيرين افتاد
بيستون بود و تمناي دو دوست
آزمون بودوتمناي دو عشق
در زماني که چو کبک
خنده مي زد شيرين تيشه ميزد فرهاد
نه توان گفت به جانبازي فرهاد افسوس
نه توان کرد ز بيدردي شيرين فرياد
کار شيرين به جهان شور بر انگيختن است
عشق در جان کسي ريختن است
کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست
خواه با شاه دراويختن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آويختن است
رمز شيريني اين قصه کجاست؟
که نه تنها شيرين بي نهايت زيباست
آن که آموخت به ما درس محبت مي خواست
جان چراغان کني از عشق کسي
به اميدش ببري رنج بسي
تب و تابي بودت هر نفسي
به وصالي برسي يا نرسي
سينه بي عشق مباد

(فريدون مشيري)

  نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 7:10  توسط سهيل   | 
دمی با ابوسعید ابوالخیر :
ما کشته‌ی عشقیم و جهان مسلخ ماست    ما بیخور و خوابیم و جهان مطبخ ماست
ما را نبود هوای فردوس از آنک                  صدمرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست
       ================================
غم عاشق سینه‌ی بلا پرور ماست         خون در دل آرزو ز چشم ترماست
هان غیر، اگر حریف مایی پیش آی         که الماس بجای باده در ساغر ماست
       ================================
یا رب غم آنچه غیر تو در دل ماست        بردار که بیحاصلی از حاصل ماست
الحمد که چون تو رهنمایی داریم           کز گمشدگانیم که غم منزل ماست

  نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 7:16  توسط سهيل   | 
سر آن ندارد امشب که برآيد آفتابي
چه خيالها گذر کرد و گذر نکرد خوابي
به چه دير ماندي اي صبح که جان من برآمد
بزه کردي و نکردند موذنان ثوابي
نفس خروس بگرفت که نوبتي بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابي
نفحات صبح داني ز چه روي دوست دارم
که به روي دوست ماند که برافکند نقابي
سرم از خداي خواهد که به پايش اندر افتد
که در آب مرده بهتر که در آرزوي آبي
دل من نه مرد آنست که با غمش برآيد
مگسي کجا تواند که بيفکند عقابي
نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاري
تو به دست خويش فرماي، اگرم کني عذابي
برو اي گداي مسکين و دري دگر طلب کن
که هزار بار گفتي و نيامدت جوابي
دل همچو سنگت اي دوست به آب چشم سعدي
عجبست اگر نگردد که بگردد آسيابي

(سعدي )

  نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 7:18  توسط سهيل   | 
جشن مهرگان
 دومين جشن بزرگ ملي - ديني ايرانيان مهرگان بود كه در روز 7 مهر ، روزي كه نام روز و ماه يكي بود، جشن گرفته مي‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومي ( طبيعي )، تاريخي و ديني داشت.
از نظر نجومي، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزي جشن گرفته مي‌شود ( اعتدال پاييزي اول مهر صورت مي‌گيرد ) و جشن برداشت محصولات كشاورزي است.
از نظر تاريخي در اين روز نيروي داد و راستي به سركردگي كاوه آهنگر بر آرتش دروغ و ستمگري آژي دهاك پيروز شد و فريدون به شاهي رسيد. مبارزه راستي و دروغ، داد و ستم در ايران ريشه ديني دارد و همه جشن‌هاي ملي هم به گونه اي اين مبارزه و پيروزي نهايي حق بر ناحق را نشان مي‌دهد. ولي در تاريخ مهرگان اين جنبه درخشندگي ويژه اي دارد.
ابوريحان بيروني در كتاب آثار الباقيه مي‌گويد:
در روز مهرگان فرشتگان به ياري كاوه آهنگر شتافتند و فريدون به تخت شاهي نشست و ضحاك را در كوه دماوند زنداني كرد و مردمان را از گزند او برهانيد.
از نظر دين در فرهنگ ايراني مهر يا ميترا به معني فروغ خورشيد و مهر و دوستي است. همچنين مهر نگهبان پيمان و هشدار دهنده به پيمان شكنان است.
جشن مهرگان همانند نوروز از فروغمندترين نمودهاي فرهنگ ايراني است. مهر يكي از خدايان پيش از زرتشت بود كه پس از زرتشت به فرشته آفريده اهورا مزدا درآمد. روشنيي و مهر، هميشه با روشنايي بي پايان خدايي يكي بوده‌اند
چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست     عالم همه آيات خدا هست و خدا نيست
ما يرتو حقيم و هم اوييم و نه اوييم           چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست 
به روايتي تاجگذاري اردشير بابكان، هم مقارن با جشن مهرگان بود. بدون دودلي پادشاهان هخامنشي، اشكاني و ساساني جشن مهرگان را بزرگ مي‌داشتند، در روزگار ما به مناسبت آغاز سال تحصيلي و گشايش آموزشگاه‌ها در آغاز مهر، جشن مهرگان جشن فرهنگي اعلام شده بود. همچنين مي‌توان آن را به عنوان جشن كشاورزان، جشن ملي نگاهداشت. زرتشتيان ايران هميشه اين جشن را با شكوه ويژه اي برگزار كرده و مي کند.
بني‌اميه با تعصب ضد ايراني در روز مهرگان، زرتشتيان را مجبور ميكردند هدايايي تقديم كنند و مقدار اين هدايا را جرجي زيدان در كتاب تمدن اسلامي، پنج تا ده ميليون درهم ذكر كرده است.
ابومسلم خراساني، برمكيان و دولت مردان آن زمان عباسيان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاري داشتند
روز مهر و ماه و جشن فرخ مهرگان               مهرافزا اي نگار مهر چهر مهربان
مهرباني كن به جشن مهرگان و روز مهر        مهرباني به، به روز مهر و جشن مهرگان

  نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 7:21  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : دهر *** شماره سوره : 76 *** محل نزول: مدینه *** تعداد آیه : 31 *** تعداد حروف : 1054
معني : روزگار
علت نامگذاري : آيه اول سوره مي باشد. دهر به معني عصر،‌ روزگار و برهه اي از زمان مي باشد. آيات نخستين اين سوره انسان و كيفيت آفرينش و خلقت او را بيان مي كند.
نامهاي ديگر : انسان، هل اتي، الابرار
محتوي سوره :
•  آفرينش انسان و خلقت او از نطفه امشاج (مختلط)، هدايت و آزادي اراده انسان.
•  انسان، عمل، اخلاص، ايثار و عاقبت كار او در قيامت.
•  ستايش علي (ع) و فاطمه (ع) بخاطر نذرشان كه سه روز روزه گرفتند و هر روز هنگام افطار، غذاي ساده خود را به مسكين و يتيم و اسير ايثار كردند و خود با آب افطار نمودند. (آيه 8).
•  فرمان صبر و استقامت.
•  پاداش و نعمت هاي اهل بهشت و ابرار و نيكان و دلايل استحقاق اين پاداشها.
•  راه پرفراز و نشيب خودسازي.
•  حاكميت مشيت الهي (در عين مختار بودن).
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و ششمين سوره است و به ترتيب نزول، نود و هفتمين سوره است كه بعد از سوره «الرحمن» و قبل از سوره «طلاق» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : امام باقر فرمود: «يكي از پاداشهاي كسي كه سوره «هل اتي» را در صبح هر پنجشنبه بخواند اين است كه در قيامت با پيامبر اكرم (ص) خواهد بود.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 7:10  توسط سهيل   | 
هيچ مي داني چرا چون موج
در گريز از خويشتن پيوسته مي کاهم؟!
زآن که براين پرده تاريک
اين تاريکي نزديک
آن چه مي خواهم نمي بينم
و آن چه مي بينم نمي خواهم

( شعفيعي کدکني)

  نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 9:56  توسط سهيل   | 
اي دل اگر عاشقي در پي دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر يار باش
دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است
روزن دل برگشا حاضر و هشيار باش
نيست کس آگه که يار کي بنمايد جمال
ليک تو باري به نقد ساخته ي کار باش
لشگر خواب آورند بر دل و جانت شکست
شب همه شب همدم ديده ي بيدار باش
گر دل و جان تو را در بقا آرزوست
دم مزن و در فنا همدم عطار باش

(عطار نيشابوري)

  نوشته شده در  پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 7:8  توسط سهيل   | 
سرمست شد نگارم ، بنگر به نرگسانش
مستانه شد حديثش ، پيجيده شد زبانش
گه مي فتد ازين سو ، گه مي فتد از آن سو
آن کس که مست گردد ، خود اين بود نشانش
چشمش بلاي مستان ، ما را ازو مترسان
من مستم و نترسم از چوب شحنگانش
اي عشق ، الله الله ، سرمست شد شهنشه
برجه ، بگير زلفش ، درکش درين ميانش
انديشه يي که آيد در دل ، ز يار گويد
جان بر سرش فشانم پر زر کنم دهانش
آن روي گلستانش ، وآن بلبل بيانش
وان شيوه هاش يارب ، تا با کي است آنش
اين صورتش بهانه ست ، او نور آسمان است
بگذر ز نقش و صورت ، جانش خوش است، جانش
دي را بهار بخشد ، شب را نهار بخشد
پس اين جهان مرده زنده ست از آن جهانش

(مولانا)

  نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 7:2  توسط سهيل   | 
کجا باز آيد آن مرغي که با من همقفس بودي؟
گهي فرياد خوان گشتي! گهم فرياد رس بودي؟
از آن ترسم که صيادي به مکرش صيد گرداند
که او پرواز نتواند.... که عمري در قفس بودي!
نمي دانم که بر برج که امشب آشيان دارد
بدام آوردمي اورا ،مرا گر زانکه کس بودي
چنان سرمست مي گشتم زآوازش که در شبها
که ياد آوردي از شحنه که را بيم از عسس بودي
چه مرغي؟ بلبل آوازي! چه بلبل؟ باز پروازي!
که اين عنقاي زرين بال پيشش چون مگس بودي
بگويم روشنت ماهي سرير حسن را شاهي
که سرو ار راست مي خواهي بر بالاش خس بودي!
به جان گر دسترس بودي اسير قيد محنت را
روان در پاي شبرنگش فشاندن يک نفس بودي
درين وادي چه به بودي! ز آه و ناله و زاري
اگر خورشيد هودج را غم از بانگ جرس بودي
گل اندامي طلب خواجو که در خلوتگه رامين
اگر هرگز نبودي گل، جمال ويس بس بودي.....

(خواجوی کرمانی)

  نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 7:14  توسط سهيل   | 
 هو ، خاص ترين همه نام هاست. هر اسمي که بر زبان براني ، لب بجنباني
اما «هو» کلمه اي است که زبان و لب را که وکيل و دربان دل اند با او کار نيست.
از سر زبان بر نيايد. از ميان جان و قعر دل برآيد.
هو بايد که از قعر دل مترقي گردد به نفس پاک از دل پاک از سرّ پاک از ضمير پاک از باطن پاک کرده
قصد درگاه پاک کند گذران و روان و برّان چون برق خاطف و ريح عاصف ؛
نه چيزي به او درآويخته و نه او به چيزي درآويخته.
اگر به عالم قدرت نظر کني ، عرش تو را ذره اي نمايد و اگر به عالم حکمت نگري ذره اي تو را عرشي نمايد.
با دوست بودن بي هيچ چيز خوش است و بي دوست با همه چيز ناخوش است.
هر که از دوست محجوب است در عين بليّت است اگر چه کليد خزاين ملک در آستين دارد
و هر که به لطف دوست مجذوب است در عين عطيّت است اگر چه نان شبانگاهي ندارد.»

(رساله روح الارواح اثر شیخ احمد سمعانی)

  نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 7:21  توسط سهيل   | 
چند اين شب و خاموشي؟  وقت است  که  برخيزم
وين آتش  خندان  را  با  صبح  برانگيزم
گر سوختنم  بايد،  افروختنم  بايد
اي عشق بزن  در من،  کز شعله  نپرهيزم
صد دشت شقايق چشم،  در خون  دلم  دارم
تا خود به کجا آخر، با خاک  در آميزم
چون کوه نشستم من،  با تاب  و تب  پنهان
صد زلزله  برخيزد، آنگاه  که  برخيزم
برخيزم  و بگشايم ، بند از دل  پرآتش
وين سيل گدازان  را ، از سينه  فرو ريزم
چون گريه  گلو گيرد ، از ابر  فرو  بارم
چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آويزم
اي سايه ! سحر خيزان  دلواپس  خورشيدند
زندان شب  يلدا ،  بگشايم   و  بگريزم      
   
(هوشنگ ابتهاج . سايه)
  نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
روزي شيوانا عارف بزرگ به درب منزل يكي از مريدان جديدش كه از وضع مالي خوبي برخوردار بود رفت و سبدي بزرگ پر از لباس و خوردني را مقابل او گذاشت و به او گفت:" در همسايگي تو، سر كوچه، زني بيوه با چند بچه يتيم زندگي مي كنند. آنها هر شب اميدوارند تا تو به عنوان ثروتمند محله كمكي به آنها بنمايي و دستشان را بگيري! چون شنيده اند كه تازگي به جلسات درس شيوانا مي آيي اميدوارتر شده اند. اين سبد خوردني و پوشيدني را به اسم خودت و با دست خودت به آنها بده.مگذار تا در دهكده شايع شود كه شاگردان شيوانا قبل و بعد از اينكه درس معرفت مي آموزند فرقي نمي كنند. مريد ثروتمند به محض شنيدن اين جمله به خود آمد ، بلافاصله پابرهنه سبد را از روي زمين برداشت و در حالي كه از شرم مي گريست به سراغ زن بيوه و فرزندانش رفت. مي گويند از آن روز به بعد مريد جديد ديگر به سراغ درس هاي استاد نيامد و وقت و ثروت خود را صرف كمك به ديگران نمود. تعدادي از شاگردان نزد شيوانا او را به خاطر عدم حضور در كلاس هاي استاد سرزنش كردند. اما شيوانا تبسمي كرد و گفت:" او ديگر نيازي به درس هاي شيوانا ندارد. در واقع شيوانا چيزي ديگري ندارد به اوبگويد. او تمام راز كائنات را به يكباره درك كرد و اكنون باشناختني مستقيما و بدون واسطه شيوانا با دل او تماس مي گيرد.

  نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 10:56  توسط سهيل   | 
دمی با خیام :
اين کوزه که آبخواره مزدوري است       از ديده شاهست و دل دستوري است 
هر کاسه می که بر کف مخموري است   از عارض مستي و لب مستوري است 
         ===============================
اين يک د و سه روز نوبت عمر گذشت      چون آب بجويبار و چون باد بدشت 
هرگز غم دو روز مرا ياد نگشت       روزي که نيامده‌ست و روزي که گذشت 
         ===============================
گر شاخ بقا ز بيخ بختت رست است   ور بر تن تو عمر لباسي چست است 
در خيمه تن که سايباني‌ست ترا      هان تکيه مکن که چارمیخش سست است 

  نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 7:30  توسط سهيل   | 
شنودم که : مردي به سحر گاه از خانه بيرون رفت ، تا به گرمابه رود . به راه اندر دوستي از آ ن خويش را ديد ، گفت : " موافقت کني تا به گرمابه شويم ؟ " گفت : تا در گرمابه با تو همراهي کنم ، لکن اندر گرمابه نتوانم آ مدن که شغلي دارم ، و تا نزديک گرمابه بيامد . به سر دو راهي رسيد ، بي آنکه اين مرد را خبر دهد ، بازگشت ، و به راه ديگر برفت .
اتفاق را طراري از پس اين مرد ميرفت ، به طراري خويش . اين مرد باز نگريست ، طرار را ديد و هنوز تاريک بود ، پنداشت که آن دوست وي است. صد دينار در آستين داشت ، بر دستارچه اي بسته ، از آ ستين بيرون گرفت و بدين طرار داد و گفت : " اي برادر ! اين امانت است به تو . چون من از گرمابه بيرون آ يم به من باز دهي . " .
طرار زر از وي بستد و آ ن جا مقام کرد تا وي از گرمابه بيرون آمد ، روز روشن شده بود ، جامه بپوشيد و راست همي رفت . طرار وي را باز خواند ، و گفت : " اي جوانمرد ! زر خويش باز ستان و پس برو ، که امروز از شغل خويش فرو ماندم ،از اين نگاه داشتن امانت تو " .
مرد گفت : که اين زر چيست و تو چه مردي ؟ گفت : من مردي طرارم ، تو اين زر به من دادي . گفت : اگر تو طراري چرا زر از من نبردي ؟ طرار گفت : " اگر به صناعت خويش بردمي ، اگر هزار دينار بودي ، از تو يک جو نه انديشيدمي و نه باز دادمي ؛ ولکن تو به زينهار به من دادي . زينهاردار نبايد ، زينهار خوار باشد که امانت بردن جوانمردي نيست "

(قابوسنامه :عنصرالمعالي کيکا ووس)

  نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 7:8  توسط سهيل   | 
روستايي و گاو
مرد روستايي گاو خود را در آخور بست. شير درنده اي گاو آن مرد را خورد و در كنار آخور برجاي گاو نشست . روستايي بي خبر از ماجرا وارد طويله تاريك شد و گاو خود را جُست:
دست مي ماليد بر اعضاء شير         پشت و پهلو، گاه بالا گاه زير
شير از گستاخي و جرات روستايي دچار شگفتي شد:
گفت شير ار روشني افرون شدي        زهره اش بدريدي و دل خون شدي
اين چنين گستاخ زان مي خاردم           كو در اين شب، گاو مي پنداردم
مولانا مي گويد: ما غافلان نيز چنين هستيم. ما حقيقت دين را نمي دانيم. چيزهايي به تقليد از پدر و مادر شنيده ايم.
شناخت حق و عظمت نام او بالاتر از طاقت ماست. تنها يك تجلي ذات حق در كوه طور، موسي(ع) را بي هوش كرد. ما چه كوردليم كه از عظمت كلام خدا بي خبريم. از قرآني كه اگر بر كوه نازل مي شد آن را از هم مي شكافت.
حق همي گويد كه : اي مغرور كور           نه ز نامم پاره پاره گشت طور؟

(مثنوي معنوي – مولانا)
  نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 7:30  توسط سهيل   | 
زتو باتو راز گويم به زبان بي زباني
به تو از تو راه جويم به نشان بي نشاني
چه شوي زديده پنهان که چو روز مي نمايد
رخ همچو آفتابت زنقاب آسماني
تو چه معني ي لطيفي که مجرد از دليلي
تو چه آيت شريفي که منزه از بياني
زتو ديده چون بدوزم که توئي چراغ ديده
زتو کي کناره گيرم؟ که تو در ميان جاني!
همه پرتو و تو شمعي همه عنصر و تو روحي
همه قطره و تو بحري همه گوهر و تو کاني
چو تو صورتي نديدم همه مو به مو لطايف
چو تو سيرتي نخواندم.... همه سر به سر معاني....
به جنايتم چه بيني! به عنايتم نظر کن
که نگه کنند شاهان سوي بندگان جاني
به جز آه و اشک ميگون نکشد دل ضعيفم
بسماع ارغنوني وشراب ارغواني
دل دردمند "خواجو" به خدنگ غمزه خستن
نه طريق دوستانست و نه شرط مهرباني........

(خواجو کرمانی)

  نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 6:33  توسط سهيل   | 
ويژگى‏هاى عيد فطر در خطبه حضرت على (عليه‏السلام)
ـ روزى كه نيكوكاران ثواب مى ‏برند؛
ـ روزى كه گناه‏كاران زيان مى ‏بينند؛
ـ شبيه ‏ترين روز به روز قيامت است؛
ـ روز غفران و بخشش؛
 روز عبرت گرفتن است؛
ـ وقتى از خانه‏ هايتان براى خواندن نماز عيد خارج مى ‏شويد، به ياد آوريد زمانى را كه از قبر خود خارج خواهيد شد و به سوى خداى خود خواهيد رفت.
ـ وقتى در جايگاه نماز خود مى‏ ايستيد، به ياد آوريد زمانى را كه در محضر عدل الهى مى ‏ايستيد و از شما حساب‏رسى مى ‏كنند.
ـ وقتى از نماز به خانه ‏هايتان برمى‏ گرديد، به ياد آوريد زمانى را كه به خانه‏هاى خود در بهشت خواهيد رفت.

  نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 8:20  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : مدثر **** شماره سوره :54 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 56 ***  تعداد کلمه : 255 *** تعداد حروف : 10 10
معني : جامه به خود پيچيده
علت نامگذاري : آيه اول سوره خطاب به پيامبر اسلام (ص) بعد از اولين نزول وحي در غار حرا به خانه آمد و جامه به خود پيچيد و خوابيد و خداوند او را به قيام و انذار و تبليغ فرا خواند.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  دعوت پيامبر (ص) به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين راه.
•  رستاخيز و صفات دوزخيان، همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته و به استهزاي حق پرداختند.
•  ويژگيهاي دوزخ و انذار كافران و علت جهنمي شدن از جمله: ترك نماز و اطعام مساكين،‌ فرو رفتن در بطالتها و انكار روز جزا.
•  ويژگيهاي بهشتيان.
•  تأكيد بر امر رستاخيز با سوگندهاي پي در پي.
•  ارتباط سرنوشت انسان با اعمالش.
•  چگونگي فرار افراد جاهل و بي خبر و مغرور و خود خواه از حق.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و چهارمين سوره است و به ترتيب نزول، چهارمين سوره است كه بعد از سوره «مزمل» و قبل از سوره «لهب = مسد» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : امام باقر (ع) فرمود: «كسي كه سوره مدثر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حق است كه او را همراه پيامبر (ص) و در جوار و درجه او قرار دهد و در زندگي دنيا و بدبختي و رنج دامنش را هرگز نگيرد.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 28 شهریور1388ساعت 5:16  توسط سهيل   | 
امام رضا عليه‏السلام و برپايى نماز عيد فطر
هنگامى كه آفتاب صبح اول ماه شوال طلوع كرد، امام رضا عليه‏السلام برخاست و غسل كرد و عمامه‏اى سفيد بر سر بست . عصا بر دست و پابرهنه به سوى مصلى حركت كرد . وقتى كه ايستاد ، دست‏هايش را به سوى آسمان بلند كرد و چهار تكبير گفت. هم‏گام با صداى امام ، مردم نيز اين جملات را تكرار كردند و با شوق و اشتياق نداى اللّه اكبر سر دادند و گريستند . مأموران دولتى كه تحت تأثير قرار گرفته بودند ، از مركب‏هاى خود پايين آمدند و به پيروى از امام پابرهنه شدند و فرياد «اللّه اكبر» سردادند.
هنگامى كه گزارش اين جريان به مأمون رسيد، بسيار ناراحت و خشمگين شد. مشاورانش به او گفتند : « اگر امام رضا عليه‏السلام با اين وضع به مصلى برود ، انقلابى مردمى صورت مى‏گيرد و مردم در بازگشت از نماز عيد ، تاج و تختى براى شما باقى نمى‏گذارند . پس بهتر است كه امام رضا عليه‏السلام را از اين كار منصرف كنى »
مأمون كه خطر را احساس مى ‏كرد ، دستور داد امام از ميان راه برگردد و خود براى خواندن نماز عيد به سوى مصلى حركت كرد.

  نوشته شده در  جمعه 27 شهریور1388ساعت 5:28  توسط سهيل   | 
فرازهايى از سلام و درود امام سجاد عليه‏السلام در وداع با ماه رمضان

درود بر تو اى ماه ، ماهى كه آرزوهاى ما را به هدف نزديك مى ‏ساختى و اعمال ما را در فروغ خويش روشن مى‏ داشتى!
سلام بر تو! اى همدم عزيز كه تا همدم ما بودى ، قدر تو را نيك نشناختيم و هنگامى كه ترك ما گفتى ، از فراق تو فاجعه ‏اى عظيم يافتيم و خاطر ما پريشان و آزرده شده است.
سلام بر تو! اى مهمان گرامى كه وقتى قدم به خانه ما نهادى ، سخت شادمان شديم و روزى كه از خانه ما رفتى، شادى ما پايان يافت .
سلام بر تو ! اى گران‏مايه كه در كنار تو قلب‏هاى ما به نرمى و مهربانى گراييد و گناهان ما از بركت تو كاهش يافت .
سلام بر تو ! اى يار عزيز كه با كمك تو بر شيطان چيره شديم و از بركت تو راه احسان را شناختيم.
سلام بر تو ! كه به خاطر تو چه بسيار بنده گنه‏كار از قيد عقوبت رسته و چه خوش‏بخت است آن كس كه حرمت تو را رعايت كرده است.
سلام بر تو ! كه زنگ گناهان را از لوح قلب‏ها مى ‏زدودى و بر خطايا و معاصى ، پرده رحمت مى ‏افكندى.
سلام بر تو ! كه مدت تو در چشم تيره‏بختان دراز و خسته‏كننده بود ، ولى در قلب پارسايان ، فروغ و حرمتى فراوان داشتى .
سلام بر تو ! اى ماه بى‏نظير كه هيچ ماه مانند تو نتواند بود .
سلام بر تو ! از همه كس و همه چيز و سلام بر تو كه هر چه با تو بود ، همه سلام و سلامت بود .
سلام بر تو ! آن ‏چنان‏ كه به دنياى ما با بركات و خيرات فرود آمدى و آلايش گناهان را از جامه ما شستى .
سلام بر تو ! كه هنگام وداع ، خويشتن را از تو بيزار نمى ‏بينيم و روزه را كه يادگار توست ، هرگز ترك نمى‏كنيم .
سلام بر تو ! كه هنوز به ما نرسيده ، مشتاق مقدم تو بوديم و هنوز ما را ترك نگفته ، به ياد روز جدايى ، خاطرى پريش و اندوهگين داشتيم .
سلام بر تو ! كه بدى‏ها در جوار تو از ما دور بود و هر چه بركت و خير بود ، در كنار تو بر ما ارزانى شده بود .
سلام بر تو ! كه همه شب در اشتياق روز تو ستاره مى‏شمرديم و همه روز از روز پيش، به تو مشتاق‏تر بوديم.
سلام بر تو و بر آن فضايل كه از وجود آن بهره‏مند نشديم و بر آن بركات كه نصيب ما نشده است.

  نوشته شده در  پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 5:2  توسط سهيل   | 
شهر البركه (ماه بركت)
پيامبر گرامي (ص) در توصيف ماه رمضان چنين فرموده اند: شهر رمضان شهر الله عز و جل و هو شهر البركه ماه رمضان ماه خدا و ماه بركت است.
صاحب مفردات مي گويد: بركت، ثبوت خير و خوبي الهي در شئ است و مبارك آن چيزي است كه در او خير است.
ماه رمضان منشاء و مبداء و مركز و محور خير و بركت است و در روايات متعددي ماه مبارك ناميده شده است.
سلمان فارسي (رض) مي گويد: پيامبر گرامي (ص) در آخرين روز ماه شعبان فرمودند: اي مردم! ماه رمضان، ماه مبارك شما را فرا گرفت.
در جاي ديگر فرموده اند: اين ماه رمضان ماه مباركي است، روزه در آن را خداوند واجب گردانيد، درهاي بهشت در اين ماه باز و دستهاي شياطين بسته است.
امام صادق (ع) مي فرمايد: هنگامي كه ماه رمضان مي رسيد پيامبر گرامي (ص) مي فرمودند: بار خدايا در ماه رمضان براي ما بركت بده و ما را به روزه و نماز آن ياري نما و كارهاي ما را در اين ماه قبول فرما.
حارث نضري مي گويد: امام صادق (ع) در آخر ماه شعبان فرمودند: ماه مباركي كه قرآن در آن نازل شده فرا رسيد.
ابي محمد هارون بن موسي تلعكبري نقل مي كند امام صادق (ع) فرمودند: با فرا رسيدن ماه رمضان بگو بار خدايا ماه مبارك رمضان ماه نزول قرآن فرا رسيد از تو مي خواهم كه مرا در اين ماه بيامرزي و به من رحم كني و من را از آتش جهنم نجات بدهي .
  نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 5:4  توسط سهيل   | 
دعاي افتتاح :
اين دعا از ناحيه ‏ى مقدّسه ‏ى امام زمان ‏عليه ‌السلام ‏به نايب دوم يعني ابوجعفر محمد بن‌عثمان ‌بن‌ سعيد عمري صادر شده و خواندن آن در شب‏هاى ماه مبارك رمضان توصيه گرديده است .
وجه تسميه دعا :
نام دعا، دعاي افتتاح مي‌باشد ، زيرا اين دعا با حمد و ثناي الهي اينگونه آغاز مي‌گردد: اللهم اني افتتح الثناء بحمدک .....
بخشهاي مختلف دعا :
دعاي افتتاح از سه بخش کلي تشکيل مي‌گردد که نخستين بخش آن حمد و ثناي الهي مي‌باشد، بسياري از معارف ديني به زبان حمد و ثنا و تسبيح و راز و نياز و سوز و گداز بيان مي‌شود. در اين بخش واژه‌ هاي حمد، مدح ، ثنا و تسبيح بيش از نوزده بار تکرار مي‌شود. و در واقع اين بخش چگونگي راز و نياز با خدا را در زبان دعا به ما آموزش مي‌دهد.
بخش دوم دعا: صلوات بر محمد و آل و محمد با اوصاف ويژه.
بخش سوم: به مساله انتظار فرج و شکايت از غيبت حضرت ولي عصر عجل الله و زيادي دشمنان و کمي دوستان و آرزوي دولت کريمه و آمادگي براي جانفشاني و خدمت در آن دولت مي‌پردازد و در آخر با دعاي نصرت و عزت براي مسلمانان به پايان مي‌رسد.

  نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 5:1  توسط سهيل   | 
بده اي دوست شرابي که خدايي است خدايي
نه در او رنج خماري ، نه در او خوف جدايي

چو دهان نيست مکانش ، همه اجزاش دهانش
ز زمين نيست نباتش ، که سمايي است سمايي

ببرد بو خبر آن کس ، که بود جان مقدس
نبود مرده که کرکس کندش مرده ربايي

به دل طور درآيد ، ز حجر نور برآيد
چو شود موسي عمران ، ارني گو به سقايي

مي لعل رمضاني ز قدح‌هاي نهاني
که به هر جات بگيرد ، تو نداني که کجايي

رمضان خسته ي خود را و دهان بسته ي خود را
تو مپندار کز آن مي نکند روح فزايي

(مولوي)

  نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 5:2  توسط سهيل   | 
مولای یا مولای انت المولی و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولی
 مولای یا مولای انت الملک و انا المملوک و هل یرحم المملوک الا المالک
 مولای یا مولای انت العزیز و انا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز
 مولای یا مولای انت االخالق و انا المخلوق و هل یرحم المخلوق الا الخالق
 مولای یا مولای انت العظیم وانا الحقیر و هل یرحم الحقیر الا العظیم
 مولای یا مولای انت القوی و انا الضعیف و هل یرحم الضعیف الا لقوی
 مولای یا مولای انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی
 مولای یا مولای انت المعطی و انا السائل و هل یرحم السائل الا المعطی
 (قسمتي از مناجات اميرالمومين علي (ع))

  نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 4:52  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن کريم :
نام سوره : مزمل *** شماره سوره : 73 *** محل نزول : مکه *** تعداد آيه : 20 *** تعداد کلمه: 285*** تعداد حروف : 838
معني : گليم به خود پيچيده
علت نامگذاري : آيه اول سوره كه خطاب به پيامبر اسلام (ص) مي باشد كه در اوايل بعثت، مشركان در «دار الندوه» پيامبر را آزردند و در فكر توطئه بودند و پيامبر غمگين به خانه رفت و خود را در گليم پيچيد و خداوند با اين خطاب او را نوازش داد و به قيام، شب زنده داري، عبادت و تلاوت قرآن دعوت فرمود.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  دعوت پيامبر (ص) به قيام شبانه و عبادت و تلاوت قرآن براي آمادگي براي پذيرش يك برنامه سنگين.
•  دعوت به صبر و شكيبايي و مقاومت و مدارا با مخالفان در اين مقطع خاص.
•  معاد و جهان ديگر.
•  ارسال موسي بن عمران به سوي فرعون و سركش او و عذاب دردناك او.
•  دعوت به تلاوت قرآن و خواندن نماز و دادن زكات و انفاق در راه خدا و استغفار.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و سومين سوره است و به ترتيب نزول، سومين سوره است كه بعد ازسوره «قلم» و قبل از سوره «مدثر» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمود: «هر كس سوره مزمل را بخواند سختيها در دنيا و آخرت از او برداشته مي شود.»

(منبع : سايت راديو قرآن )

  نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 4:58  توسط سهيل   | 

 اَنْ تَجْعَلَني مِنْ عُتَقآئِكَ مِنَ النّارِ

 مرا از آزاد شدگان از آتش قرار دهي

  نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت 5:29  توسط سهيل   | 
قبر مطهر آقا اميرالمؤمنين (ع) تا زمان امام صادق (ع ) مخفي بود، چون خود اميرالمؤمنين (ع ) به امام حسن مجتبي (ع ) فرمودند:
چهار جا برايم قبر آماده کنيد،در (مسجد کوفه) و (رُحبه) و (غَري و نجف) و (خانه جعده).
فلذا شبانه بدن مولا را دفن کردند و فرداي آن شب امام حسن مجتبي (ع ) جنازه اي آماده کردند و بر آن نماز مصلحتي خواندند و سوار ناقه نمودند و فرستادند به طرف مدينه.
همان طور که خود آقا اميرالمؤمنين (ع ، براي اينکه قبر حضرت فاطمه زهراء (س) را مخفي کند صورت چهل قبر آماده کردند که مردم نفهمند قبر فاطمه (س) کجاست،چون مي خواستند قبر را بشکافند و آنها نماز بر بدن حضرت فاطمه زهراء (س) بخوانند.
ولي بعد از صد سال که گذشت، قبرمطهر آقا اميرالمؤمنين (ع) آشکار شد .

(بحارالانوار - علامه مجلسي)

  نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 4:57  توسط سهيل   | 

گريه پيغمبر اکرم(ص) براي اميرالمؤمنين(ع )
« السّلام عليک يا اميرالمؤمنين حيدر»
در خطبه شعبانيه پيغمبر اکرم(ص) درباره فضيلت ماه مبارک رمضان سخن مي گفتند، اميرالمؤمنين(ع ) از جا بلند شدند،عرض کردند : يارسول الله ، بهترين اعمال در اين ماه چيست ؟
فرمودند: يااباالحسن ، بهترين اعمال در اين ماه دوري از گناهان است.
پيغمبر شروع کردند به گريه کردن.
اميرالمؤمنين(ع ) عرض کردند: يا رسول الله چرا گريه مي کنيد.
فرمودند: گريه من براي آن کاري است که بر سر تو مي آورند.مثل اينکه مي بينم تو را در حال نماز شقي ترين اولين و آخرين، محاسنت را به خون سرت خضاب کرده. اميرالمؤمنين(ع ) عرض کردند: يا رسول الله آيا دينم سالم مي ماند.
فرمودند: آري يا علي.هرکه با تو جنگ کند با من جنگ کرده ، هر که با تو دشمني کند با من دشمني کرده.

(کتاب بحارالانوار علامه مجلسي)

  نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 3:12  توسط سهيل   |